ای از تو بی دلان را درمان درد حاصل
ما نیز دردمندیم از ما مباش غافل
ننشست گرد راهت با ما ز سربلندی
بااین روش که دارد کی می رسد بمنزل
این داغهاست خونین بر سینه پرآتش
یا شعله ها که سر زد دور از تو ز آتش دل
از صبر نیست گر من بر سر نمی کنم خاک
دریای محنتم را دشت فناست ساحل
شکر خدا نمردم وین هر دو آزمودم
شهدیست مرگ نافع زهریست هجر قاتل
اشکم روان و از پی سوی تو می دود دل
گویا که می کشندش از پیش با سلاسل
حیرت مکن فضولی از آتش درونم
کایینه دلم را شمعیست در مقابل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از دلتنگی و درد جدایی صحبت میکند. شاعر به کسی اشاره دارد که درمان دردها و غمهای اوست و در عین حال، خود نیز از این درد رنج میبرد. او به ناامیدی و سختی مسیر زندگی اشاره میکند و دربارهی زخمهای عمیق و شعلههای آتش دلش مینویسد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که اگرچه مرگ را تجربه کرده، اما هنوز زنده است و مجبور است این درد هجران را تحمل کند. اشکها و دلتنگیاش به سمت محبوبش روان است و از درونش آتش و حیرت برافروخته شده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که دلهای بیدل را از درد شفا میدهی، ما نیز دردی داریم و دلمان به حال خودمان میسوزد؛ پس از ما غافل نباش.
هوش مصنوعی: گروهی از ما به خاطر افتخار و سربلندی منتظر نشستهایم، اما با این حال، با این روش و راهی که پیش گرفتهایم، رسیدن به مقصد بسیار بعید به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: این زخمها که بر سینهام به شدت درد میکنند، نشانهی عشق و اشتیاقی است که در درونم شعلهور شده و دور از تو به شدت میسوزد.
هوش مصنوعی: اگر من برای تحمل دردهایم تلاش نکنم، باید بدانم که زندگیام به دشت فنا و نابودی تبدیل میشود، پس صبر و تلاش لازم است.
هوش مصنوعی: خوشحالم که هنوز زندهام و این دو تجربه را چشیدهام؛ یکی خوشایند مانند عسل، که مرگ را به عنوان یک آرامش میداند، و دیگری تلخ مانند زهر، که جدایی را به عنوان قاتل میشناسد.
هوش مصنوعی: اشکهایم همچون رود به سمت تو جاری است و دلام میگوید که گویی آن را با زنجیرهایی از پیش میرانند.
هوش مصنوعی: ناراحت و متعجب نباش از این که درونم آتش میسوزد، زیرا دل من مانند شمعی در مقابل این آتش روشن است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بفراخت رایت حق، برتافت روی باطل
الب ارسلان ثانی، شاه ارسلان طغرل
پر خار قهر بادا، چشم بدان که الحق
ملکی است بس برونق، شاهی است سخت عادل
هر دم عقاب فتنه، در خون خود بغلتد
[...]
ای در محیط عشقت، سر کشته نقطۀ دل
وی از جمال رویت، خوش گشته مرکز گل
زلف تو بر بنا گوش، ثعبان و دست موسی
خال تو بر نخدان ، هاروت و چاه بابل
دو رسته درّ دندان، چون از رخت بتابد
[...]
ای لعل آبدارت آتش فکنده در مل
بر باد داده حسنت چون خاک خرمن گل
هم خط مشکبارت اثبات دور کرده
هم زلف تو دلایل آورده بر تسلسل
خطیست گرد لعلت یا طوطی شکر چین
[...]
زنجیر بند زلفت زد حلقه بر در دل
خیل خیال ماهت در دیده ساخت منزل
ای گل ز حسن رویت گشته خجل به صد رو
وی غنچه بر دهانت عاشق شده به صد دل
زلف و خط تو با هم هندوستان وطوطی
[...]
تا چند حال ما را آشفته داری ای دل
از زلف خوبرویان در بند و در سلاسل
تا چند باشم از غم شوریده حال و بی دل
تا چند باشی ای جان از حال بنده غافل
دل را ز دست دادم بی فکر الله الله
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.