نه چندانم ضعیف از دوری خورشید رخساری
که تاب آرم گر افتد سایه بر من ز دیواری
فکنده در گمان ضعف تنم باریک بینان را
که در پیراهنم شخصیست یا از پیرهن تاری
خبر از سوز پنهانم کسی دارد که همچون من
بود در سینه اش داغی ز درد لاله رخساری
من و وصل تو این طالع کجا دارم زهی دولت
میسر گر شود گاهی مرا از دور دیداری
چنان در ناله کردن شهرتی دارم که اهل درد
ز من گویند از هر جا برآید ناله زاری
تو جز بر من نکردی جور من مردم ازین شادی
که در عالم نخواهی داشتن جز من گرفتاری
چه می پرسی فضولی کیست در راه وفا آخر
پریشان گشته سودایی رسوای بازاری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به درد و longing شاعر اشاره دارد که از دوری محبوب خود رنج میبرد. او میگوید که ضعفش ناشی از دوری محبوب نیست و دیگران به اشتباه تصور میکنند که او ضعیف است. در دل او سوز و عاطفهای پنهان وجود دارد که هیچکس جز محبوبش از آن باخبر نیست. شاعر در آرزوی وصال محبوب خود است و میگوید که از دور میخواهد او را ببیند. او همچنین نالههایش را به گوش دیگران میرساند و احساس میکند که هیچکس به جز محبوبش برایش اهمیتی ندارد. در نهایت، شاعر به مسیری پر از درد و عشق اشاره میکند که او را به دیوانگی کشانده و وضعیتش را به گونهای غمانگیز توصیف میکند.
هوش مصنوعی: من از فاصله گرفتن نور خورشید به قدری ضعیف نیستم که نتوانم تاب بیاورم؛ زیرا اگر سایهای از دیواری بر من بیفتد، باز هم توانایی ایستادگی دارم.
هوش مصنوعی: کسانی که دقیق نگرند، وقتی به وضع من مینگرند، در ذهنشان به شک میافتند که آیا در زیر پیراهن من فردی وجود دارد یا اینکه حالت من به خاطر نازکی پیراهنم است.
هوش مصنوعی: کسی از درد نهفته در دل من باخبر است که او هم در دلش داغی دارد، همچون من، از زخم عشق یک چهره زیبای گل مانند.
هوش مصنوعی: من و وصل تو چه شانس و روزگاری داریم! چقدر خوب میشود اگر گاهی شانس دیدار از دور با تو نصیبم شود.
هوش مصنوعی: من به قدری در ناله و گریه شناخته شدهام که کسانی که در درد و رنج هستند، میگویند ناله و آوای من از هر سو به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: تو جز بر من ظلم نکردی و من از شادیم رنج میبرم، چرا که در این دنیا هیچ شادیای نخواهی داشت جز درد و گرفتاری من.
هوش مصنوعی: نگران سؤال کردن دربارهی اینکه فضولی کیست نباش، زیرا در مسیر عشق و وفا، بسیاری دچار سردرگمی و اندوه شدهاند و مانند کسی که در بازار مشهور است، در نوسان و پریشانی به سر میبرند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امیرا! تو به هر خوبی و نیکویی سزاواری
ازیرا خوب کرداری چنان چون خوب دیداری
توان گفتن ترا کاندر جهان فردی و بی یاری
به دانایی و بینایی و بیداری و هشیاری
حدیث ملک و کار عالم و شغل جهانداری
[...]
ز بوی باد آزاری ز نقش ابر نیسانی
نه پندارم که با بستان بهشت عدن یاد آری
شده کافور مینائی براغ از صنع یزدانی
شده دینار مرجانی بباغ از فعل داداری
گل و شمشاد دیداری ترنج و نار پنهانی
[...]
زهی کلک تو اندر چشم دولت کحل بیداری
به عونش کرده مدتها جهانداران جهانداری
مجیر دولت و دنیا و اندر دیدهٔ دولت
ز رای تست بینایی ز بخت تست بیداری
جهان مهر و کینت وجه ساز نعمت و محنت
[...]
جهان از برف پر کافور قیصوریست پنداری
بیاور باده روشن که شد روی هوا تاری
نه به زین موسمی باشد ز بهر عیش و میخواری
نه سلطان ارسلان دارد نظیری در جهانداری
تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری
که شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری
سر یک موی سر مفراز و سر در باز و سر بر نه
اگر پیش سر اندازان سزای تن، سری داری
چو بار آمد سر یحیی سرش بر تیرگی ماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.