گنجور

 
فیاض لاهیجی

به این شوخی که دارد پی بهار جلوه رنگینش

متانت کو که بی‌تابانه گردد گرد تمکینش

به داغ بیکسی هرگز نمی‌سوزد کسی را دل

به بیماری که یاد دوست باشد شمع بالینش

به جرم لاغری فتراکش از من سر نمی‌پیچد

هنوز از مشت خونی می‌توانم کرد رنگینش

چه دارد مهربانی‌ها بجز نامهربانی‌ها

دعاگوی ویم آخر که می‌ترسم زنفرینش

چه شوخی‌های فهم است اینکه چون بر وی غزل خوانم

به مدح گوشة ابرو کند نشنیده تحسینش

چه پروای شکار چون منی آن چین ابرو را

پری در دام دارد موج‌های زلف پرچینش

چه می‌خواهد ز جان من سر زلف سمن سایش

چه می‌گوید به خون من کف دست نگارینش

غبارم در کمین اضطرابی خفته می‌خواهم

که شوخی‌ها کند تکلیف دولتخانة زینش

«رهی» را بنده شد فیّاض از بس فیض خدمت‌ها

در اندک مدّتی گردید خدمتگار دیرینش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

بیار ای بادِ جان پرور نسیمی از عرقچینش

خجل کن نافۀ چین را ز بویِ زلفِ پر چینش

شبی در شو به خرگاهش برافکن برقع از ماهش

تفرّج کن گلِ ستانی ز سنبل گِردِ هر چینش

ببین پیراهنِ نسرین تَرازِ طرّۀ مشکین

[...]

خیالی بخارایی

اگر در بند سودا نیست با من زلف مشکینش

شکست نقد قلب من چرا شد رسم و آیینش

منش دیگر نمی‌گویم مکن چندین جفا آخر

چو بهبودی نمی‌بینم ز دل کاو گفت چندینش

منجّم تا رخ یار و سرشکم دید، در خاطر

[...]

عرفی

گلی زین باغ گر چینی بیاور دستی از بینش

که نقش لوح محفوظ است بر اوراق اغصانش

صائب تبریزی

اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش

چه بیتابانه می چسبد به دل لبهای شیرینش

ازان در چشم او عاشق بود از خاک ره کمتر

که قمری می کند نقش قدم را سرو سیمینش

مرا چون مهرتابان داغ دارد آسمان چشمی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
جویای تبریزی

نشست و کان کیفیت ازو شد بزم رنگینش

بدخشان می لعلی بود کهسار تمکینش

دل بیمار عشقت را مپرس از صبر و تسکینش

که شد از بیکسی های گرمی تب شمع بالینش

رخش شد محفل آرا شمع را بردار از این مجلس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه