پی ماتم میان انجمن ای ماه جا کردی
ز غیرت باز بر من شهر را ماتم سرا کردی
مرا گفتی مکن افغان که فردا خواهمت کشتن
شب قتلست منعم از فغان کردن چرا کردی
چه بود از خاک آن در دور کردی کشتگانت را
شهیدان را چرا بیرون ز خاک کربلا کردی
زدی در رنگ ماتم گاه بر سر گاه بر سینه
رساندی ظلم تا حدی که بر خود هم جفا کردی
شدی عاشوریان را شمع محفل چون نمیرم من
چه باشد بهتر از مردن تو چون میل عزا کردی
بگریه آب دادی سبزه خاک شهیدان را
اسیران بلا را کشته تیغ وفا کردی
فضولی در ره او کشته تیغ جفا گشتی
عفاک الله شهید کربلا را اقتدا کردی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ماتم و سوگ عاشورا و کربلا میپردازد و از حال و هوای خود در این فضا سخن میگوید. او از یادآوری شهیدان کربلا و عواطف شدیدی که در این روزها به او دست میدهد، مینویسد و از غم و اندوهی که بر دلش نشسته، میگوید. شاعر به نقد ظلم و جفاهایی که به عاشوراییان شده، اشاره میکند و در نهایت از عشق و ارادت خود به شهیدان کربلا سخن میگوید. او با ابراز احساساتی عمیق نسبت به کشتگان، خواهان حفظ یاد آنها و تلنگر به وجدان جامعه است.
هوش مصنوعی: ای ماه، تو با غیرتِ خود میتوانی در میان جمعِ ما، اندوه و ماتم بهوجود آوری. تو به سبب شدت احساساتت، شهر را به محفل غم تبدیل کردی.
هوش مصنوعی: به من گفتی که ناله نکن، چون فردا قصد دارم تو را بکشم. اما امشب، شب قتل است و من نمیتوانم از ناله کردن خودداری کنم. چرا این حرف را به من زدید؟
هوش مصنوعی: چرا اجساد شهیدانت را از خاک کربلا بیرون آوردی، در حالی که آنها از خاک تو به دور هستند؟
هوش مصنوعی: تو در رنگ غم و اندوه، گاهی بر سر و گاهی بر سینهات زدی، ظلمی را به حدی وارد کردی که حتی به خودت هم آسیب رساندی.
هوش مصنوعی: تو مانند شمع در جمع عاشوراییان روشنایی، و چون من نمیمیرم، چه چیز بهتر از مرگ تو میتواند باشد وقتی که اراده کردی برگزاری عزا.
هوش مصنوعی: با اشک خود به سبزههای زمینهای شهیدان زندگی بخشیدی و به اسیران سختیها یادآوری کردی که تیغ وفا، آنها را از پا درآورده است.
هوش مصنوعی: تو به خاطر حسادت و دخالت در زندگی دیگران آسیب دیدی و مانند یک قربانی در برابر سختیها قرار گرفتی، البته خدا از این خطاها درگذرد. تو با پیروی از شهید کربلا، نشان دادی که میتوانی با استقامت در برابر مشکلات مقاومت کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی
اگر سنگین نبودی گوش او فریادها کردی
کند بیگانگی هر چند گویم شرح غم با او
چه غم بودی اگر خود را به این حرف آشنا کردی
به اغیار آنقدرها میتوانست از وفا دیدن
[...]
ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی
مرا چون دیده قربانیان بی مدعا کردی
به خون آغشته نتوان دید آن لبهای نازک را
وگرنه با تو می گفتم چها گفتی، چها کردی
جدا از من بهر کس خواستی مهر و وفا کردی
مرا از دام خود سر دادی و خود را رها کردی
چه کردی بیمروّت بیحقیقت بیوفا با من
که در دامم درآوردی و با دامم رها کردی
چه میگویم؟ ز ذوق آن چنان وصلم برآوردی
[...]
عزیزا هیچ میدانی چهها با جان ما کردی
هر آن جوری که کردی ز ابتدا تا انتها کردی
تو را گر نیست در خاطر بگویم تا چهها کردی
از آن روزی که با آشوب عشقم آشنا کردی
سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی
به ما دیدی چه ها می گفتی و آخر چه ها کردی؟
هلاکت الفتت گردم، که از جادو نگاهیها
دل شوریده را از من، مرا از دل جدا کردی
حزین آتش زدی پروانه سان، محفل نشینان را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.