گنجور

 
قاسم انوار
 

آنان که بجز روی تو جایی نگرانند

کوته نظرانند و چه کوته نظرانند!

و آنان که رسیدند زنامت بنشانی

در عالم حیرت همه بی نام و نشانند

در جای خیال تو اگر اشک در آید

صاحب نظران دردمش از دیده برانند

سکان سر کوی تو ملک دو جهان را

هرچند که عورند، بیک جو نستانند

در کوی تو گر پای نهم عیب مفرما

عشاق تو مستند، سر از پای ندانند

سرمایه شادی جهان مستی عشقست

آنها که ازین می نچشیدند ندانند

قاسم،سر وجان باختن اندر ره معشوق

شرطست، ولی مردم عاقل نتوانند