آن پری نشگفت اگر از خوبرویان سر بود
گر بنفشه پر گر و از سنبلش افسر بود
شکر لؤلؤ نمایست آن لب رامش فزای
گر میان شکر اندر چشمه کوثر بود
اندر آن بالا و روی او پدید آید همی
آنکه در کشمیر باشد و آنکه در کشمر بود
گر ببوئی آن دو زلف و گر ببوسی آن دو لب
جاودان در کام عمرت عنبر و شکر بود
در خور آمد چون روان دیدار او وان حیرتست
گر به دلجویی گران کان چون روان درخور بود
روی او مهر است پنداری و من ما هم که راست
کاملش چندان بیابم کو مرا همبر بود کذا
آن به آئین سنگ دل باشد دل آیینه سنگ
از چه آن بی آذر این همواره پرآذر بود
چنبری شد پشت من زان زلف کو بر برک گل
گاه چون زنجیر باشد گاه چون چنبر بود
چون بمجلس در بود پیرایش مجلس بود
چون بلشگر در بود آرایش لشگر بود
بنگر آن چشم سیه وان غمرکان دلگداز
گر ندیدی نرکسی کش برگها خنجر بود
گرش بیند هر زمانی خون رود از دیده هاش
آن کسی کش آرزوی آن پری پیکر بود
تا بود بیجاده بی دلبند آن گوهرنمای؟
جزع من دایم ز بهران گهر گستر بود
در دو چشمش خار باشد چون لبش دار و بود
جور و زلفش سهل باشد چون رخش داور بود
از دو چشم من همیشه ابر پر لؤلؤ بود
از دو زلف او همیشه باد پر عنبر بود
مرد با جان آن زمان باشد که با جانان بود
مرد با دل آن زمان باشد که با دلبر بود
دل ربودی ای پسر زنهار طمع جان مکن
زآنکه جان دیگر نباشد گرچه دل دیگر بود
گرچه ترسانی مرا بر بردن جان زان دو چشم
کاین دل من زو همیشه معدن اخکر بود
گر مرا بی جان کنی در تن بجای جان مرا
مهر جان افزای خورشید جهان جعفر بود
آن خداوند خداوندان و تاج سروران
آنکه نعل پاره او تاج هر سرور بود
مرد نیک اختر شود در خدمت او هیچکس
سوی او ناید بخدمت تانه نیک اختر بود
گر عیان گردد سراسر بر تو پنهان فلک
همتش از جمله برتر بر تو پیداتر بود
زانکه شاه از کشتن زن ننگ دارد روز جنگ
آنکه در جوشن بود خواهد که در چادر شود
از پسر زادن بر ایشان شادییی بد پیش از این
شادمانیشان کنون از زادن دختر بود
گر بمیرد مؤمنی بی مهر او پیش خدای
روز محشر سر فکنده تر ز هر کافر بود
ای خداوندی که پیش خیل تو خیل عدو
همچو پیش باد تندی تل خاکستر بود
این جهان مانند اندامست و تو او را سری
باشد آن اندام بی اندام کو بی سر بود
چاکرت را زین سپس چاکر به از خاقان بود
کهترت را زین سپس کهتر به از قیصر بود
چون تو کشور گیر در گیتی نبوده است و نه هست
هم نخواهد بود وز پشت تو باشد گر بود
بیم در هند است همواره اگر تو ایدری
گرچه تو در هند باشی امر تو ایدر بود
آنکه بستائی مرا هر گاه دارم دوستر
زآنکه نام در میان خطبه و منبر بود
در میان دیگر انبازان مرا این فخر بس
کم چنان چون تو خداوندی ستایش گر بود
مردمان بی خرد گویند قطران کودک است
وانکه او را سال کمتر دانشش کمتر بود
مصطفی را شصت و سه بود اهرمن را صد هزار
وان کجا گوید جز این دیگر حدیثی خر بود
بابت و مجلس بزی تو تابت و مجلس بود
با می و ساغر بمان تو تا می و ساغر بود
تا بباشد روزگار و تا بگردد آسمان
روزگارت بنده باشد آسمان چاکر بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق میپردازد. شاعر از ویژگیهای ظاهری و باطنی او صحبت میکند و او را به جواهراتی چون لبهای شکرین و زلفهای چنبر نمادین تشبیه مینماید. همچنین، شاعر به عشق و دلدادگی و تأثیر عمیق آن بر زندگی میپردازد و بیان میکند که چه اندازه این عشق برای او ارزشمند و ضروری است. در ضمن، شاعر از مسائلی چون قدرت و مقام در زندگی و اهمیت خدمت به معشوق نیز سخن میگوید و به ارتباط میان عشق و زندگی انسانی اشاره میکند. در نهایت، این شعر به نوعی دعوت به شکرگزاری از زیباییها و عشق در زندگی است.
هوش مصنوعی: آن پری اگر از زیباییهای دلنشین باشد، تعجبی ندارد که بدل به یک گل بنفشه یا سنبل شده و زینتبخش دنیا شود.
هوش مصنوعی: لبانی که شبیه لؤلؤ (مروارید) است، نشانهای از زیبایی و دلربایی به شمار میرود. اگر این لبها در چشمهای از شیرینی و نعمتها قرار بگیرند، زیبایی و جاذبه آنها چندین برابر خواهد شد.
هوش مصنوعی: در بالای آن، کسی که در کشمیر است یا کسی که در کشمر است، خود را نمایان میسازد.
هوش مصنوعی: اگر بوی آن دو زلف را استشمام کنی و اگر آن دو لب را ببوسی، زندگیات پر از خوشی و عطر مانند عنبر و شکر خواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی که روح من به ملاقات او میآید، این حسی که در دل تجربه میکنم، همانند اعجاب و شگفتی است. اگر او به من توجه کند، آن احساس عمیق و جانسوزی خواهد بود، زیرا روح من به او مرتبط است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که چهرهی او نشانی از زیبایی و محبت دارد، و من، در حالی که میدانم به کمال نزدیک نمیشوم، در جستجوی نشانهای از آن زیبایی هستم.
هوش مصنوعی: آن شخص که دلش به سنگی سخت است، به شکل دلهایی که شبیه آینه سنگی هستند، دلبسته است. در حالی که آن دل بیعاطفه هیچگاه نمیتواند مانند دلی که همیشه پر از احساس و لطافت است، باشد.
هوش مصنوعی: زلف معشوقهام مانند زنجیری به دورم پیچیده است. گاهی به لطافت و زیبایی گلهاست و گاهی سخت و محکم مانند یک چنبر میشود.
هوش مصنوعی: وقتی در مجلس او حضور دارد، مجلس آراسته و زیبا میشود و وقتی در میان لشکر است، لشکر به خوبی سازماندهی و آرایش میشود.
هوش مصنوعی: به آن چشمهای تیره و عمیق نگاه کن، که مانند دریا، قلب را میسوزاند. اگر نرگسی را ندیدی، بدان که گناه این حالت به خاطر شکنندگی برگهاست که مانند خنجر عمل میکند.
هوش مصنوعی: اگر هر لحظه او را ببیند، چشمانش پر از اشک میشود؛ آن کسی که دوست دارد آن دختر زیبا را.
هوش مصنوعی: چرا کسی که دلباخته نیست و در مسیر عشقی نیست، باید به آن گوهر زیبا نگاه کند؟ من همیشه در نگرانی از ناپایداری آن گوهر زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: در دو چشمش خارهایی وجود دارد، اما لبش مانند داروست و این نشان میدهد که او درمانگر است. همچنین، زلفهایش به راحتی در دسترس است، در حالی که چهرهاش مانند یک داور عادل و مقتدر به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: چشمهای من همیشه پر از اشک و غم است، مانند ابرهایی که مروارید میبارند. در حالی که موهای او همیشه مانند بادی خوشبو و خوشایند است که عطر و بوی عنبر را پخش میکند.
هوش مصنوعی: مرد واقعی زمانی وجود دارد که با محبوبش باشد. کسی که با دلش زندگی میکند، زمانی احساس کامل خواهد کرد که در کنار معشوقش باشد.
هوش مصنوعی: دل مرا به دست آوردی، اما مراقب باش که به جان من طمع نکن. زیرا جان دیگری وجود ندارد، هرچند دل دیگری ممکن است باشد.
هوش مصنوعی: هرچند از نگاه تو میترسم که جانم را بگیرد، اما بدان که دل من همیشه از عشق تو پر از آتش و شوق است.
هوش مصنوعی: اگر مرا بیجان کنی، در بدن به جای جانم، مهر و محبت و عشق من خورشید جهان جعفر (معشوق یا محبوب من) خواهد بود.
هوش مصنوعی: خداوندی که برتر از همه خداوندان است و تاج سروری را که بر سر دیگران است، به خاطر نعل پارهاش، به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: مرد خوب و فرخنده در خدمت او قرار بگیرد و هیچکس به سوی او نمیآید مگر با نیت خوب و رفتار نیک.
هوش مصنوعی: اگر تمام اسرار برایت آشکار شود، باز هم عظمت آسمان بالاتر از همهی اینها برای تو نمایانتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: چرا که پادشاه از کشتن زنان خجالت میکشد، در روز نبرد کسی که در زره است، دوست دارد که به چادر پناه ببرد.
هوش مصنوعی: پیشتر، تولد پسر برای آنها خوشحالی بزرگی به همراه داشت، اما اکنون خوشحالیشان از تولد دختر است.
هوش مصنوعی: اگر مؤمنی بدون محبت او بمیرد، در روز قیامت در پیشگاه خداوند سرش از هر کافری بیشتر پایین خواهد بود.
هوش مصنوعی: ای خدایی که در برابر لشکر تو، لشکر دشمن همچون خاکستر در باد ضعیف و ناچیز است.
هوش مصنوعی: این دنیا مانند یک بدن است و تو مانند سری هستی که بر آن بدن قرار دارد. اما آن بدن بدون سر، بیهدف و بیمعناست.
هوش مصنوعی: از این پس، خدمتگزار تو از پادشاهی بهتر است و جوانتر از تو نیز از امپراتور برتر است.
هوش مصنوعی: هیچ کسی در جهان مانند تو وجود ندارد و نخواهد داشت، حتی اگر کسی هم شبیه تو باشد، از پشت تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: همواره در هند نگرانی وجود دارد، حتی اگر تو در آنجا حضور داشته باشی، اما در واقع امر تو به جایی دیگر تعلق دارد.
هوش مصنوعی: کسی که من را ستایش کند وقتی که به او نزدیکتر هستم، برایم از کسی که نام من را در خطبه و سخنرانیها میبرد، ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: در میان همراهان و همفکرانم، من به این افتخار قانعام که تو را دارم، چنانکه داشتن یک ستایشگر بزرگ از خداوند، افتخار کوچکی نیست.
هوش مصنوعی: بعضی از مردم نادان میگویند قطران نوجوان است، اما در حقیقت کسی که سنش کمتر است، لزوماً دانش کمتری ندارد.
هوش مصنوعی: مصطفی (پیامبر اسلام) تنها شصت و سه سال عمر کرد، در حالی که اهرمن (نماد شر و نیکی در ادبیات) صد هزار سال عمر دارد. پس هرگز نمیتوان گفت که شش دهه زندگی او را با عمر طولانی اهرمن مقایسه کرد، و هر گونه سخنی که جز این باشد، بیمعنی است.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته میشود که وقتی ما در جمع و میخانه هستیم و از خوشیها و لذتها بهرهمند میشویم، باید تا زمانی که شراب و خوشی موجود است، در آنجا بمانیم و از آن لحظات حداکثر استفاده را ببریم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که این دنیا وجود دارد و آسمان در حال تغییر است، روزگار تو نیز در دست آسمان خواهد بود و آسمان همچون خدمتگزاری برای تو خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود
و آفرین بادا بر آن کس کو ترا در خور بود
آفرین بر جان آن کس کو نکو خواهت بود
شادمان آن کس که با تو در یکی بستر بود
جان و دل بردی به قهر و بوسهای ندهی ز کبر
[...]
گر بسوزد گو بسوز و ور نوازد گو نواز
عاشق آن به کومیان آب و آتش در بود
تا بدان اول بسوزد پس بدین غرقه شود
چون ز خود بی خود شود معشوقش اندر بر بود
تا سرم باشد تمنای توام در سر بود
پادشا باشم گرم خاک درت افسر بود
روزگار از زلف تو بادا پریشان روز و شب
تا دل بد روز من هر دم پریشان تر بود
من خورم خونابه هجران و بیزارم،ازآنک
[...]
جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
زودتر آخر شود شمعی که روشنتر بود
مردم کوته نظر در انتظار محشرند
دیده روشندلان آیینه محشر بود
باد هستی را زسر بیرون کن از طوفان مترس
[...]
عیش ما کم نیست گر اشکی به چشم تر بود
شوق سرشارست تا این باده در ساغر بود
نکهت گل، دام اگر دارد همان برگ گل است
رهزن پرواز مشتاق تو بال و پر بود
با غبار فقر سازد هر کجا روشن دلی است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.