گنجور

 
فضولی

قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدف

جلوه کردی عنان اختیارم شد ز کف

می نهد سر هر سحر بر خاک راهت آفتاب

جای آن دارد که سر بر چرخ ساید زین شرف

آسمان را دوش ذوق ماه نو در چرخ داشت

گوشه ابرو نمودی ذوق آن شد بر طرف

غیرت لعل تو در کان لعل را در خون نشاند

آب شد از شرم دندان تو لؤلؤ در صدف

سینه ام را سوخت دل وز ناله ام پیداست این

بیشتر دارد فغان هرگه که آتش دید دف

هر طرف صف بست مژگانم بقصد خیل خواب

جلوه‌ها دارد سرشکم در میان هر دو صف

عشق ورز و جام می درکش فضولی متصل

خیز و کاری کن مکن بیهوده عمر خود تلف

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وطواط

ای ز اخلاف تو تازه گشته آثار سلف

مملکت را چون تو نآمد از سلف هرگز خلف

زان خلف ماندی ز شاهان سلف ایام را

کز تو در فردوس آسودست ارواح سلف

پایگاه شرع را از احترام تو علو

[...]

سوزنی سمرقندی

آن خداوندی که فردوس است ازو شهر نسف

اهل حضرت راست از اقبال او جاه و شرف

بر خلایق ناید از وی جز مراعات و لطف

مردمی از خلق او زاید چو لؤلؤ از صدف

نیست جز وی در صف آزادگی دارای صف

[...]

ادیب صابر

آن خداوندی که عالی شد بدو نام شرف

از طرایف مدح او توزد همی نام طرف

تا نیابی بر او ضایع بود رنج طمع

تانگویی نام او مشکل بود نام شرف

خدمت درگاه او توقیع انعام نعیم

[...]

ابن یمین

گر شود در عشق جانان جان شیرینم تلف

هر زمان افزون بود دل را بمهر او شعف

چشم من گر رسته دندانش را بیند بخواب

از خیال روی او گوهر شود همچون صدف

همچو چنگ از پیش بر نارم سر اندر بندگیش

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
جامی

نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلف

قل لهم ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف

جرعه ای کز ساغر اهل صفا ریزد به خاک

خاک آن بر خون ارباب ریا دارد شرف

نکته عرفان مجو از خاطر آلودگان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه