گنجور

 
قاآنی
 

خلق را قصهٔ حسن پری از یاد رود

هرکجا ذکری از آن شوخ پریزاد رود

هر شکایت که مرا از تو بود در دل تنگ

چون کنم یاد وصالت همه از یاد رود

هرکجا کز رخ و بالای تو گویند سخن

ظلم باشدکه حدیث ازگل و شمشاد رود

وقت آنست که تا سنبلهٔ چرخ مرا

از غم سنبل گیسوی تو فریاد رود

از طرب عارف و عامی همه در رقص آیند

هرکجا ذکری از آن حسن خداداد رود

خون شود دجله ز اشک از خبر گریهٔ من

وقتی از خطهٔ کرمان سوی بغداد رود

آن نه بالاست بلاییست که از رفتن او

دل و دین و سر و سامان همه بر باد رود

با زبان چو منی خاصه که در مدحت شاه

ستمست ار سخن از سوسن آزاد رود