گنجور

 
قاسم انوار
 

فرودی باشد و ننگ و جودی

که نبود پیش جودت در سجودی

مراگویی :چه میگویی؟ چه گویم؟

ثنای شاهد فرد ودودی

همه ذرات در رقصند ازین حال

نباشد این رواقص بی سرودی

سرود از عالم غیبست، هش دار!

سرود اعتدالی با شهودی

سرود اولیا اینست، ای دوست

نه این جا نغمه چنگی، نه عودی

نی و دف هر دو همرازان عشقند

که باشدشان بهم گفت و شنودی

کسی کو منکر عشقست در راه

چه باشد؟ جاحدی، کور و کبودی

ز بود خود بفریادیم، زنهار!

چه خوش بودی که بود ما نبودی!

ز قول قاسمی هر روزکی چند

روان می سازم از دیده دو رودی