ای مست غافل از من و خونین جگر مشو
من از تو بی خودم تو ز من بی خبر مشو
کارم بسوز و گریه فتادست در غمت
غافل ز جان سوخته و چشم تر مشو
ترسم که بی خبر شوی از حال عاشقان
ای مست ناز می مخور و مستتر تر مشو
ای سرو با نظاره روی تو زنده ام
می میرم از فراق تو دور از نظر مشو
غیر از رکی نماند ز ضعفم بر استخوان
با من مگو که تیر بلا را سپر مشو
ای دل بس است بر من بی دل بلای عشق
رو از برم تو نیز بلای دگر مشو
از راه عشق خیز فضولی که فتنه خاست
زین بیشتر مقید این رهگذر مشو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و غم عمیق شاعر درباره معشوقش اشاره دارد. شاعر از معشوق میخواهد که از حال او و دیگر عاشقان بیخبر نماند و در اثر عشقش دچار عذاب نشود. او از درد و رنج ناشی از دوری سخن میگوید و از معشوق میخواهد که در می و مستی غرق نشود و به احساسات او توجه کند. همچنین اشاره به بیپناهی و ضعف خود دارد و از معشوق میخواهد که در برابر این بلای عشق، جدیتر برخورد کند و مایه درد افزونتری نشود. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که در مسیر عشق دقت کند و از فتنهها دور بماند.
هوش مصنوعی: ای کسی که غرق در خوشی و بیخبری از من هستی، مراقب باش که من به خاطر تو دلم پر از درد و غم است. من از تو کاملاً بیخبرم، اما تو هرگز از من غافل نشو.
هوش مصنوعی: غم و اندوه تو به حدی است که کارم به نابودی کشیده شده است. در این شرایط، حتی به جان سوخته و چشمان اشکآلود خودت توجه نکن و غافل باش.
هوش مصنوعی: نگرانم که از وضعیت عاشقان بیخبر بمانی، ای معشوق؛ بنابراین، زیاد می نوشی و خود را در مستی غرق نکن.
هوش مصنوعی: ای سرو، من به خاطر تماشای روی تو زندهام و بدون تو میمیرم. از دوری تو، از نظر دور نشو.
هوش مصنوعی: به خاطر ضعف و ناتوانیام، جز استخوانی چیزی از من نمانده است. با من صحبت نکن که به من بگویی در برابر بلاها از خودم دفاع نکنم.
هوش مصنوعی: ای دل، دیگر بس است که بر من گداختهاید. درد عشق را از من دور کن و تو نیز به درد دیگری تبدیل نشو.
هوش مصنوعی: از مسیر عشق پیش برو و از کنجکاوی و سرکشی دوری کن، زیرا در این راه مشکلات و دردسرها بیشتر خواهد شد. پس بهتر است که بیش از این به خودت مشکل نسازی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خوبتر ز یوسف ز این خوبتر مشو
از چشم بد بترس و زخانه به در مشو
یارت منم ز عالم و جایت دل من است
یار دگر مگیر وبه جای دگر مشو
گر خواستی ز حسن همی پایهٔ بلند
[...]
ای مست ناز از دل ما بیخبر مشو
نا آزموده منکر اهل نظر مشو
ساغر ز دست خود بکف بیغمان منه
در قصد جان عاشق خونین جگر مشو
در کار ما اگر نکنی زهر چشم کم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.