میرود خنده به سامان بهاران زدهای
خون گل ریخته و می به گلستان زدهای
شور سودای تو نازم که به گل میبخشد
چاکی از پرده دل سر به گریبان زدهای
آه از بزم وصال تو که هر سو دارد
نشتر از ریزه مینا به رگ جان زدهای
شور اشکی به فشار بن مژگان دارم
طعنه بر بیسر و سامانی طوفان زدهای
اندرین تیرهشب از پرده برون تاخته است
می روشن به طربگاه حریفان زدهای
فرصتم باد که مرهم نه زخم جگر است
خنده بر بیاثریهای نمکدان زدهای
خوش به سر میرود از ضربت آهم هر سو
چرخ سرگشتهتر از گوی به چوگان زدهای
خوشنوا بلبل پروانهنژادی دارم
شعله در خویش ز گلبانگ پریشان زدهای
آه از آن ناله که تا شب اثری باز نداد
به هماهنگی مرغان سحرخوان زدهای
چمن از حسرتیان اثر جلوه تست
گل شبنمزده باشد لب دندانزدهای
خاک در چشم هوسریز چه جویی از دهر
بارگاهی به فراز سر کیوان زدهای
بنگر موج غباری و ز غالب بگذر
اینک آن دم ز هواداری خوبان زدهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز احساسات شاعر درباره عشق و زیبایی پرداخته است. شاعر به شور و شوقی که از عشق به وجود آمده اشاره میکند و میگوید که خنده و شوق بهاری را با خود دارد. او به وجود زخمها و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند و از بزم وصالی صحبت میکند که از آن لذت میبرد و در عین حال غم و درد را نیز احساس میکند. شاعر از نالههای دلخراش و حسرتهای ناشی از دوری میگوید و زیباییهای طبیعت را به عشق خود نسبت میدهد. او همچنین به اثرات عمیق و جاودان عشق بر زندگی انسان اشاره میکند و بیان میکند که عشق و زیبایی میتوانند به مرهمی برای زخمهای درونی تبدیل شوند.
هوش مصنوعی: خنده و شادی به پایان بهار نزدیک میشود و تو با خون گلها، شراب به باغها ریختهای.
هوش مصنوعی: عشق و شوق تو را ستایش میکنم، چرا که این شور و شوق باعث میشود دل شکستهام به زیبایی هم چهرهات نگاه کند و در خود فرو رود.
هوش مصنوعی: او از لحظات خوشی که در کنار تو سپری کرده، با حسرت یاد میکند و میگوید که این بزم و محفل پر از زیبایی و عشق، همچون نشترهای تند و گزندهای است که به روح و جانش آسیب میزند.
هوش مصنوعی: احساس درد و اندوهی عمیق دارم که از چشمان بینوایم به بیرون میریزد و این امر نمادی از بینظمی و آشفتگی درونم است.
هوش مصنوعی: در این شب تار، نوری به بیرون آمده و به محفل شادمانان تابیده است.
هوش مصنوعی: فرصتی دارم که به جای زخم دل، دردهایم را با درمانی آرام کنم. به جای ناراحتی، بر بیفایده بودن برخی از کارها بخندم که در نمکدان دیدهام.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که صدای آهش باعث میشود که همهجا دچار تغییر و تحولات شود، بهگونهای که زمین و زمان در گیجی و آشفتگی بیشتری به سر ببرند، مانند گویای که در بازی چوگان به شدت تحت تأثیر ضربهای قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: من بلبل خوشنوا و زیبا داری دارم که در وجودش آتش و شوقی نهفته است و صدایش مانند نوای آشفتهای از دل شکوفهها بلند میشود.
هوش مصنوعی: نالهای که به شب رسید، تأثیری نداشت و همچنان مرغان سحر، هماهنگ و خوشصدا به خواندن ادامه دادند.
هوش مصنوعی: چمن آرزوهای انسانها جلوهگاه زیبایی توست و گلهایی که با شبنم خیس شدهاند، به مانند لبهایی است که به دندان گزیده شدهاند.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که برای افرادی که در جستجوی لذتهای دنیوی هستند، خاک و غبار چیزی است که نمیتوانند به آنچه واقعی و با ارزش است، دست یابند. در واقع، آنان در پی مقامی بلند و جایگاهی رفیع هستند، اما باید بدانند که این آرزوها و خواستهها در برابر عظمت و جلال آفرینش، چندان ارزش ندارند.
هوش مصنوعی: به تماشای گرد و غباری بپرداز و از عادتهای گذشته عبور کن؛ اکنون لحظهای است که به خاطر حمایت از خوبان، به جلو رفتهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا برخسار مه از غالیه چوگان زده ای
رقم غالیه سان بر مه تابان زده ای
بلبل مست نمی آید از این حال به هوش
چو سرا پرده مشکین به گلستان زده ای
سنبل تازه بر آن عارض گلرنگ ترا
[...]
کیستم دست به مشاطگی جان زده ای
گوهرآمای نفس از دل دندان زده ای
پاس رسوایی معشوق همین ست اگر
وای ناکامی دست به گریبان زده ای
شوق را عربده با حسن خودآرا باقی ست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.