شبی درآ ز در ای شمع و خانه روشن کن
چراغ طلعت خود نور دیدهٔ من کن
اگر چو خرمن گل در کنار من نایی
به یک دو بوسه مرا خوشه چین خرمن کن
سگ توام چو نیاری بگردنم دستی
کمند موی سیه باریام بگردن کن
مرا ز بخت گران جان نصیب گلخن گشت
تو چون نسیم سبکروح گشت گلشن کن
ز دشمنان چه غم ای دل چو دوست با تو بود
زمانه گو همه آفاق با تو دشمن کن
دلیل زندگیاش اهلی از رخ تو بود
بیا و بر همه چون آفتاب روشن کن
بعد ازین پا بر سر سنگ بلا خواهم زدن
هرچه خواهم دید بر وی پشت پا خواهم زدن
عاشق دیوانه را پروای خان و مان کجاست
گلخنی خواهم شد آتش در سرا خواهم زدن
من که نتوانم ز خوی نازک او آه زد
آه اگر یابم مجالی نعره ها خواهم زدن
خواهم آخر سر بپای بوته خاری نهاد
همچو مجنون خیمه در دشت فنا خواهم زدن
چند پیش او حریف او شود با من رقیب
بعد ازین اهلی بخونخوردن صلا خواهم زدن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن دعوت به دعا و پرسش از طبیب است تا درد و رنج انسانها را کاهش دهد. شاعر از طبیب میخواهد که به یاد دردمنشان باشد و به آنها کمک کند. همچنین به خوشبختی و شادی اشاره میکند و میخواهد که کسانی که در غم و ستم هستند، آزاد شوند. مخصوصاً به کسانی که حسرت زندگی بهتری دارند اشاره میشود و از طبیب خواسته میشود که با نگاه خود به آنها امید ببخشد. در نهایت، نالهای از بخت بد بیان میشود و تقاضا میشود که فریادی به نزد شاه حسنی برسد.
هوش مصنوعی: یک شب وارد شو، ای شمع، و خانهام را روشن کن. چهرهات را به من نشان بده و نور چشمانم باش.
هوش مصنوعی: اگر تو مانند گلهای زیبا در کنار من باشی، با یک یا دو بوسه میتوانی مرا خوشحال و شاداب کنی.
هوش مصنوعی: اگر تو به من کمک نکنی، من مانند سگی هستم که بدون کمکی در گردن من، موی سیاه من را به دست بگیری.
هوش مصنوعی: من به خاطر تقدیر سختی که دارم، به زجر و داغی دچار شدهام، اما تو مانند نسیمی آزاد و شاداب شدی و به سرسبزی و شکوفایی رسیدی.
هوش مصنوعی: ای دل، از دشمنان نگران نباش، چرا که وقتی دوستی در کنار توست، زمانه را به حالت میگوید که تمام جهان را هم دشمن تو کند.
هوش مصنوعی: زندگیاش به خاطر زیبایی تو معنا پیدا کرده است؛ بیا و مانند آفتابی بر زندگی همه بتاب و آنها را روشن کن.
هوش مصنوعی: از این پس، بر مشکلات سختی که به سر راهام میآید، پا میگذارم و هر چیزی که بخواهم تجربه کنم، برای آن بیاعتنا میشوم.
هوش مصنوعی: عاشق سرسخت به توجه به منزل و خانوادهای که دارد، فکر نمیکند. من فقط دنبال یک مکان برای سوزاندن عشق و اشتیاق خود هستم و میخواهم آتش عشق را در دل خود روشن کنم.
هوش مصنوعی: من که نمیتوانم از لطافت دلرباییاش آه بکشم، اگر فرصتی پیدا کنم، به جای آهکشیدن، نعرهها و فریادها خواهم زد.
هوش مصنوعی: در آخر میخواهم در کنار بوتهی خاری مانند مجنون، که در بیابان حیرت و نابودی است، چادر بزنم.
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که به دشمنی با من برمیخیزند و دوست من در کنار آنها قرار میگیرد. در آینده، به خاطر این رفتارها، صدای زنگ خطر را خواهم زد و نسبت به این وضعیت واکنش نشان خواهم داد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فرو شکن تو مرا پشت و زلف بر مشکن
بزن تیغ دلم را ، بتیغ غمزه مزن
چو جهد سلسله کردی ز بهر بستن من
روا بود ، بزنخ بر مرا تو چاه مکن
بس آنکه روز رخ تو سیاه کردم روز
[...]
خدای داند بهتر که چیست در دل من
ز بس جفای توای بیوفای عهدشکن
چو مهربانان در پیش من نهادی دل
نبرد و برد دلم جز به مهربانی ظن
همی ندانست این دل که دل سپردن تو
[...]
ز تاب عنبر با تاب بر سهیل یمن
هزار حلقه شکست آن نگار عهدشکن
چه حلقه ای ؟ که معلق نهاد دام بلا
چه عنبری ؟ که معنبر نمود اصل فتن
گهی ز نافۀ مشکست ماه را زنجیر
[...]
هوا همی بنکارد بحله روی چمن
صبا همی بطرازد بدر شاخ سمن
سمن شکفته فراز چمن چو روی صنم
بنفشه خفته بزیر سمن چو پشت شمن
زمین بخندد هر ساعتی چو چهره دوست
[...]
چرا نگرید چشم و چرا ننالد تن
کزین برفت نشاط و از آن برفت وسن
چنان بگریم کم دشمنان ببخشایند
چو یادم آید از دوستان و اهل وطن
سحر شوم ز غم و پیرهن همی بدرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.