گنجور

 
فروغی بسطامی

گر به کاری نزنم دست به جز عشق تو شاید

مرد باید نزند دست به کاری که نباید

چون بگیرند پراکنده دلان زلف بتان را

من سر زلف تو گیرم، اگر از دست برآید

گر گذارش به سر زلف دوتای تو نیفتد

کاروان سحر از هر طرفی مشک نساید

گر بدین پستهٔ خندان گذری در شکرستان

پس از این طوطی خوش لهجه، شکر هیچ نخاید

گر گشاید گره از کار فرو بستهٔ دلها

شانه‌گر زلف گره‌گیر تو از هم نگشاید

من به جز روی دل‌آرای تو آیینه ندیدم

که ز آیینهٔ دل گرد کدورت بزداید

ترسم این باده که دور از لب میگون تو خوردم

مستیم هیچ نبخشاید و شادی نفزاید

پیشهٔ من شده در میکده‌ها شیشه کشیدن

تا از این پیشه چه پیش آید و این شیشه چه زاید

هر چه معشوق کند عین عنایت بود اما

بیش ازین جور به عشاق جگر خسته نشاید

شادباش ار دهدت وعدهٔ دیدار به محشر

در سر وعده اگر وعدهٔ دیگر ننماید

لایق بزم شهنشه نشود بزم فروغی

تا ز سودای غزالان غزلی خوش نسراید

ناصردین شه منصور که در معرکه، تیغش

جان دشمن بستاند، سر اعداد برباید

 
 
 
زنده‌رود
اثیر اخسیکتی

چه بود ماه که با روی تو از کوه بر آید

چه زند سرو که با قد تو بالا بنماید

هر کجا بوی تو آمد ز صبا گرد نخیزد

هر کجا روی تو آمد ز سحر صبح نیاید

غمت آورد بدر صبر خرد گفت که حقا

[...]

سعدی

بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید

روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد

[...]

کمال خجندی

روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید

خوبتر باشد از آن ماه که در آب نماید

گری را طرفه نباشد که ربایند خلایق

طرفه آن گوی زنخدان که دل خلق رباید

در به زنجیر ببندد همه وقت و عجب است این

[...]

نظام قاری

صبر بسیار بباید پدر پیر و حلاجش

تا دگر مادر کتو چوتو فرزند بزاید

مجذوب تبریزی

دولت آن است که یارم ز در لطف در آید

قامتش بینم و کارم همه جا راست بیاید

پرده بردار که در آینه‌ای آن رخ زیبا

مطلب هر دو جهانم به نظر جلوه نماید

رخ برافروخته گر شب تو هم از قصر برانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه