گنجور

 
فضولی

دمی مانند گردی گر جدا از خاک در گردم

بگردون گر کشم سرباز می خواهم که برگردم

ز شوق پای بوس آن سهی سرو روان مردم

ره فرصت ندارم کاش خاک رهگذر گردم

طبیبا آن پری‌رو میل با دیوانه‌ها دارد

علاج من مکن بگذار تا دیوانه تر گردم

ز برق آه خود چون شمع می سوزم ز سر تا پا

اگر نی دم بدم سر تا قدم از اشک تر گردم

بسینه می خلد صدخار محنت هر دمم زان گل

سزد گر همچو غنچه غرقه در خون جگر گردم

ز تیغ آرزو بر سینه دارم چاکها هر سو

بامیدی که تیر غمزه او را سپر گردم

فضولی چون هوا تا کی کشم حبس حباب تن

خوشا کایم برون وان سرو را بر گرد سر گردم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
هلالی جغتایی

بصد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم

بسی امیدوارم، آه! اگر نومید برگردم

چه حسنست این؟ که از یک دیدنت دیوانه گردیدم

بیا، تا بار دیگر بینم و دیوانه تر گردم

چون آن مه فتنه شد در شهر، من هم عاقبت روزی

[...]

وحشی بافقی

چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم

به نزدیکش روم سد بار و باز از شرم برگردم

من بد روز را آن بخت بیدار از کجا باشد

که در کویش شبی چون پاسبانان تا سحر گردم

دلم سد پاره گشت از خنجرش و ز شوق هر زخمی

[...]

صائب تبریزی

من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟

زهی دولت اگر در رهگذارش پی سپر گردم

همان خجلت کشم، با عمر جاویدان اگر خواهم

به قدر گرد دل گشتن ترا برگرد سرگردم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه