گنجور

 
قطران تبریزی
 

نسیم آب بماند ببوی عنبر ناب

سرشگ ابر بماند بلؤلؤ خوشاب

گرفت باز کنون لاله برک جای ترنج

گرفت باز کنون عندلیب جای غراب

خروش بلبل بر شاخ گل بوقت سحر

چنانکه عاشق و معشوق در شده بعتاب

هرآنچه بلبل گوید کندش قمری رد

هر آنچه قمری گید دهدش سار جواب

اگر شگفتی خواهی بشاخ بید نگر

که برخلاف همه عالم آمده بی تاب

بگاه سنجاب او را لباس بصری بود

بگاه بصری کرد او لباس خود سنجاب

ببار بر گل رعنا چو عاشق مهجور

بخون دیده رخ زرد خویش کرده خضاب

چو دست داماد از روی نوعروس بشرم

همی فرو کشد از روی لاله باد نقاب

شکفته لاله چو جام شراب و ژاله برو

چو کفک رخشان اندر میان جام شراب

چو جان عاشق بخروشد ابر بر گردون

چو ناف خوبان در پیچد آب در گرداب

ز بس شکوفه شده سیم رنگ شاخ درخت

ز بس بنفشه شده مشگبوی روی تراب

ز خون آهو بیجاده رنگ چنگ پلنگ

ز خون تیهو یاقوت فام چنگ عقاب

زمین ز دیبا آذین زد و ز بهر نثار

برو همی گسلد عقدهای درسحاب

سرشگ باران بر برگ نو بنفشه پدید

چو بر زنند بزلف بتان ز مهر گلاب

درخش تابان هر بار ز ابر گوهر بار

چو تیغ بران از دست میر دشمن تاب

امیر سید ابوالفضل جعفربن علی

که گاه خشم چو نار است و گاه مهر چو آب

سپه کشی که همه وعده هاش هست وفا

عدو کشی که همه رأیهاش هست صواب

از آنکه هست چو زوبین او شهاب از دور

بود گریزان همواره اهرمن ز شهاب

سراب گردد با کف راد او چو بحار

بحار گردد با تف تیغ او چو سراب

شتاب باد بود با شتاب او چو درنگ

درنگ خاک بود باد رنگ او چو شتاب

بروز کوشش بانگش بگوش گردان در

بود بهول چو تندر بفعل چون سیماب

اگر ندیدی عقل و نیافتی دانش

مقاله هاش ببین و حدیثهاش بیاب

ندیده هرگز بر گنج او کسی گنجور

ندیده هرگز برباب او کسی بواب

اگر پیمبر محراب کاخ او گفتی

نتافتی بجهان هیچکس رخ از محراب

سبیل دارد بر هر که خیره جوید گنج

گشاده دارد بر هر که بارد خواهد باب

ایا شهی که تو را هست چرخ زیر نگین

ایا کسی که تو را هست دهر زیر رکاب

همه بروزی با جود تو بکار شود

اگر ستاره شود سیم و آسمان ضراب

همیشه تا ز پس هر فراز هست نشیب

همیشه تا ز پس هر عقاب هست ثواب

موافقان ترا بی نشیب باد فراز

مخالفان ترا بی ثواب باد عقاب