گنجور

 
فیض کاشانی

ای عاقلان دیوانه‌ام زنجیر زلف یار کو

بر شعلهای شوق دل پروانه‌ام دلدار کو

دل مست او جان مست او تن هم سرا پا مو بمو

در جملهٔ ذرات من یکذره هشیار کو

دل رفت جان هم میرود روح روان هم میرود‌

جانانه را آگه کنید آن دلبر غمخوار کو

دل بستم اندر زلف او واعظ ز دستم دست شو

کافر شدم کافر شدم زنار کو زنار کو

قربانیم قربانیم عید وصال او کجاست

مشتاق جانم افشانیم آن غمزهٔ خونخوار کو

گیرم بر اندازی نقاب بنمائی آنرخ بی‌حجاب

لیکن سرت گردم مرا یارائی دیدار کو

گفتم که چون بینم ترا شرح غم دل سر کنم

آندم که بینم روی او آن طاقت گفتار کو

شب با خیال زلف تو کی خواب آید فیض را

در خواب هم کی بینمت آندولت بیدار کو

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصر بخارایی

بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گل‌رخسار کو

برخاست سرو بوستان، آن سرو خوش‌رفتار کو

غنچه تبسم می‌کند، آن پستهٔ خندان کجاست

سوسن زبان آور شده است، آن زلف عنبربار کو

سنبل به تاب حسن شد، نرگس به خواب ناز رفت

[...]

فیض کاشانی

هجران جانان تا بچند آ» یار کو آن یار کو

وین شورش دل تا بکی دلدار کو دلدار کو

در سینه دلها شد طپان جانها ز تنها شد زوان

تا کی بود این رو نهان دیدار کو دیدار کو

ذرات عالم مست او خورده شراب از دست او

[...]

نورعلیشاه

جز یار در بزم جهان دلدار کو دلدار کو

دلدار در دار جهان جز یار کو جز یار کو

پندار کو پندار کو جز جبین عاشقان

جز در جبین عاشقان پندار کو پندار کو

عطار کو عطار کو جز خاک مشک افشان او

[...]

بلند اقبال

دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو

کرد آن صنم ترسا مرا زنار کو زنار کو

گویند کز افغان من شب کس نخوابد ای عجب

کاندم که من از سوز دل زاری کنم بیدار کو

بیگاه وگه خونین دلم خواهد ز من دلدار را

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بلند اقبال
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه