منع ز صهبا چرا باده روان پرور است
خوف ز عصیان عبث خواجه شفاعتگر است
پرتو مهر و مه است نور به چشم اندرون
گرچه بود در قدح اصل می از کوثر است
عهد جوانی گذشت توبه نکردم هنوز
باده به پیران سری نیک به من در خور است
ای به من آویخته پاره ای از جا بگرد
تا نفتد بر زمین باده که در ساغر است
هند به هنگام دی خوش بود آب و هواش
ور نه بود گل ز گل محمل گل خوشتر است
ای که ز نظاره حسن بتان مانعی
چشم تو گر بسته اند رو که دو گوشم کر است
خسته یار خودم باغ و بهار خودم
هر مژه خونفشان شاخ گل احمر است
صبح رسید از هوا مرغ همایون هما
گفت که مکتوب تو در خور این شهپر است
گفتم اگر خوش کنی ور نکنی حرف من
بال تو از بهر دوست مروحه را در خور است
ور به سوی جاوره می روی البته رو
سایه به فرقش فگن آن که همایون فر است
نامه من سوی دوست خانجهان خان ببر
آن که ز پهلوی دوست نامی و نام آور است
خود ز کف نامه بر نامه ستاند به مهر
آن که مهان را مه است آن که سران را سر است
ابر بهارش مخوان بحر روانش مدان
محتشم الدوله را دست و دلی دیگر است
آن شه خوبان چرا ناز ز افسر کشد
خود کله از فرخی بر سر او افسر است
نامه که بی نام اوست طایر بی بال و پر
شعر که بی مدح اوست شاهد بی زیور است
مدح چنین شه نشان سهل شمارد همی
غالب وحشی نگر کش چه هوا در سر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در وصف نوشیدن شراب و لذاتی است که از آن به دست میآید. شاعر به دوران جوانی و گذران زندگی میپردازد و از توبه نکردن خود سخن میگوید. او به زیبایی طبیعت و عشق اشاره میکند و بیان میکند که اگرچه ممکن است بعضی چیزها به ظاهر ناپسند به نظر برسند، اما در عمق خود میتوانند خوشایند باشند.
شاعر همچنین از معشوق خود یاد میکند و به ارتباطات عاطفی و زیباییهای دنیای اطراف اشاره میکند. او به نامهای که باید به دوستش ارسال شود، اشاره کرده و اهمیت آن را بیان میکند. در پایان، نتیجه میگیرد که شعر و مدح بیاساس هیچ ارزشی ندارند اگر نام و یاد محبوب در آن نباشد. شاعر به زندهدلی و طربناکی دعوت میکند و در عین حال به هنر شاعرانه و زیباییهای عشق و هستی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: چرا باید از نوشیدن شراب پرهیز کرد در حالی که دل را پرورش میدهد؟ ترس از گناه به خاطر اینکه ارباب ما شفاعت کننده است.
هوش مصنوعی: نور چشمانت از تابشی است که از خورشید و ماه میتابد، هرچند که در ظرف، سرمنشأ شراب از چشمه کوثر است.
هوش مصنوعی: دوران جوانی من به پایان رسید و هنوز توبه نکردهام. نوشیدن باده برای من که به سن و سالی رسیدهام، مناسب و لذتبخش است.
هوش مصنوعی: ای کسی که به من نزدیک شدهای، بیموقع نچرخ تا شرابی که در کاسهام است، روی زمین نریزد.
هوش مصنوعی: هند در فصل زمستان آب و هوای دلپذیری دارد، و اگر چنین نبود، گلهای آن از گلهای دیگر نیز خوشبوتر هستند.
هوش مصنوعی: ای کسی که زیبایی و جمال معشوقها را میبینی، اگر چشمانت بسته شده است، بدان که من به قدری شگفتزده شدهام که حتی اگر گوشهایم نیز نشنوند، باز هم به شعر و زیبایی آنها توجه میکنم.
هوش مصنوعی: یار من خسته و افسرده است و مانند بهار درختان است. هر مژه او مانند گلهای قرمز است که خون میریزد.
هوش مصنوعی: صبح که شد، پرندهای به نام هما گفت که نامهات شایستهی این بالهای بلند است.
هوش مصنوعی: به او گفتم که اگر کار خوشی انجام بدهی یا ندهی، سخنان من برای تو اهمیت خاصی ندارد، بلکه این محبت و دوستی است که ارزشمند است.
هوش مصنوعی: اگر به سمت خانهی جاوره میروی، حتماً بگذار سایهی او بر سرت بیفتد، زیرا او دارای مقام و بزرگی است.
هوش مصنوعی: لطفاً نامهام را به خانجهان خان ببر، زیرا او از طرف دوست من فردی معروف و نامدار است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که انسان با کوشش و تلاش خود میتواند از دست خود نامهای برای خودش بنویسد و آن را با مهر و محبت به دیگران ارائه دهد. شاعری در اینجا اشاره میکند به اهمیت و جایگاه شخصیتهایی که بر دیگران تأثیر میگذارند؛ همچنان که مهبان یعنی کسی که از نور و زیبایی برخوردار است، حتی در تاریکی میتواند درخشان باشد. در واقع، افرادی که در اجتماع مقام و رأس هستند، همانند سران، نقش و تأثیر مهمی در زندگی دیگران دارند.
هوش مصنوعی: ابر را به عنوان بهار نخوان، و در مورد دریای روانش هم بیتوجه باش. محتشم الدوله حال و احوال دیگری دارد.
هوش مصنوعی: چرا آن معشوق زیبای ما با تاج و ناز خود اینگونه رفتار میکند و به خود نمیبالد، در حالی که بر سر او تاجی زیبا قرار دارد؟
هوش مصنوعی: نامهای که بدون نام او نوشته شده، مانند پرندهای است که نه بال دارد و نه پر. شعری که بدون ستایش او باشد، همچون شاهدی است که زیور و زیبایی ندارد.
هوش مصنوعی: تحسین کردن چنین پادشاهی کاری ساده به نظر میآید، اما باید به وحشی نگاه کرد و دید که در سرش چه افکاری در جریان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صورت انسان دگر معنی آن دیگر است
صورت انسان مس و معنی انسان زرست
مس چه بودلحم وپوست زرچه بودعشق دوست
این مس اگر زر شود ازدو جهان بر ترست
عشق بود روح دین چشم و چراغ یقین
[...]
شعلهٔ بیبال وپر سجده گر اخگر است
سعی چو پستی گرفت، آبله ی پا، سر است
باعث لاف غرور نیست جز اسباب جاه
دعوی پروازها در خور بال و پر است
عرض هنر میدهد دل ز خم و پیچ آه
[...]
ساقی فرخنده پی تاب کفش ساغر است
پیرو چشم خوشش گردش هفت اختر است
تشنه لب دوست را بر لب کوثر مخوان
مطلب این تشنه کام آن لب جان پرور است
عارف خونین جگر تشنه لب لعل دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.