بر دوخته نرگس نظر از شرم نگاهش
گل سایه نینداخته بر طرف کلاهش
تا شاهد بیجرمی قاتل شود ای کاش
با خون شهیدان بنویسند گناهش
سخت است که تا دامن محشر بنشیند
این گرد که برخاسته از دامن راهش
این روز سیه قسمت امروزی من نیست
عمری است نظر کرده مرا چشم سیاهش
مهر تو که سر از دل من روز ازل زد
در خاک ابد ریشه دوانیده گیاهش
رفت از ستم چشم تو رم کردن دلها
خون میشود اکنون به سر تیر نگاهش
تا خورد لبش بادة خون دل فیّاض
بر عارض گل طعنه زند چهرة ماهش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به درگاهِ پروردگار و محبت او اشاره دارد. شاعر میگوید که همه مردم، چه عام و چه خاص، از لطف و رحمت خداوند بهرهمندند و در بارگاه او هیچ تفاوتی میان خوب و بد وجود ندارد. رحمت خداوند به همه به یکسان میرسد و در خلوتگاه او، هر کسی جایگاهی دارد و نباید دراین میان ریا و ظاهرپرستی باشد. شاعر به صفای محبت و رحمت الهی اشاره میکند که همگان را در بر میگیرد و در برابر تیغ قضا و قدر، همه در یک سطح قرار دارند. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که عشق و محبت الهی فراتر از زبان و گفتار است و فقط به دل وابسته است.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت چشمان او باعث شده که گلها نتوانند سایهای بر روی کلاهش بیافکنند و همه چیز تحتتاثیر شرم نگاهش قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: به کاش که با خون شهیدان، گناه این قاتل بیگناه نوشته شود.
هوش مصنوعی: تنها با دامن همت و تلاش میتوان گرد و غبار مشکلات را از بین برد و به آرامش رسید. بنابراین، برطرف کردن موانع و دشواریها نیازمند صبر و کوشش بسیار است.
هوش مصنوعی: این روز سخت، امروز برای من نیست؛ از مدتها پیش که چشمان سیاهش به من توجه کرده، حال و روزم اینطور شده است.
هوش مصنوعی: محبت و عشق تو از همان آغاز در دل من نشسته و حالا همچون درختی در خاک جاودان ریشه دوانیده است.
هوش مصنوعی: چشمهای تو باعث فرار دلها شده و حالا دلها به خاطر نگاه تو دچار درد و رنج زیادی شدهاند.
هوش مصنوعی: وقتی لبش خون دل را به کام میکشد، آن دل پر از احساسش بر روی گل طعنه میزند و چهرهاش مانند ماه میدرخشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در دل شکنی آفت صرف است نگاهش
طفلی که پدر می شکند طرف کلاهش
طاعت بر دنیا چه تمتع برد از تخت
کز فرّ هما دور بود تارک شاهش
ما لشکر عشقیم که تسخیر دو عالم
[...]
آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش
برقی است که از چشم بود ابر سیاهش
این زخم نمایان من از شاهسواری است
کز سوده الماس بود گرد سپاهش
طفلی به دلم پنجه فشرده است که باشد
[...]
بتخانه ی اندیشه بود روی چوماهش
همسایه ی خورشید بود طرف کلاهش
در نار خلیل است سپندی شده حیران
بر چهره ی آتش گهر آن خال سیاهش
ماهی که چو نور نظرم پرده نشین است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.