ما رام خویش بهر تو دلدار گشتهایم
خود را به خاطر تو خریدار گشتهایم
یک کس خبر ز ذوق تماشای او نیافت
جز ما که محو لذّت دیدار گشتهایم
پر کردهایم دفتر و معنی همان یکی است
یک حرف بودهایم که بسیار گشتهایم
لاف فراخ حوصلگیهای ما خطاست
یک جرعه بیش نیست که سرشار گشتهایم
ترسند خلق از تو و ترک گنه کنند
ما تکیه بر تو کرده گنهکار کشتهایم
صد دشنه کار شوخی مژگان نمیکند
ظالم بیا ببین که چه گلزار گشتهایم
صد پرده بیش بر رخ مطلب فزوده شد
فیّاض بیخبر که خبردار گشتهایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساساتی عمیق و پیچیده درباره عشق و رابطه با معشوق میپردازد. او به شب و زیباییهای آن اشاره میکند و میگوید که از نگاه معشوقش، کارهای زیادی کردهاند. همچنین به پراکندگی و سختیهایی که در مسیر این عشق تجربه کردهاند، اشاره دارد. شاعر ضمن بیان اینکه کارها تنها با وصال یار معنا پیدا میکند، به شیرینی و تلخی عشق نیز اشاره میکند و آن را به نوشیدنیی با چاشنی شکر تشبیه میکند. در نهایت، از رفتارهای ناپسند برخی افراد که به نام و اعتبار وی لطمه زدهاند، ابراز نارضایتی میکند.
هوش مصنوعی: ما برای تو، ای محبوب، خود را تسلیم کردهایم و به خاطر تو ارزش وجودیامان را افزایش دادهایم.
هوش مصنوعی: هیچکس از لذت تماشای او با خبر نشده است، جز ما که در خوشی و زیبایی دیدار او غرق شدهایم.
هوش مصنوعی: ما دفترهایمان را پر کردهایم و در واقع همه آنها به یک معنا اشاره دارند. ما از یک کلام و مفهوم بودهایم که در طول زمان بسیار تغییر کردهایم و گسترش یافتهایم.
هوش مصنوعی: ما در ادعای توانمندیهای بزرگ و شگفتانگیز خود دچار اشتباه هستیم، چرا که در واقع تنها یک مقدار کم از آنچه ادعا میکنیم، داریم.
هوش مصنوعی: مردم از تو میترسند و به خاطر این ترس، گناه نمیکنند، اما ما به تو اتکا کردهایم و همچنان در گناه هستیم.
هوش مصنوعی: با صدها دشنهی شوخی و نیش مژگان تو، به ما ظلم کردهای. بیا و نگاه کن که ما چه اندازه به گل و شکوفه تبدیل شدهایم.
هوش مصنوعی: بسیاری از رازها بر چهره موضوع افزوده شده است، در حالی که منبع آگاهی از این موضوع ناآگاه است، در حالی که ما از آن باخبر شدهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون ساعدت مساعد آنست رشتهایم
در خون خود، که عاشق آن دست گشتهایم
در خاک کوی خود دل ما را بجوی نیک
کو را به آب دیدهٔ خونین سرشتهایم
گرمان بخوان وصل نخوانی شبی، بخوان
[...]
ما علم عشق بر ورق جان نوشته ایم
خواندیم این کتاب و دگر هم نوشته ایم
با ما مگو سخن ز وجود و عدم که ما
عمریست کز وجود و عدم درگذشته ایم
ما رهروان کوی خرابات وحدتیم
[...]
با خون دل غبار خطش را سرشته ایم
مکتوب تازه ای به محبت نوشته ایم
طوفان ز ابر گریه ما جوش می زند
تخم چه آرزوست که در سینه کشته ایم
در جبهه سجده بت و در دل خیال دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.