گنجور

شمارهٔ ۶۵

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

فریاد که آتش نهانم

افتاد به مغز استخوانم

سوز دل و آتش درونم

افکنده شرر به خانمانم

چون زورق اگر روم به دریا

هست آتش و آه بادبانم

چون آتش اوفتاده در آب

آوازۀ مرگ شده فغانم

گنج غم تو به سینه دارم

شد خانۀ دل خراب از آنم

گر بحر غم تو بیکران است

من ماهی بحر بیکرانم

خون جگر است و پارۀ دل

بر سفرۀ عشق آب و نانم

کاهیده ز بسکه پیر گردون

از درد و بلا تن جوانم

مانند کمان شکسته مشتی

بی پاره و خرد استخوانم

بازا نفسی که بی تو چون نی

در سینه گره شده فغانم

تا کی خس و خار آشیانه

مهجور کند ز گلستانم

وقت است که برق خانمان سوز

آید به طواف آشیانم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام