گنجور

شمارهٔ ۱۴

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

مطرب دلم ز پرده به در میرود بگو

ساقی بیا که آتش عشقم به جان گرفت

دیدی دلا که شعلۀ جوالۀ فراق

مانند نقطه عاقبتم در میان گرفت

از بس که سوخت کوکب بختم در آسمان

ظلمت فضای خانه کرّوبیان گرفت

خوبان به مهر دلشدگان را کنند اسیر

کِی مُلک دل به قوّت بازو توان گرفت

پروانه را وصال نماید شب فراق

تا شمع را ز سوز من آتش به جان گرفت

ما در پناه پیر مغانیم گو بگیر

گر گرگ گوسفند ز دست شُبان گرفت

هرگز نبرد ره به سرا بوستان گل

الّا کسی که الفت با باغبان گرفت

عارف شناخت قدر خموشی از آن که دید

آتش به جان شمع ز دست زبان گرفت

تا کِی اسیر غول بیابانی ای غبار

آنکس بریده ره که پی کاروان گرفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان