یار از عاشق نمی باید که پروا شود
تا نه عاشق درد دل گوید نه او رسوا شود
ما دهان یار را از غنچه بهتر گفته ایم
غنچه هم این حرف خواهد گفت گر گویا شود
ماه من چون تو ملک خویی پری رخساره
نیست در روی زمین حالا مگر پیدا شود
میل پنهان تو با من هست عین لطف لیک
آه ازان لطفی کزو اظهار استغنا شود
تو کشیدی تیغ و من صد سیل بگشادم ز چشم
شد مقد غالبا عالم خراب از ما شود
پر غم او شد دل از ناصح مرا سودی نماند
غم مگر بیرون شود تا پند او را جا شود
پیش بی دردان فضولی سر بپای او منه
احتیاطی کن مبادا فتنه بر پا شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و درد دلهای عاشقانه اشاره دارد. او میگوید که یار (محبوب) نباید از عاشق بترسد، زیرا در این صورت نه عاشق میتواند درد دلش را بیان کند و نه محبوب رسوا میشود. شاعر همچنین به زیبایی محبوب خود اشاره میکند و میگوید که هیچ کس در زمین به زیبایی او نمیرسد.
شاعر احساس میکند که عشق میان آن دو پنهان است و این لطفی است که وجود دارد، اما در عین حال از ابراز آن میهراسد. او به قدرت عشق و تأثیر آن بر جهان اشاره میکند و میگوید که غم باعث میشود دلش از نصیحتها بیفایده شود. همچنین به احتیاط در ابراز عشق اشاره میکند تا از بروز فتنهها جلوگیری کند.
هوش مصنوعی: محبوب نباید از عاشق هراسی داشته باشد؛ زیرا در این صورت، عاشق نه میتواند از درد دل خود بگوید و نه محبوب دچار رسوایی خواهد شد.
هوش مصنوعی: ما زیبایی و دلربایی دهان محبوب را از زیبایی غنچه بیشتر توصیف کردهایم. اگر غنچه بتواند سخن بگوید، همین را خواهد گفت.
هوش مصنوعی: ماه من، مانند تو که دارای رفتار و سیرت ملکگونهای هستی، در روی زمین کسی با چهرهای زیبا و دلنشین وجود ندارد، مگر اینکه بتواند پیدا شود.
هوش مصنوعی: نقشه و خواسته پنهان تو نسبت به من وجود دارد و این نشاندهنده لطف توست، اما افسوس که این لطف، زمانی که به طور علنی نشان داده شود، از بین میرود.
هوش مصنوعی: تو شمشیر کشیدی و من از چشمانم سیلابی از اشک جاری کردم. به خاطر ما، غالبا جهان به هم میریزد.
هوش مصنوعی: دل من از غم او پر شده است و دیگر از نصیحت او فایدهای نمانده. فقط باید غم من از بین برود تا بتوانم به حرفهای او گوش دهم و آنها را در خود جای دهم.
هوش مصنوعی: در جمع افرادی که دردها و سختیها را احساس نمیکنند، بیجهت اظهارنظر نکن و احتیاط کن، چون ممکن است باعث ایجاد مشکلات و بحرانها شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که را شاه جهان بردارد و بنوازدش
در سخا گر قطرهای باشد چو صد دریا شود
آن نمیبینی که در باغ و چمن از خارها
در بهاران ز ابر نیسانی چه گل پیدا شود
چون شمال مهرگان اندر هوا پویا شود
زاغ گنگ اندر میان بوستان گویا شود
نار چون بیجاده گردد سیب چون مرجان شود
آب چون پیروزه گردد خاک چون مینا شود
هست هم دینار و هم دیبا گرامی از چه رو
[...]
از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود
جای آن باشد که مردم در میان شیدا شود
من چنین دانم که باشد نسخه ای از روی او
صورتی از آینه خورشید اگر پیدا شود
ماه رویا، کی رسد در آفتاب روی تو
[...]
گرز خورشید جمالت ذرهای پیدا شود
هر دو عالم در هوایش، ذرهسان دروا شود
شمع دیدارش اگر از نور تجلی پرتوی
افکند بر کوه، چون پروانه نا پروا شود
عاشق صادق چه داند کعبه و بتخانه چیست؟
[...]
گر دلم در زلف پنهان کردهای پیدا شود
مشک غمازست و این دزدی از او رسوا شود
ناحق افتادست زلفت در کف هر مدعی
چون بدست ما بیفتد حق بدست ما شود
ای صبا بر گوی امشب از زبان ما به شمع
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.