ای عاقلان دیوانهام زنجیر زلف یار کو
بر شعلهای شوق دل پروانهام دلدار کو
دل مست او جان مست او تن هم سرا پا مو بمو
در جملهٔ ذرات من یکذره هشیار کو
دل رفت جان هم میرود روح روان هم میرود
جانانه را آگه کنید آن دلبر غمخوار کو
دل بستم اندر زلف او واعظ ز دستم دست شو
کافر شدم کافر شدم زنار کو زنار کو
قربانیم قربانیم عید وصال او کجاست
مشتاق جانم افشانیم آن غمزهٔ خونخوار کو
گیرم بر اندازی نقاب بنمائی آنرخ بیحجاب
لیکن سرت گردم مرا یارائی دیدار کو
گفتم که چون بینم ترا شرح غم دل سر کنم
آندم که بینم روی او آن طاقت گفتار کو
شب با خیال زلف تو کی خواب آید فیض را
در خواب هم کی بینمت آندولت بیدار کو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و اشتیاق به معشوق است. شاعر خود را دیوانه میداند و از زلف یار به زنجیر کشیده شده توصیف میکند. او احساس میکند که عشقش مانند پروانهای است که در آتش شوق میسوزد. در کل شعر به بیان درد و غم فراق، میل به وصال و ناتوانی از دیدار معشوق پرداخته شده است. شاعر به زیبایی و یارایی معشوق اشاره میکند و از شیفتگی و مجنون بودن خود سخن میگوید، همچنین آرزو میکند که روزی بتواند معشوق را ببیند و از درد جدایی رها شود.
هوش مصنوعی: ای خردمندان، من دیوانهام؛ زنجیرهای موی معشوقم کجا هستند که بر آتش عشق من، مانند پروانهای بیتاب، در حال سوختن هستم؟ معشوق من کجاست؟
هوش مصنوعی: دل و جان و تن من همه در عشق او غرق شدهاند، اما در میان تمام وجودم، یک ذره هشیاری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دل از دست رفت و جان نیز در حال رفتن است، روح و روان هم در حال Departure هستند. ای دوستان، خبر دهید آن معشوقه دلسوز را که در این وضعیت چه بر سر دل ما آمده است.
هوش مصنوعی: دلم را به زلف او گره زدهام، و واعظ به من میگوید که خود را نگاهدار. اما من از دست او بیخبر شدم و دیگر کسی به دین و ایمان برایم اهمیت ندارد. حالا از خودم بپرسید که آن زنجیر ایمان کجاست؟
هوش مصنوعی: ما برای همدیگر قربان میشویم و مشتاق دیدار محبوب هستیم. به کجا برویم تا عید وصال او را جشن بگیریم؟ دل ما در انتظار آن چشم نازک و خطرناک است.
هوش مصنوعی: اگر فرض کنیم که حجاب را کنار بزنی و چهره زیبا و بیپردهات را نشان بدهی، اما من چگونه میتوانم به تو نگاه کنم و تو را ببینم؟
هوش مصنوعی: گفتم زمانی که تو را ببینم، درد دل خود را بازگو میکنم، ولی وقتی که چهرهات را مشاهده کنم، دیگر توان صحبت کردن ندارم.
هوش مصنوعی: شب با فکر و خیال زلف تو، خواب را از من میگیرد. حتی در خواب هم نمیتوانم تو را ببینم. آن خوشی و رفاه که بیدار است کجاست؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گلرخسار کو
برخاست سرو بوستان، آن سرو خوشرفتار کو
غنچه تبسم میکند، آن پستهٔ خندان کجاست
سوسن زبان آور شده است، آن زلف عنبربار کو
سنبل به تاب حسن شد، نرگس به خواب ناز رفت
[...]
هجران جانان تا بچند آ» یار کو آن یار کو
وین شورش دل تا بکی دلدار کو دلدار کو
در سینه دلها شد طپان جانها ز تنها شد زوان
تا کی بود این رو نهان دیدار کو دیدار کو
ذرات عالم مست او خورده شراب از دست او
[...]
جز یار در بزم جهان دلدار کو دلدار کو
دلدار در دار جهان جز یار کو جز یار کو
پندار کو پندار کو جز جبین عاشقان
جز در جبین عاشقان پندار کو پندار کو
عطار کو عطار کو جز خاک مشک افشان او
[...]
منصور وقت خود منم بهر هلاکم دار کو
بانگ هوالحق میزنم دیار کو دیار کو
دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو
کرد آن صنم ترسا مرا زنار کو زنار کو
گویند کز افغان من شب کس نخوابد ای عجب
کاندم که من از سوز دل زاری کنم بیدار کو
بیگاه وگه خونین دلم خواهد ز من دلدار را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.