به این شوخی که دارد پی بهار جلوه رنگینش
متانت کو که بیتابانه گردد گرد تمکینش
به داغ بیکسی هرگز نمیسوزد کسی را دل
به بیماری که یاد دوست باشد شمع بالینش
به جرم لاغری فتراکش از من سر نمیپیچد
هنوز از مشت خونی میتوانم کرد رنگینش
چه دارد مهربانیها بجز نامهربانیها
دعاگوی ویم آخر که میترسم زنفرینش
چه شوخیهای فهم است اینکه چون بر وی غزل خوانم
به مدح گوشة ابرو کند نشنیده تحسینش
چه پروای شکار چون منی آن چین ابرو را
پری در دام دارد موجهای زلف پرچینش
چه میخواهد ز جان من سر زلف سمن سایش
چه میگوید به خون من کف دست نگارینش
غبارم در کمین اضطرابی خفته میخواهم
که شوخیها کند تکلیف دولتخانة زینش
«رهی» را بنده شد فیّاض از بس فیض خدمتها
در اندک مدّتی گردید خدمتگار دیرینش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به درگاهِ پروردگار و محبت او اشاره دارد. شاعر میگوید که همه مردم، چه عام و چه خاص، از لطف و رحمت خداوند بهرهمندند و در بارگاه او هیچ تفاوتی میان خوب و بد وجود ندارد. رحمت خداوند به همه به یکسان میرسد و در خلوتگاه او، هر کسی جایگاهی دارد و نباید دراین میان ریا و ظاهرپرستی باشد. شاعر به صفای محبت و رحمت الهی اشاره میکند که همگان را در بر میگیرد و در برابر تیغ قضا و قدر، همه در یک سطح قرار دارند. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که عشق و محبت الهی فراتر از زبان و گفتار است و فقط به دل وابسته است.
هوش مصنوعی: به شوخی بهار و زیباییهایش نگاه کن. در این میان، آیا نباید آرامش و وقار را حفظ کنیم، در حالی که دلتنگ زیبایی او هستیم و نمیتوانیم در برابر آن تسلیم نشویم؟
هوش مصنوعی: دل هیچکس به خاطر تنهایی نمیسوزد، بلکه دل کسانی میسوزد که در یاد دوست بیمار هستند و شعلهای مانند شمع در کنارشان روشن است.
هوش مصنوعی: به خاطر لاغریاش هنوز از دست من فرار نمیکند و من میتوانم آن را با مشت خونیام رنگین کنم.
هوش مصنوعی: مهربانیها چه نتیجهای جز نامهربانیها دارند؟ خالق را دعا میکنم، اما نگرانم از اینکه مبادا نفرینی بر من فرود آید.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی بیانگر این است که وقتی کسی در مورد او شعر مدح و ستایش میخواند، او به طور غیرمستقیم و با بیتوجهی به آن واکنش نشان میدهد و مانند این است که اصلاً متوجه تحسین و ستایش نمیشود.
هوش مصنوعی: شکارچیان مانند من چندان نگران زیبایی ابروهای کمان مانند تو نیستند؛ زیرا پرهای پری در دام زلفهای پرمیان تو گرفتارند.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساسی عمیق و ناامیدی عاشقانه صحبت میکند. گویی معشوق با موهای زیبای خود به جان عاشق آسیب میزند و او از خود میپرسد که این زیبایی چه معنی دارد و چرا با این عشق و احساساتش بازی میکند. در واقع، عاشق احساس میکند که معشوق با دستهای زیبا و آغشته به خون او در حال بازی است و این خود نشاندهندهی درد و رنج عمیق عشق است.
هوش مصنوعی: من در آستانهی اضطراب و نگرانی هستم و میخواهم که این احساس به شکلی شوخیآمیز و بیدردسر به کارهای مهم زندگیام پرداخته شود.
هوش مصنوعی: در کوتاه مدت، بندهای به نام «رهی» از لطف و بخشش فراوان سرور خود به خدمت او در آمد و به خادمی قدیمی و وفادار تبدیل شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیار ای بادِ جان پرور نسیمی از عرقچینش
خجل کن نافۀ چین را ز بویِ زلفِ پر چینش
شبی در شو به خرگاهش برافکن برقع از ماهش
تفرّج کن گلِ ستانی ز سنبل گِردِ هر چینش
ببین پیراهنِ نسرین تَرازِ طرّۀ مشکین
[...]
اگر در بند سودا نیست با من زلف مشکینش
شکست نقد قلب من چرا شد رسم و آیینش
منش دیگر نمیگویم مکن چندین جفا آخر
چو بهبودی نمیبینم ز دل کاو گفت چندینش
منجّم تا رخ یار و سرشکم دید، در خاطر
[...]
گلی زین باغ گر چینی بیاور دستی از بینش
که نقش لوح محفوظ است بر اوراق اغصانش
اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش
چه بیتابانه می چسبد به دل لبهای شیرینش
ازان در چشم او عاشق بود از خاک ره کمتر
که قمری می کند نقش قدم را سرو سیمینش
مرا چون مهرتابان داغ دارد آسمان چشمی
[...]
نشست و کان کیفیت ازو شد بزم رنگینش
بدخشان می لعلی بود کهسار تمکینش
دل بیمار عشقت را مپرس از صبر و تسکینش
که شد از بیکسی های گرمی تب شمع بالینش
رخش شد محفل آرا شمع را بردار از این مجلس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.