نیایم در نظر از ناتوانی هر کجا افتم
چنان از دیده پنهانم که ترسم در بلا افتم
ره افتادگی پیمودهام تا پلّة آخر
ازینجا هم اگر افتم نمیدانم کجا افتم
تنم تاریست بر ساز غمت اما محالست این
که گر صد بارم از هم بگسلانی نوا افتم
شکست کاسة چینی بود لب از صدا بستن
مرا قیمت بیفزاید اگر من از صدا افتم
توان رنگ وفای یار دید از چهرة صافم
اگر چون قطرة خون از دم تیغ جفا افتم
کسی از پهلوی من غیر آسایش نمیبیند
اگر بر دشمن افتم چون نگاه آشنا افتم
کمر از کهکشانم هست ممکن زان نمیبندم
که ترسم در کمند طرّة بند قبا افتم
مزاج نازکم حرف پریشان برنمیتابد
یکی برگ گلم کز جنبش باد صبا افتم
به هندم میکشد قسمت ندانم یا به چین آخر
چو تیر جسته غافل از کمانم تا کجا افتم
خس و خاشاک صحرای محبّت چینم و سازم
چو شبنم بستر از برگ گل و یک لحظه وا افتم
برای من کند مه گردش و نه آسمان جنبش
فلک از سر درآید من اگر یک دم ز پا افتم
ندارم قوّت رفتار تا بردارم از جا
چو برگ گل دمی صد بار در پای صبا افتم
اگر چون ریزه از خوان شهان افتادهام سهلست
مبادا قسمتم کز کاسه چوبین گدا افتم
ز دریا خیزم و چون ابر در صحرا فرو ریزم
نیم گوهر که در شهر آیم و در دست و پا افتم
منم یک قطره از دریای فیض دوستان فیّاض
به بادم میدهد حسرت گر از دریا جدا افتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از بیداد و ظلمی که به او میشود، سخن میگوید. او احساس میکند که به خاطر ظلمهای معشوقش به شدت مینالد و حتی ممکن است جانش را از دست بدهد. وی به شدت تحت فشار احساسات خود قرار دارد و آرزو میکند که در این وضعیت بتواند به جایی برسد که از این رنجها رها شود. شاعر در نهایت به امید رسیدن به حالت شادی و آرامش اشاره میکند که همچون غنچهای است که از فشار بهاری میرویید.
هوش مصنوعی: نمیخواهم در نظر دیگران به خاطر ناتوانیام بیفتم، هر جا که بیفتم طوری ناپیدا خواهم بود که میترسم در مشکلات گرفتار شوم.
هوش مصنوعی: من تا آخرین مرحله از سفرم را طی کردهام و حالا اگر از اینجا بیفتم، نمیدانم به کجا میافتم.
هوش مصنوعی: بدن من به مانند رشتهای است که بر روی ساز غم تو قرار دارد، اما این غیر ممکن است که حتی اگر بارها و بارها مرا از هم بگسلی، بازهم نوا و آهنگ من قطع شود.
هوش مصنوعی: شکست ظرف چینی باعث میشود که دیگر از صدای من خبری نباشد، اما اگر من سکوت کنم، این سکوت باعث میشود ارزش من بیشتر شود.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم وفاداری یار را در چهرهی بینقص خود ببینم، باید بدانم که اگر از ضربههای بیرحمی بیفتم، مانند قطرهای خون خواهد بود.
هوش مصنوعی: هیچکس جز من نمیتواند از کنارم راحتی ببیند. اگر بر دشمن حمله کنم، همچنان که با چهرهای آشنا تر نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: من از کهکشان قد کشیدهام، اما از آنجا که میترسم در دام زیباییهای عالم گرفتار شوم، خود را نمیبندم.
هوش مصنوعی: حالم به گونهای است که نمیتوانم صحبتهای بیمعنی و سردرگم را تحمل کنم. مانند گلی هستم که به خاطر وزش نسیم نرم به زمین میافتم.
هوش مصنوعی: من نمیدانم سرنوشت مرا به هند خواهد کشید یا به چین، زیرا مانند تیری که از کمان رها شده، بیخبر از مسیر و مقصد خود، تنها میتوانم فکر کنم که تا کجا سقوط میکنم.
هوش مصنوعی: در دنیای عشق، مانند علف و گیاهان بیارزش، چیزهای کوچک و بیاهمیت را جمعآوری میکنم و برمیسازم. مانند شبنمی که بر روی برگ گل نشسته، در یک لحظه همه چیز را رها میکنم و به زمین میافتم.
هوش مصنوعی: اگر من حتی برای یک لحظه از پا بیفتم، دیگر نه دوری ماه برای من اهمیت دارد و نه حرکات آسمان و ستارهها.
هوش مصنوعی: من آنقدر ناتوانم که نمیتوانم از جایم بلند شوم. مانند برگ گلی که بارها در زیر نسیم میافتد.
هوش مصنوعی: اگر هم به دلیل بینصیب بودن و بیاهمیت بودن از سفره پادشاهان دور افتادهام، اما امیدوارم نصیب من به حدی نرسد که از کاسه چوبی یک گدا استفاده کنم.
هوش مصنوعی: من از دریا بلند میشوم و مانند ابری در دشتها میبارم. نیمی از گوهری که در اختیار دارم، وقتی به شهر میروم، متوجه سختیها و چالشها میشوم و ممکن است در میانهی راه به مشکل بخورم.
هوش مصنوعی: من یک قطره از دریای محبت و نعمت دوستان سخاوتمند هستم و اگر از این دریا جدا شوم، حسرت و افسوس بر دلم خواهد ماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گهی بر فرش سنبل، گاه بر روی گیا افتم
نسیم ناتوانم تا کجا خیزم کجا افتم
نی کلکم ز حسن روی گل، منقار بلبل شد
مباد از طرف گلشن دور افتم کز نوا افتم
به هر بانگ سرودی خاطرم آشفته می گردد
[...]
نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم
همان خورشید تابانم اگر در زیر پا افتم
به ذوق ناله من آسمان مستانه می رقصد
جهان ماتم سرا گردد اگر من از نوا افتم
درین دریای پرآشوب پنداری حبابم من
[...]
نپیماید کسی راه حرم، گر من ز پا افتم
نداند سجده بت، از برهمن گر جدا افتم
به صد شمشیر، کوته کی شود دست تمنایم
سر ببریده فتراک تو جوید، گر ز پا افتم
نمیخوانم فسون عقل تا صید جنون گردم
[...]
ز شوقت گاه در دنبال گل همچون صبا افتم
گهی بر دست و پای گلرخان همچون حنا افتم
دگر راهی نهاده شوق در پیشم که از شادی
به پای خویشتن در هر قدم چون نقش پا افتم
درین ضعفم مددکاری به راه شوق میباید
[...]
چه سان منزل شناس راه دل باشم، که از سستی
کنم گر سعی پیش افتادن از خود، بر قفا افتم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.