در روی چه خورشید تو دیدن نگذارند
گرد سر شمع تو پریدن نگذارند
از بدر جبین تو هلالی ننمایند
گل گل شکفد زان رخ و چیدن نگذارند
صد بار نظر افکنم آن سوی و مکرر
از شرم و حیای تو رسیدن نگذارند
لعل تو مگر خمر بهشتست که کس را
زان باده درین نشاه چشیدن نگذارند
با آب حیات است که جز خضر خط تو
کس را بحوالیش چریدن نگذارند
تا تیغ زدی جان طلبی قاعدهٔ کیست
بسمل شدگانرا بطپیدن نگذارند
در دام تو افتاد دل فیض و مر او را
زین سلسله تا حشر رهیدن نگذارند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ زیبایی و جذابیت معشوقی است که به دلیلی خاص، دیگران را از نزدیک شدن و تجربه کردن عشق و زیباییهایش بازمیدارد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، احساسات خود را بیان میکند و به میگوید که نگاه کردن به معشوق یا تصور او، به قدری دلربا و خیرهکننده است که شیفتگان نمیتوانند به راحتی به آن دست یابند. او همچنین اشاره میکند که معشوق مانند نوشیدنی گرانبها و حیاتبخش است و هیچ کس اجازه ندارد تا از آن بهرهمند شود. بهطور کلی، شعر حسرت و توصیف زیبایی را به تصویر میکشد و بیانگر محدودیتهایی است که عشق و زیبایی به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: بر روی چه خورشید، تو را نمیگذارند ببینند و اطراف شمع تو، اجازه نمیدهند پرندهای به پرواز درآید.
هوش مصنوعی: درخشش و زیبایی چهرهات همچون هلال ماه است و هیچ چیزی نمیتواند به زیبایی چهرهات برسد. گلها تنها به خاطر وجود تو شکوفا میشوند و نمیگذارند از زیباییات کم شود.
هوش مصنوعی: بارها به آن سمت نگاه میکنم، اما شرم و حیای تو نمیگذارد به تو برسم.
هوش مصنوعی: آیا لعل تو شبیه شراب بهشت است که هیچکس اجازه نمییابد از آن نوشیدنی در این حالت مستی لذت ببرد؟
هوش مصنوعی: تنها کسی که از چشمه حیات آب مینوشد، خضر است و هیچکس دیگر را اجازه نمیدهند که به این مسیر قدم بگذارد.
هوش مصنوعی: وقتی که به کسی آسیب میزنی و او را در خطر قرار میدهی، به یاد داشته باش که کسانی که گرفتار درد و رنج هستند، هرگز آرام نمینشینند و تلاش میکنند از این وضعیت رهایی یابند.
هوش مصنوعی: دل فیض در دام عشق تو گرفتار شده و از این زنجیره تا روز قیامت رهایی نخواهد یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من بنده آن روی که دیدن نگذارند
دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند
از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور
شربت بنماید و چشیدن نگذارند
چون زیستنی نیستم، ار بینم و ار نی
[...]
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
صد شربت شیرین ز لبت خسته دلانرا
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
گفتم شنود مژده دشنام تو گوشم
[...]
ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
بهر سخنی از لبت ای غنچه ی خندان
چون گل همه گوشیم شنیدن نگذارند
هر جا که شود آینه ی روی تو پیدا
[...]
کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند
یعنی سخنی از تو شنیدن نگذارند
آن طفل ز نظّاره قتلم چو کند ذوق
اغیار ز رشکم به تپیدن نگذارند
چشمان کمندافکن صیاد وش تو
[...]
گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند
تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت
این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند
این رسم قدیم است که در گلشن مقصود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.