گنجور

شمارهٔ ۸۲

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

ای سلسله زلفت سرمایۀ رسوایی

باز آی که رسوا کرد ما را دل شیدایی

بی سلسلۀ زلفت دانی که چها کرداست

تاریک شب هجران با این سر سودایی

ای سرو سهی قامت وقت است که از بستان

بخرامی و بنمایی بر سرو دلارایی

با کوکب بخت خود تا روز همی جنگم

بی مِهر رخت هر شب در گوشۀ تنهایی

بر طلعت خویش از زلف گر پرده همی پوشی

باید که بپوشی چشم از چشم تماشایی

رخسارۀ رنگینت خونخواره نمی خواهد

خون دل ما تا چند از دیده بپالایی

هرگز دل مجنونم آرام نمیگیرد

تا از خَم زلفینت یک سلسله نگشایی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان