ای جان من خریده بدیدار خویشتن
کرده مرا بمهر خریدار خویشتن
من جان و مال خویش ندارم ز تو دریغ
وز من دریغ داری دیدار خویشتن
تا گشت زیر غالیه گلنار تو نهان
چون شنبلید کردم گلنار خویشتن
دو چشم من بسان دو نار کفیده شد
تا دور کردیم تو ز دو نار خویشتن
خستی مرا بغمزه غماز خویشتن
بستی مرا بطره طرار خویشتن
گوئی ز چشم مست تو ترسیده روی تو
مشگین حصار کرده نگهدار خویشتن
رخسار خویش بردی ز دشمنان من
کردی سرشک من چو دو رخسار خویشتن
بر من بدی ز چشم آید آزار من رسید
زاری کنم ز چشم دل آزار خویشتن
مر یار خویشرا نمائی بدی که تو
هرگز بدی ندیدی از یار خویشتن
آزار او مجوی و میآزار جانش را
کازار تو خریده بآزار خویشتن
گر گل نیابم از تو من ای گلشن مراد
باری جدا کن از دل من خار خویشتن
تابم مده ز سنبل پرتاب خویشتن
خوارم مکن بنرگس خونخوار خویشتن
ز آن خوابدار نرگس وزان تابدار گل
دارم پر آب نرگس بیدار خویشتن
ما را بنفشه زار سمن زار شد چو تو
کردی بنفشه زار سمن زار خویشتن
آزار این دلی و باین جان خریدمت
جز من که داد جان بدل آزار خویشتن
چندین جفا مکن که نه نیک اوفتد ترا
گر من بنالم از تو بسالار خویشتن
میر عضد که مرکز فخر زمانه را
بنده کند بطبع ملک وار خویشتن
چون او عزیز باشد در نزد هرکسی
هرکو دلیل دارد دینار خویشتن
دادی همه جهان بفرومایه بنده ای
گر ملک یافتی بسزاوار خویشتن
ابر بهار گر بکفش بگذرد همی
ننگ آیدش همیشه ز امطار خویشتن
زیر زمین شود گهر دشمنان ملک
چون برکشی حسام گهربار خویشتن
خصمش بسی زیاد ولیکن بهیچ ملک
پرداخته مباد بتیمار خویشتن
ای آنکه دشمنان تو از بیم تیغ تو
زاری کنند بر دل بیمار خویشتن
تا تو کمر ببستی پیکار و جنگ را
قیصر همی ببرد زنار خویشتن
قارون اگر برآید با زر خود ز خاک
نشناسیش تو باز ز زوار خویشتن
هرکس کند رضای ترا جفت خویشتن
هرکو کند وفای ترا یار خویشتن
شادی کند بجود تو اندوه خویش را
آسان کند بفر تو دشوار خویشتن
ای خسروی که مدحت تو نزد دیگران
بخریده ای بنعمت بسیار خویشتن
بسیار مردمند خریدار بنده لیک
بنده ترا گزید خریدار خویشتن
من ناز بر تو از قبل آن نمیکنم
کاندر زمانه دیده نیم یار خویشتن
سردار شاه من توئی و ناز بندگان
باشد همیشه بر سر سردار خویشتن
گر من عتاب کردم با او چه اوفتاد
هرکس جدا چه سازد بازار خویشتن
ای میر بر سواران طعنه چرا زند
آن کو پیاده باشد بر کار خویشتن
وآنکس که اندر آمدش از بار دیگران
با دیگران چرا فکند بار خویشتن
گر دیگری نداند مقدار من رواست
من سخت نیک دانم مقدار خویشتن
ایشان بفضل من همه اقرار داده اند
بهتر ز صد گواست یک اقرار خویشتن
گر بیم تو نبودی بر من بیک سخن
بنمود می بر ایشان کردار خویشتن
ایشاخ جود و رادی در باغ مردمی
چندان بزی که برخوری از بار خویشتن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و محبت شاعر به معشوق میپردازد و احساسات عمیق او را نسبت به دیدار و حضور معشوق نشان میدهد. شاعر از جان و مال خود به خاطر معشوق دریغ نمیکند و زیبایی و جذبه معشوق او را در غم و اندوه فرو میبرد. او دو چشم خود را به آتش محبت تعبیر میکند و از درد و آزار ناشی از دوری معشوق گلایه دارد. شاعر همچنین به تاثیر مثبت عشق بر زندگیاش اشاره کرده و در نهایت از معشوق میخواهد که با ناز و کرشمهاش او را عذاب ندهد، چرا که عشقش بینهایت و خالص است. او در این شعر به موقعیت خود در زندگی و ارزشهای انسانیاش نیز اشاره میکند و از جامعه و ارزشهای انسانی حمایت میکند.
هوش مصنوعی: ای جان من، با دیدار خودت مرا خریدهای و با محبتت، من را به خود جذب کردهای.
هوش مصنوعی: من نه جانم را از تو دریغ میدارم و نه مال و ثروتم را. اما تو نیز از من دیدار خود را دور میکنی و برای من کمبودی ایجاد میکنی.
هوش مصنوعی: وقتی که زیرروای گلنار تو پنهان شدم، مانند شنبلید، گلنار وجود خودم را ساختم.
هوش مصنوعی: چشمهای من مانند دو میوه سوخته شده است، چرا که تو را از دو میوه خود دور کردهایم.
هوش مصنوعی: زانوان خود را با ناز و فریب خویش به اسارت کشیدی و به خاطر خوشحالی و لذت خود، مرا در دام دلبریات گرفتاری کردی.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از چشمان جذاب و دلربای تو، رنگ صورتت مانند مشک تیره شده و باعث شده که دیگران از تو دوری کنند و از تو محافظت کنند.
هوش مصنوعی: چهرهات را از چشم دشمنانم گرفتهای و اشک من را به دو چهرهات تشبیه کردهای.
هوش مصنوعی: از چشمان تو بدی به من میرسد و باعث آزارم میشود. به همین خاطر، میخواهم از دل خود شکایت کنم و ناراحتیام را ابراز کنم.
هوش مصنوعی: به کسی که همیشه به او خوب بودهای، بدی نشان میدهی، در حالی که خودت هیچگاه بدی را از دوستت تجربه نکردهای.
هوش مصنوعی: به او آسیب نرسان و جانش را نرنجان، زیرا تو به خاطر خودت دست به آزار او زدی.
هوش مصنوعی: اگر از تو گلی دریافت نکنم، ای باغ آرزوها، لطفاً خارهای وجودم را از دل من دور کن.
هوش مصنوعی: مرا نرنجان و از خود طرد نکن، چون گل سنبل در دلم غم دارد و نمیخواهم از آن گل خوار یا ضعیف باشم.
هوش مصنوعی: من از خواب شیرین گل نرگس و زیبایی گل، یادهایی دارم که همچون آب، بیدار و شفافند.
هوش مصنوعی: وقتی تو به سراغ گلهای بنفشه و سمن میروی، باغ ما هم به زیبایی و طراوتی مانند آن باغهای گل و گیاه سرشار از نشاط میشود.
هوش مصنوعی: عذاب دادن این دل و جان من فقط به خاطر خودم است؛ جز من کیست که جانش را به خاطر آزار خود بدهد؟
هوش مصنوعی: زیاد بدی نکن، چون این کار به نفعت نخواهد بود. اگر من از تو شکایت کنم، برای خودم بینهایت درد و مشکل به وجود میآید.
هوش مصنوعی: شخصی به نام میرداد که با خصوصیات عالی و شایسته خود، باعث افتخار و فخر زمانهاش میشود و توانایی دارد که این موقعیت را به دست آورد.
هوش مصنوعی: هر کسی که محبوب و عزیز باشد، برای او دلیلی برای ارزشمند بودنش وجود دارد. هر فردی که برای خودش اعتبار و ارزش قائل باشد، به داشتن دلیل و مدرکی بر آن افتخار خواهد کرد.
هوش مصنوعی: اگر به دیگران کمارزش و حقیر بدهی، نشاندهندهی این است که خودت نیز شایستهی آنچه به دست آوردهای نیستی.
هوش مصنوعی: اگر ابر بهاری به کفش کسی بگذرد، او همیشه از بارانهای خود حس ننگ و شرم خواهد داشت.
هوش مصنوعی: زمانی که تو شمشیر گرانسنگ و توانای خود را از نیام بیرون آوری، گوهرهای دشمنان کشور در زیر زمین دفن میشود.
هوش مصنوعی: دشمنانش بسیارند، اما به هیچ یک از آنها توجهی ندارد و خود را مشغول مسائل داخلیاش کرده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که دشمنانت به خاطر ترس از قدرت تو ناله و شکایت میکنند و حال آنکه خودشان در دل دچار درد و رنج هستند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو برای جنگ و نبرد آماده باشی، قیصر نیز خود را برای پیروزی در نبرد آماده میکند.
هوش مصنوعی: اگر قارون با ثروتش از خاک برخیزد، تو او را نخواهی شناخت و همچنان از زائران خود غافل خواهی ماند.
هوش مصنوعی: هر کس که بخواهد تو را خشنود کند، به نوعی همدم خود را پیدا کرده است و هر کس که به وعدهاش پایبند باشد، در واقع یک همراه واقعی برای خود به دست آورده است.
هوش مصنوعی: شادی میآورد و غم را راحت میکند، اما تو باید بر خود کار کنی و از سختیها عبور کنی.
هوش مصنوعی: ای پادشاهی که به خاطر ثروت و نعمتهای فراوانت، دیگران مدح تو را خریداری میکنند.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم هستند که به دنبال خرید بردهاند، اما بندهای که تو هستی، خود را برای خریدن انتخاب کردهای.
هوش مصنوعی: من به خاطر خودت لحن ناز و عشوه به خودم نمیگیرم، چون در این دنیا هرگز نتوانستهام محبوب واقعیام را ببینم.
هوش مصنوعی: ای سردار شاه، تو همواره در جایگاه والای خود قرار داری و همیشه باید با احترام و محبت به دیگران برخورد کنی.
هوش مصنوعی: اگر من با او تندی کنم، چه اتفاقی میافتد؟ هرکس به تنهایی برای خود چه کار میتواند بکند؟
هوش مصنوعی: چرا تو که فرمانده سوارکاران هستی به کسی که خود را در کارش مشغول کرده طعنه میزنی، در حالی که او پیاده است و به کارش میرسد؟
هوش مصنوعی: کسی که بار دیگران را به دوش میکشد، چرا باید بار خود را هم به دوش بگیرد؟
هوش مصنوعی: اگر دیگران نتوانند ارزش من را درک کنند، اشکالی ندارد؛ من به خوبی ارزش خودم را میدانم.
هوش مصنوعی: تمامی افراد با لطف من به حقیقت اعتراف کردهاند که یک اعتراف خود فرد از صد شاهد معتبرتر است.
هوش مصنوعی: اگر نگرانی تو نسبت به من وجود نداشت، با یک سخن، رفتار واقعیام را به آنها نشان میدادم.
هوش مصنوعی: در باغی که پر از نعمت و بخشندگی است، هرکس به اندازهای که بتواند از ثمر و برکت آن بهرهبرداری کند، اجازه دارد که از دسترنج خود استفاده کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر گشتهام ز بخت نگونسار خویشتن
تر دامنم ز چشم گهربار خویشتن
درّ خوشاب دیده به دامن همیکشد
صراف عشق بر سر بازار خویشتن
ای جان مرا تو بارگرانی، کرانه گیر
[...]
ما خود بریده ایم دل از کار خویشتن
لیکن تو رحم کن بگوفتار خویشتن
من جان فروشم و تو بهیچم نمی خری
کس چون تو نیست واقف بازار خویشتن
ما گفته ایم با تو تو با ما مگوی هیچ
[...]
از بسکه رفته ام بر دلدار خویشتن
شرمنده ام ز رفتن بسیار خویشتن
من تاجرم بدکه بازار خویشتن
بر دست نقد جان و خریدار خویشتن
هر دانشی که بود مرا صرف دید شد
دیوانه شد دلم پی دیدار خویشتن
ایوان ملک قصر ملک دیده ام کنون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.