وقت آن شد کز لب دل گل کند تبخالهام
در غبار غم بجوشد گردباد نالهام
در بهاران خط او چشم آن دارم که باز
نیش حسرت تازه سازد داغ چندین سالهام
گر به تاراج غم او رفتهام پردور نیست
میبرد سیلاب خون پرگاله در پرگالهام
با سیهبختی بزاد و در میان خون نشست
سخت لازم پیشة عشقست داغ لالهام
من خود افتادم به دام عشق او فیّاض باز
گو دمار از جان پر حسرت برآرد نالهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تجربههای تلخ و دردناک عشق سخن میگوید. او به غم و حسرتی اشاره دارد که از جدایی معشوق رنج میبرد و احساساتش همچون طوفانی در دلش جاری است. در این حالوهوای اندوهناک، شاعری جوانه میزند که از عشق به دیاری دور رفته و داغهای گذشتهاش همچنان در وجود او زنده است. او به دشواریهای عشق و اثرات عمیق آن بر زندگیاش تأکید میکند و در نهایت به دام عشق خود اعتراف میکند که همواره او را آزار میدهد.
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که زخم دلم را بیان کنم، در میان غمهایم، نالهها و دردهایم به شدت طغیانی به راه میاندازند.
هوش مصنوعی: در بهار، منتظر دیدن خط آن کسی هستم که دوباره احساسی از حسرت را در دل من زنده کند و یاد آن درد و غم سالهای گذشته را تازه کند.
هوش مصنوعی: اگر برای غم او به جایی دور رفتهام، بعید نیست که جاری شدن سیلاب خون، زندگی مرا در خود بگیرد.
هوش مصنوعی: با بدشانسی به دنیا آمده و در شرایط سختی بزرگ شدهام. عشق برای من ضروری است، چون دلم پر از درد و رنج است.
هوش مصنوعی: من خودم در دام عشق او گرفتار شدم، بازگو کن که چطور از زندگیام که پر از حسرت است، نالهام بلند میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله ام
سبزه خوابیده در گلشن نماند از ناله ام
گردد از سرگشتگی دوران عیش من تمام
در بساط آفرینش شعله جواله ام
شد غبارم سرمه چشم غزالان و هنوز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.