گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
غبار همدانی
 

بساط ساحت کشت است و خیمه سایه بید

طعام سینه کبک دری شراب نبید

به گریه ابر چو پیران که های عمر گذشت

به خنده غنچه چو طفلان که هی شباب رسید

درون شاخ ز کتمان راز پر خون بود

صبا ز لطف بر او پردۀ شکوفه درید

گرفته طرۀ سنبل صبا چو عاشق مست

که زلف دلبری اینگونه تابدار که دید

بیا که پردۀ این چنگ عنکبوتی تار

به گرد خیل حوادث چو پشّه پرده کشید

یکی چو ابر به دامان ز گریه سیل گشود

یکی چو غنچه گریبان ز خنده باز درید

به نقد هر چه ز نو داشت به میگسار فروخت

ز جنس هر چه کهن داشت می فروش خرید

نوای بلبل شوریده میزند ره هوش

دگر ز شیخ که خواهد حدیث توبه شنید

بیار ساقیِ گل چهره جام مِی که خدای

به آبروی گل ولاله جرم ما بخشید

چه باده خورد ز دست صبا تدزو چمن

که مست گشته و در پای و سر و بن غلطید