گنجور

 
غالب دهلوی

چون زبان‌ها لال و جان‌ها پر ز غوغا کرده‌ای

بایدت از خویش پرسید آنچه با ما کرده‌ای

گر نه‌ای مشتاق عرض دستگاه حسن خویش

جان فدایت دیده را بهر چه بینا کرده‌ای؟

هفت دوزخ در نهاد شرمساری مضمرست

انتقام است این که با مجرم مدارا کرده‌ای

صد گشاد آن را که هم امروز رخ بنموده‌ای

مژده باد آن را که محو ذوق فردا کرده‌ای

خوبرویان چون مذاق خوی ترکان داشتند

آفرینش را بر ایشان خوان یغما کرده‌ای

خستگان را دل به پرسش‌های پنهان برده‌ای

با درستان گر نوازش‌های پیدا کرده‌ای

چشمه نوش است از زهر عتابت کام جان

تلخی می در مذاق ما گوارا کرده‌ای

ذره‌ای را روشناس صد بیابان گفته‌ای

قطره‌ای را آشنای هفت دریا کرده‌ای

دجله می‌جوشد همانا دیده‌ها جویای تست

شعله می‌بالد مگر در سینه‌ها جا کرده‌ای؟

جلوه و نظاره پنداری که از یک گوهرست

خویش را در پرده خلقی تماشا کرده‌ای

چاره در سنگ و گیاه و رنج با جاندار بود

پیش از آن کاین دررسد آن را مهیا کرده‌ای

دیده می‌گرید، زبان می‌نالد و دل می‌تپد

عقده‌ها از کار غالب سر به سر وا کرده‌ای

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سلمان ساوجی

لعل را بر آفتاب حسن گویا کرده‌ای

ز آفتاب حسن خود، یک ذره پیدا کرده‌ای

قفل یاقوت از در درج دهن بگشوده‌ای

گوهر پاکیزه خویش آشکارا کرده‌ای

در همه عالم نمی‌گنجی ز فرط کبریا

[...]

جهان ملک خاتون

بازم از سودای زلفت مست و شیدا کرده‌ای

بازم اندر دیدهٔ بینا تو مأوا کرده‌ای

از شراب لعل‌فامت وز دو چشم نیمه‌مست

بر سر بازار عشقم باز رسوا کرده‌ای

از فروغ روی همچون ماه و خورشیدت دگر

[...]

حسین خوارزمی

گفته ای الیوم اکملت لکم دین الهدی

آن زمان کین رحمت مهداة اهدا کرده‌ای

تا ز مهر او تواند صبح صادق دم زدن

غرّه او را ز نور مهر غرّا کرده‌ای

تا بود شب آیتی از گیسوی مشکین او

[...]

جامی

حسن خویش از روی خوبان آشکارا کرده‌ای

پس به چشم عاشقان آن را تماشا کرده‌ای

ز آب و گل عکس جمال خویشتن بنموده‌ای

شمع گل رخسار و ماه سرو بالا کرده‌ای

جرعه‌ای از جام عشق خود به خاک افشانده‌ای

[...]

کوهی

تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کرده‌ای

ماه تابان را نهان در نیم‌شب‌ها کرده‌ای

غنچه را تا در تبسم همچو گل بگشاده‌ای

بلبل روح مرا صد گونه گویا کرده‌ای

ای که از فرط بزرگی می‌نگنجی در جهان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه