گنجور

شمارهٔ ۱۲

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

در دل ز حق تعالی، شکریست بی‏نهایت

کو در کتاب خود کرد، در شأن تو حکایت‏

در وعده وصالت، نستخلفنّهم گفت

جان گر فشانم ارزد، این لطف و این عنایت

روزی که حق جدت، اشرار غصب کردند

کرد این خطای منکر، در آل او سرایت

کس تشنه شما را، دیگر نداد آبی

گفتی ولی شناسان، رفتند از آن ولایت

از شور کربلا شد، دلها کباب کانجا

سرها بریده بینی، بی‏جرم و بی‏جنایت

هرچند فکر کردم، جز وحشتم نیفزود

زنهار از این حکایت، فریاد از این روایت

شد در شب خفایت، راه مراد من گم

از گوشه‏ای برون آی، ای کوکب هدایت

گر تو کنی عذابم، رو از تو برنتابم

جور از حبیب خوشتر، کز مدعی رعایت

مهر امام باید، ورنه چه سود ای فیض

قرآن به سبعه خواندن در چارده روایت؟!



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.