ای کاش پی قتل من آن سیم تن افتد
شاید که نگاهش گه کشتن به من افتد
صد تیشه بباید زدنش بر دل هر سنگ
تا سایهٔ شیرین به سر کوه کن افتد
واقف شود از حالت دلهای شکسته
هر دل که در آن جعد شکن بر شکن افتد
خمیازه گشاید دهن زخم دلم باز
چون دیده بدان غمزهٔ ناوک فکن افتد
ترسم که ز زندان سر زلف توام دل
آزاد نگردیده به چاه ذقن افتد
جان دادم و بوسی ز دهان تو گرفتم
فریاد گر این قصه دهن بر دهن افتد
کو بخت بلندی که بر زلف تو یک چند
من بر سر حرف آیم و غیر از سخن افتد
برخیزد و جان در قدمت بازفشاند
گر چشم تو بر کشتهٔ خونینکفن افتاد
صاحب نظری را که به چشم توفتد چشم
حاشا که به دنبال غزال ختن افتد
بگذار که بیند قد و روی تو فروغی
تا از نظرش جلوهٔ سرو و سمن افتد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و احساسات عمیق سخن میگوید. شاعر آرزو میکند که با مرگش، معشوقش به او توجه کند و به یاد او بیفتد. او از درد و رنج دل شکستهاش میگوید و اشاره میکند که برای جلب توجه معشوقش، باید تلاشهای زیادی را انجام دهد. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و تأثیرش بر دیگران اشاره دارد و میگوید که هر کس زیبایی او را ببیند، از آن متاثر میشود. در کل، شعر بیانگر عشق توام با درد و longing برای ارتباط با معشوق است.
هوش مصنوعی: ای کاش آن کسی که دارای زیبایی است، به خاطر کشتن من به زمین بیفتد، شاید در آن لحظه نگاهی به من کند و به خاطر کشتن من بیافتد.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به خوشی و آسایش واقعی، باید تلاش و زحمت زیادی کشید. هر سنگی، نماد سختیها و مشکلات زندگی است که باید با اراده قوی آنها را شکست و به آرامش دست یافت. در نهایت، این تلاشها باعث میشود که خوشی و آرامش بر زندگی ما سایه افکند.
هوش مصنوعی: هر دلی که در آن چهره زیبا و دلبری باشد، به خوبی از حال دلهای شکسته باخبر میشود.
هوش مصنوعی: دلم زخم خورده است و هر بار که به آن فکر میکنم، مانند خمیازهای که دهنم را باز میکند، احساس درد و ناراحتی میکنم. وقتی به آن چهره زیبا و فریبنده نگاه میکنم، زخمهایم دوباره زنده میشوند.
هوش مصنوعی: نگرانم که گرفتار زیبایی چشمانت شوم و دل و جانم نتوانند از این بند رهایی یابند، بلکه همچنان در دام عشق تو بیفتند.
هوش مصنوعی: من جانم را فدای تو کردم و بوسهای از دهانت گرفتم. وای بر این داستان اگر بازگو شود!
هوش مصنوعی: کسی که خوششانسی بالایی دارد، میتواند بر موهای تو مدتی بگذرد و با تو صحبت کند، اما در غیر از این گفتوگو، چیز دیگری اتفاق نمیافتد.
هوش مصنوعی: بیدار شو و جانم را در پاهایت نثار کن، اگر چشمانت بر روی کسی که در خون خود غوطهور است افتاد.
هوش مصنوعی: اگر کسی را ببینی که به او توجه خاصی داری، هرگز به دنبال زیباییهای ظاهری دیگران نرو، چون این کار نادرست است.
هوش مصنوعی: اجازه بده تا او زیبایی و جذابیت تو را ببیند، تا از دیدنش، زیبایی همچون سرو و سمن در نظرش نمایان شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون طرّه عنبر شکنش در شکن افتد
از سنبل تر سلسله بر نسترن افتد
دانی که عرق بر رخ خوبش بچه ماند
چون ژاله که بر برگ گل یاسمن افتد
کام دل شوریده ز لعل تو برآرم
[...]
گر سایه آن ماه به سوی چمن افتد
از رشک قدش لرزه به سرو سمن افتد
صد چشمه آب خضر از خاک برآید
هر جا که لعابی به زمین زآن دهن افتد
رفت از سر کوی تو دل از دست رقیبان
[...]
زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتد
بیمار عجب نیست اگر کم سخن افتد
نزدیک بآسیب چنانم که پس از مرگ
از شمع مزار آتشم اندر کفن افتد
دل رنگ ندارد زتو چون داغ ز لاله
[...]
گر نیمشبی مست در آغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد
صد بار به پیش قدمش جان بسپارم
یکبار مگر گوشه چشمش به من افتد
ای بر سر سودای تو سرها شده بر باد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.