گنجور

 
غبار همدانی
 

تا پر نشد ز بوی محبت دماغ دل

چون لاله پرده برنگرفتم ز داغ دل

جان میدهم به مژده گر آرد نسیم صبح

بوئی ز چین زلف توام در دماغ دل

ساقی چراغ جام برافروز تا کنم

در تنگنای ظلمت حیرت سراغ دل

پرتو فکند خسرو خاور به روزنم

چون کشته شد ز آه سحرگه چراغ دل

بر تنگدل فضای چمن کنج گلخن است

نیکوست طرف باغ ولی با فراغ دل

افتاد عکس ساقی گلچهره در شراب

گلها شکفته گشت براطراف باغ دل

خالی مکن صراحی چشم از سرشک ناب

تا پر شود ز بادۀ شوقت ایاغ دل

در وصف شکّرین لب جانان نمی دهد

فرصت به طوطیان سخن سنج زاغ دل