گنجور

 
غالب دهلوی

به خونم دست و تیغ آلود جانان

بدآموزان وکیل بی زبانان

چه گویم در سپاس بی کسی ها

زهی نامهربان مهربانان

گر از خود خوشتری سنجیده باشد

نوازشهاست با این بدگمانان

فغانا میگساران دجله نوشان

دریغا ساقیان اندازه دانان

بهار آید به حیرتگاه نازش

ز بوی گل نفس بر ره فشانان

دم مردن به رشکم تنگ گیرد

فراخیهای عیش سخت جانان

گلی بر گوشه دستار داری

خوشا بخت بلند باغبانان

غمت خونخوار و دلها بی بضاعت

دریغا آبروی میزبانان

گذشت از دل ولی نگذشت از دل

خدنگ غمزه زورین کمانان

نوای شوق خواه از بینوایان

نشان دوست جوی از بی نشانان

به رغمم تا فرود آرد به من سر

به خواری بنگرم در ناتوانان

سبک برخیز زین هنگامه غالب

چه آویزی بدین مشتی گرانان

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

بقدر خود توانی دید جانان

یکی گردی تو با توحید خوانان

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مجد همگر

بدین گونه قرین غم ندارد

دل صاحبدلان صاحب قرانان

بدینسان خرده بر پیران نگیرند

بزرگان و کریمان و جوانان

عبید زاکانی

سلامی جانفزا چون وصل جانان

سلامی خوش چو خوی مهربانان

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه