بخش ۳- آگاهی از پشنگ شکست سپاه توران و دلاوری رستم و سفارش او افراسیاب را به آشتی با کیقباد
برفت از لب رود نزد پشنگ
زبان پر ز گفتار و کوتاه چنگ
بدو گفت کای نامبردار شاه
ترا بود ازین جنگ جستن گناه
یکی آنکه پیمان شکستن ز شاه
بزرگان پیشین ندیدند راه
نه از تخم ایرج جهان پاک شد
نه زهر گزاینده تریاک شد
یکی کم شود دیگر آید به جای
جهان را نمانند بیکدخدای
قباد آمد و تاج بر سر نهاد
به کینه یکی نو در اندر گشاد
سواری پدید آمد از تخم سام
که دستانش رستم نهادهست نام
بیامد بسان نهنگ دژم
که گفتی زمین را بسوزد به دم
همی تاخت اندر فراز و نشیب
همی زد به گُرز و به تیغ و رکیب
ز گُرزش هوا شد پر از چاک چاک
نیرزید جانم به یک مشت خاک
همه لشکر ما به هم بردرید
کس اندر جهان این شگفتی ندید
درفش مرا دید بر یک کران
به زین اندر آورد گُرز گران
چنان برگرفتم ز زین خدنگ
که گفتی ندارم به یک پشه سنگ
کمربند بگسست و بند قبای
ز چنگش فتادم نگون زیر پای
بدان زور هرگز نباشد هژبر
دو پایش به خاک اندر و سر به ابر
سواران جنگی همه همگروه
کشیدندم از پیش آن لخت کوه
تو دانی که شاهی دل و چنگ من
به جنگ اندرون زور و آهنگ من
به دست وی اندر یکی پشهام
وزان آفرینش پر اندیشهام
یکی پیلتن دیدم و شیرچنگ
نه هوش و نه دانش نه رای و درنگ
عنان را سپرده بران پیل مست
یکی گُرزهٔ گاوپیکر بدست
همانا که کوپال سیصدهزار
زدندش بران تارک ترگدار
تو گفتی که از آهنش کردهاند
ز سنگ و ز رویش برآوردهاند
چه دریاش پیش و چه ببر بیان
چه درنده شیر و چه پیل ژیان
همیتاخت یکسان چو روز شکار
به بازی همیآمدش کارزار
چنو گر بدی سام را دستبرد
به ترکان نماندی سرافراز گرد
جز از آشتی جستنت رای نیست
که با او سپاه ترا پای نیست
زمینی کجا آفریدون گرد
بدانگه به تور دلاور سپرد
به من داده بودند و بخشیده راست
ترا کین پیشین نبایست خواست
تو دانی که دیدن نه چون آگهیست
میان شنیدن همیشه تهیست
گلستان که امروز باشد ببار
تو فردا چنی گل نیاید بکار
از امروز کاری بفردا ممان
که داند که فردا چه گردد زمان؟
ترا جنگ ایران چو بازی نمود
ز بازی سپه را درازی فزود
نگر تا چه مایه ستام بزر
هم از ترگ زرین و زرین سپر
همان تازی اسپان زرین لگام
همان تیغ هندی به زرین نیام
ازین بیشتر نامداران گرد
قباد اندر آمد به خواری ببرد
چو کلباد و چون بارمان دلیر
که بودی شکارش همه نره شیر
خزروان کجا زال بشکست خرد
نمودش به گُرز گران دستبرد
شماساس کینتوز لشکرپناه
که قارن بکشتش به آوردگاه
جزین نامدران کین صدهزار
فزون کشته آمد گه کارزار
بتر زین همه نام و ننگ شکست
شکستی که هرگز نشایدش بست
گر از من سر نامور گشتهشد
که اغریرث پرخرد کشتهشد
جوانی بد و نیکی روزگار
من امروز را دی گرفتم شمار
که پیش آمدندم همان سرکشان
پس پشت هر یک درفشی کشان
بسی یاد دادندم از روزگار
دمان از پس و من دوان زار و خوار
کنون از گذشته مکن هیچ یاد
سوی آشتی یاز با کیقباد
گرت دیگر آید یکی آرزوی
به گرد اندر آید سپه چارسوی
به یک دست رستم که تابنده هور
گه رزم با او نتابد به زور
به روی دگر قارن رزمزن
که چشمش ندیدهست هرگز شکن
سه دیگر چو کشواد زرینکلاه
که آمد به آمل ببرد آن سپاه
چهارم چو مهراب کابل خدای
که دستور شاهست و زابل خدای



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پشنگ ایرج (اشاره) کیقباد سام (اشاره) زال رستم فریدون (اشاره) تور (اشاره) کلباد بارمان خزروان شماساس قارن کاوگان اغریرث (اشاره) کشواد مهراب قباد
افراسیاب به نزد پدرش پشنگ بازگشت در حالی که احوال خوشی نداشت به پشنگ گفت این نبردی که تو به ان مشتاق بودی اشتباه بود و این خطا از تو بود زیرا که هم عهد و پیمان صلح را شکستیم و هم اینکه از تخم و تبار ایرج چیزی کم نشده و همچنان در ایران بر مسند شاهی نشسته اند حالا قباد بر تخت نشسته و کینه و دشمنی اش با ما از سرگرفته شده...سپاهیان او قدرتمند هستند سرداری به نام رستم که پسر زال است دارند که بسیار قوی است و من هم که بسیار ادعای جنگ و نبرد داشتم پیش او مانند پشه ای بیشتر نبودم و اگر کمک سپاهیان نبود رستم من را گرفته بود...همچنین قارن، سردار ایرانی، شماساس سردار ما را کشت سرداران بزرگ دیگری نیز دارند همچنین مهراب کابلی پادشاه زابلستان و کابل او نیز در خدمت کیقباد است اگر من قبلا به فکر جنگ با ایران بودم و در این راه حتی برادر خودم اغریرث خردمند را کشتم جوان و خام بودم...صدهزار نفر از لشکریان ما کشته شدند و از ان بدتر ننگ شکست نیز همراهمان شد...امروز دیگر زورمان به ایرانیان نمیرسد و باید به فکر صلح و اشتی با کیقباد باشیم ای پدر...
هوش مصنوعی: پشنگ به سوی لب رود رفت و با زبانی پر از سخن، در حالی که موسیقی چنگش کوتاه شده بود، صحبت کرد.
هوش مصنوعی: او به پشنگ میگوید ای شاه مشهور، تو در این جنگ فرار کردن را گناه میدانی.
هوش مصنوعی: تنها این معتبر است که بزرگان پیشین در هیچ زمانی راهی برای شکستن پیمان شاه مشاهده نکردهاند.
هوش مصنوعی: دنیا نه از نژاد ایرج، پسر کیخسرو، نابود شده است و نه از زهر کشندهای مانند تریاک آسیب دیده است. در واقع، اشاره به این است که مشکلات جهان از مسائل دیگری ناشی میشود و نه از نژاد یا سموم خاص.
هوش مصنوعی: اگر یکی از افراد یا رهبران (کدخدای) کم شود، شخص دیگری جای او را میگیرد و اینگونه جهان از وجود کسی خالی نمیماند.
هوش مصنوعی: کیقباد (پادشاه ایران) به تخت نشست و تاج را بر سر گذاشت، ولی با وجود شادی و سروری، دلی پر از کینه و دشمنی داشت.
هوش مصنوعی: سوار جوانی از نسل سام (پدر رستم) ظاهر شد که نامش رستم است.
هوش مصنوعی: ظهرهای از رستم به میدان آمد که چون نهنگی خشمناک به نظر میرسد و به نظر میرسد که میتواند با دم خود زمین را بسوزاند.
هوش مصنوعی: او (رستم) به سرعت در زمینهای پر فراز و نشیب در حال جنگ و نبرد بود و با گرز و شمشیر به دشمنان حمله میکرد.
هوش مصنوعی: از ضربهٔ گرز (چمچمه) رستم آسمان پر از تکههای پراکنده (چاک چاک) شد و جانم به اندازهٔ یک مشت خاک نمیارزد.
هوش مصنوعی: تمام سپاه ما به هم شکسته شد، و در دنیا هیچکس این شگفتی را ندید.
هوش مصنوعی: درفش (پرچم) من را در یک سمت دید و بر زین (نشست) شمشیر سنگینش را آورد.
هوش مصنوعی: به قدری سنگین و قوی سرش را از زین (لمس) برداشتم که انگار یک پشه هم سنگی برای حمل ندارد.
هوش مصنوعی: کمربندش (رستم) پاره شد و دکمهٔ لباسش از دستش افتاد و به زیر پایش افتاد.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان با زور و قدرت کسی را که از زمین به آسمان بلند است، شکست داد. این اشاره به دلاوری رستم است که در این نبرد با شجاعت و قدرتش به بالاترین مقام نائل آمده و هیچ دشمنی نمیتواند او را از پای درآورد.
هوش مصنوعی: سواران جنگی همه با هم به من کمک کردند تا از پیش آن تکهٔ بزرگ کوه عبور کنم.
هوش مصنوعی: تو میدانی که شاهی، دل و احساس من در جنگی که در درون من است، به خاطر نیروی جسورانه و آهنگ دلاورانهام است.
هوش مصنوعی: من به دست او مانند یک پشه شدم و از همین آفرینش، ذهن و فکر من درگیر شده است.
هوش مصنوعی: من یک جنگجوی بزرگ و قهرمان را دیدم که نه دارای هوش بود، نه دانش، و نه تفکر و تامل.
هوش مصنوعی: عنان یعنی مهار (تسمهای که به گردن حیوان بسته میشود) را به دست یکی از پهلوانان (پیل مست) سپرد که شجاعت و قدرتی چون گاو دارد.
هوش مصنوعی: واقعاً که به او (رستم) جلدی از کوپال سیصدهزار (تاجی با ارزش و با عظمت) دادند و آن را بر سرش گذاشتند، تاجی که دارای خاصیتهای بینظیر است و زیبایی و شکوه خاصی دارد.
هوش مصنوعی: تو گفتی که از آهن او را ساختهاند و ز سنگ از بدنش آفرینش کردهاند.
هوش مصنوعی: منظور از این بیت این است که در آن میدان جنگ، هیچ تفاوتی میان دشمن و حریفی که به جان هم افتادهاند وجود ندارد، خواه آن دشمن جوانمردی شجاع باشد مثل ببر، یا حیوانی درنده مثل شیر و فیل. همه در یک سطح و به یک اندازه خطرناک هستند.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر توصیف میکند که رستم مانند روز روشن و در یک تکاپوی پیوسته به سمت جنگ میرفت، همانطور که در روز شکار همواره به دنبال شکار میپردازد و آماده نبرد است.
هوش مصنوعی: اگر سام، پدر رستم، دست به حمله بزند، تو دیگر سرافراز و پیروز نخواهی ماند و شکست خواهی خورد.
هوش مصنوعی: تنها راه نجات تو از این وضعیت، آشتی کردن است، زیرا بدون آشتی، نیرویی برای مقابله با سپاه او نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: زمینی که آفریدون (پدر اساطیری ایرانیان) آن را ساخته و به دلاور تور (دلاوری از سرزمینهای ترک و دشمنان ایرانیان) سپرده است.
هوش مصنوعی: به من بهطور راست و صریح بخشیدهاند، پس نباید درخواستی برای طلب این کینهٔ گذشته داشته باشی.
هوش مصنوعی: شما میدانید که دیدن چیزها مانند آگاهی از آنها نیست؛ زیرا شنیدن همیشه خالی و بدون مفهوم است.
هوش مصنوعی: اگر امروز در زندگیات چیزهای خوبی مثل گل و شادی وجود دارد، شاید فردا چنین چیزی وجود نداشته باشد و این وضعیت تغییر کند.
هوش مصنوعی: از امروز کاری را برای فردا نکن، زیرا هیچکس نمیداند که در آینده چه پیش خواهد آمد.
هوش مصنوعی: جنگ ایران برای تو مانند یک بازی به نظر میرسد، اما در واقع، این بازی باعث میشود که نیروهای سپاه (ایران) بیشتر شوند و قدرتشان افزایش یابد.
هوش مصنوعی: بنگر که چگونه بر این سپاه ایرانی سختی و فشار آمده است، بهگونهای که چنان شیری میدرخشد که از زروین و سپر زرین ساخته شده است.
هوش مصنوعی: سواران تازی که اسبهایشان دارای زین و لگام طلا است، همانند تیغهای هندی که به نیام طلا بسته شدهاند، هستند.
هوش مصنوعی: بیش از این، نامداران زیادی به گرد کیقباد آمدند و با خواری و افتضاح به اینجا آمدند.
هوش مصنوعی: کلباد و بارمان، هر دو دلاور و شجاع بودند که شیرهای نر را شکار میکردند. این بیان نشاندهندهٔ قدرت و دلیری آنهاست.
هوش مصنوعی: خزروان، قهرمان بزرگ، چگونه زال را با عقل و اندیشه شکست داد و او را با عصای سنگینش (گُرز گران) مورد حمله قرار داد.
هوش مصنوعی: شماساس، که فرماندهٔ لشکر و پناهگاه یاران است، در نبرد به دست قارن کشته شد.
هوش مصنوعی: جز این نامردان که در میدان جنگ، صد هزار نفر بیشتر کشته شدند.
هوش مصنوعی: از هرگونه نام و شهرتی بدتر است این شکست، شکستی که هرگز نباید بر آن سرپوش گذاشت.
هوش مصنوعی: اگر نام من از یاد رفته باشد، این غم سنگین نیست، زیرا اغریرث، مرد دانا و باخرد، کشته شده است.
هوش مصنوعی: من امروز جوانی و خوبیهای روزگار خود را شمارش کرده و به آنها پرداختهام.
هوش مصنوعی: من با سرکشان روبرو شدم که هر کدام از آنها درفش (پرچم)ی را به دوش داشتند و به سوی من میآمدند.
هوش مصنوعی: بسیاری از وقایع و حوادث گذشته را به من یادآوری کردند، به طوری که با حالتی نزار و شکستخورده از تسلط بر آنها در حال فرار بودم.
هوش مصنوعی: دیگر به گذشته فکر نکن و فقط به آشتی و توافق با کیقباد توجه کن.
هوش مصنوعی: اگر آرزویی دیگر از تو به وجود آید، سپاه چهار طرف تو را فرا خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: رستم، در جنگ، به قدری قوی و نیرومند است که اگر با یک دست به میدان بیاید، دیگران بهراحتی نمیتوانند در برابر او قرار بگیرند و با او مبارزه کنند.
هوش مصنوعی: قارن، جنگجوی دلاور، در نبردی قرار دارد که هرگز بیمی را که با آن مواجه است، تجربه نکرده است.
هوش مصنوعی: کشواد، مردی با کلاه طلایی، به شهر آمل آمد و سپاه (بزرگ) را با خود برد.
هوش مصنوعی: مهراب، فرمانروای کابل است که او نیز مانند کیقباد، پادشاه زابل (منطقهای در ایران باستان) به شمار میرود و از نظر مقام و اهمیت، در سطح شاهان قرار دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.