در دلم عیشی که میبینم غم یار است و بس
زخمهای ناوک مژگان دلدار است و بس
در درون کعبه و بتخانه گردیدم بسی
رو به هر جانب که کردم جلوه یار است و بس
مست عشقم پایبند کفر و ایمان نیستم
اینقدر دانم که با لطف ویم کار است و بس
از چنین ویرانه منزل چشم آسایش مدار
عیش این در گشته تا بوده است آزار است و بس
از کس دیگر چو نالد شکوه بیجا کردن است
در جهان قصاب سرگردان کردار است و بس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز احساسات عاشقانه و غم و اندوه پرداخته است. شاعر بیان میکند که خوشیای که در دل دارد، در واقع غم یار است. او به زخمهای ناشی از عشق اشاره میکند و تأکید میکند که هر جا میرود، جلوه عشق معشوقه را میبیند. شاعر میگوید که تحت تأثیر عشق، نه به کفر فکر میکند و نه به ایمان، بلکه فقط به لطف معشوق توجه دارد. او از وضعیت نابسامان زندگیاش شکایت کرده و میگوید که در این ویرانه نخواهند توانست به آرامش برسند. بهطور کلی، شعر اشاره به رنجهای ناشی از عشق و جستجوی حقیقتی در دنیا دارد.
هوش مصنوعی: در دل من جشن و شادی وجود ندارد و تنها غم معشوقهام را احساس میکنم. تمام زخمهایی که میخورم ناشی از تیرهای مژگان اوست و هیچ چیز دیگری نیست.
هوش مصنوعی: من درون کعبه و بتخانه بسیار گشتم و به هر سو که نگاه کردم، فقط جلوه محبوب را دیدم.
هوش مصنوعی: من در عشق غرق شدهام و به هیچیک از باورهای مذهبی پایبند نیستم. فقط میدانم که همهچیز به لطف او وابسته است و همین برای من کافی است.
هوش مصنوعی: از چنین خرابهای توقع آرامش نداشته باش، زیرا این مکان همیشه پر از درد و رنج بوده و جز آزار چیز دیگری به ارمغان نمیآورد.
هوش مصنوعی: وقتی کسی از فردی دیگر گلایه و شکایت میکند، در حقیقت این کار بیمورد و بیفایده است. در این دنیا، تنها کردار و عمل انسانها اهمیت دارد و بس.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلف یارم را نه تنها دلبری کار است و بس
یا به هر مویی هزاران جان گرفتار است و بس
قند می ماند به شیرینی، دهان تنگ یار
تا نپنداری که یاقوت شکربار است و بس
گفتم از سودای زلفش برحذر باشم ولی
[...]
یار پیغمبر همین یک کس از آن چار است و بس
در احد آنکس که یاری کرد، او یار است و بس!
در دو عالم جلوه گر نور رخ یاراست و بس
جمله اشیاء تجلی گاه دلدار است و بس
سینه سیناست، عالم نور حق طالع در اوست
هر که را بینم چو موسی محو دیدار است و بس
معنی قرآن بود مکتوم اندر با، بسم
[...]
قبله ی عشاق طاق ابروی یار است و بس
مذهب این دلدادگان را عشق دلدار است و بس
هر کسی باشد بذوقی زنده و عشاق را
آنچه دارد زنده ذوق دیدن یار است و بس
خواهی ار دیدار او را دیدهٔ خودبین به بند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.