گنجور

 
فضولی

متصل دارد سر سودای ابروی تو دل

هیچ کس در سر چنین سودا ندارد متصل

روی چشم من سیه کز دیدن بی اختیار

از تو می سازد مرا در سر نگاهی منفعل

بت پرستیدن نخواهد بود بی وجهی مگر

صورتی بردند زان پیکر سوی چین و چگل

با رقیبان عهد و پیمان تو چون دارد ثبات

کی توان گفتن ترا بد عهدی و پیمان گسل

زآه و اشکم سر کشید آن سرو و چندان دور نیست

سر کشیدن سرو را ز آب و هوای معتدل

ساخت ترکیب ترا از جان و دل روزی که گشت

نقش پیوند قضا صورت نگار آب و گل

بست عهد نقد جان دادن فضولی در رهت

آن مبادا گر تو او را بخت بد سازد خجل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

ابر درافشان بگردون بر همی بندد کلل

باد مشک افشان درختان را همی بندد حلل

ساخته چون لحن مطرب فاخته دستان بسرو

خاسته چون بانگ عاشق ناله کبک از قلل

در چمن چون ساقیان گلبن همی دارد قدح

[...]

سوزنی سمرقندی

خسرو سیارگان بیرون شد از برج حمل

برج تو از فر خسرو یافت مقدار و محل

مال و گنج گاه قسمت کرد بر سهل و جبل

بست بستان را از گوهرهای گوناگون جلل

از جواهر شد مرصع باغ و بستان زین قبل

[...]

مشاهدهٔ ۱۰ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
انوری

خاطری چون آتشم هست و زبانی همچو آب

فکرتی تیز و ذکایی رام و طبعی بی‌خلل

ای دریغا نیست ممدوحی سزاوار مدیح

وی دریغا نیست معشوقی سزاوار غزل

جمال‌الدین عبدالرزاق

آفتاب مطلع اقبال قتلق سعد دین

ای بنور رای روشن کرده اسرار ازل

بر فراز بام قدرت هندوی چوبک زنست

پاسبان قلعه هفتم که خوانندش ز حل

چون بپرواز اندر آمد خامه سر سبز تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه