صد جلوه کنی هر دم و دیدن نگذارند
گل گل شکفد زان رخ و چیدن نگذارند
در باغ جمالت گل و ریحان فراوان
یک مردم چشمی بچریدن نگذارند
در آرزوی آب حیات از لب لعلت
لب تشنه بمردیم و مکیدن نگذارند
عشاق جگر سوخته داغ غمت را
در حسن و جمالت نگریدن نگذارند
پرواز کند طایر جان سوی جنابت
در آرزوی وصل و رسیدن نگذارند
بیهوده پر و بال معارف چه گشائیم
در ساحت عزتو پریدن نگذارند
قرب تو و حرمان مرا تشنه لبی گفت
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
در سر سویدای دل و رخ ننمایند
در مردمک دیده دویدن نگذارند
تو در نظر و فیض ز دیدار تو محروم
غرق می وصلیم و چشیدن نگذارند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جاذبههای محبوبش اشاره میکند که همواره در حال تغییر و جلوهگری است. او از ناکامی در رسیدن به زیباییهای محبوبش سخن میگوید و lament میکند که عشقش او را رنج میدهد و تشنگی وی را بیشتر میکند. عشق و آرزوی وصل به محبوب در این اشعار وجود دارد، اما شاعر حس میکند که هیچکس نمیتواند به او اجازهی نزدیک شدن به محبوبش را بدهد. در مجموع، شعر به تمایلات عاشقانه و حسرتهای ناشی از دوری از محبوب میپردازد.
هوش مصنوعی: هر لحظه جلوهای جدید ارائه میدهی و اجازه نمیدهی که دیگران زیبایی تو را تماشا کنند. مانند گلی که از زیباییاش شکوفا میشود، ولی نمیگذارند آن را بچینند.
هوش مصنوعی: در باغ زیبایی تو، گلها و عطرهای خوش بسیار است، اما هیچکس اجازه نمیدهد که حتی یک نفر از زیبایی آن بهرهبرداری کند.
هوش مصنوعی: ما در آرزوی آب حیات از لب زیبایت جان دادیم، اما نتوانستیم حتی لحظهای از آن چیز که میخواهیم بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: عشاقی که دلشان به خاطر غم تو آتش گرفته، نمیگذارند زیبایی و جذابیت تو را نادیده بگیرند.
هوش مصنوعی: پرندهی جان به سوی تو پرواز میکند و در آرزوی وصال و رسیدن به تو است، اما اجازه نمیدهند.
هوش مصنوعی: بیهوده به دنبال علم و دانش هستیم، زیرا در مکان مقدس و باعظمت تو، اجازه پرواز و آزادانه حرکت کردن به ما نمیدهند.
هوش مصنوعی: عشق و نزدیکی به تو، باعث شده که من با حرمان و فاصلهای عمیق مواجه شوم. زبان به زبان میآورند که نزدیک میشوم، اما امکان چشیدن و تجربه کردن زیباییهای تو را به من نمیدهند.
هوش مصنوعی: دل پر از عشق و احساسات عمیق است، اما این شور و حال در چهره و نگاه انسانها آشکار نمیشود. در واقع، حتی نمیگذارند که این احساسات در چشمانشان نمایان شود.
هوش مصنوعی: تو در نظر دیگران به خاطر دیدار کردن محروم هستی، اما من از نعمت وصال تو غرق شدهام و اجازه نمیدهند از طعم این وصال بهرهمند شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من بنده آن روی که دیدن نگذارند
دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند
از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور
شربت بنماید و چشیدن نگذارند
چون زیستنی نیستم، ار بینم و ار نی
[...]
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
صد شربت شیرین ز لبت خسته دلانرا
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
گفتم شنود مژده دشنام تو گوشم
[...]
ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
بهر سخنی از لبت ای غنچه ی خندان
چون گل همه گوشیم شنیدن نگذارند
هر جا که شود آینه ی روی تو پیدا
[...]
کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند
یعنی سخنی از تو شنیدن نگذارند
آن طفل ز نظّاره قتلم چو کند ذوق
اغیار ز رشکم به تپیدن نگذارند
چشمان کمندافکن صیاد وش تو
[...]
گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند
تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت
این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند
این رسم قدیم است که در گلشن مقصود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.