دی به خاطر یاد آن گیسوی مشکآسا گذشت
امشب از سودای او طرفه شبی بر ما گذشت
هر سر خاری به مجنون ناز دیگر میکند
ناقة لیلی مگر امروز ازین صحرا گذشت؟
اشک بیلخت جگر ناید به سوی دامنم
کی تواند ناخدا بیکشتی از دریا گذشت
همچو برقی کو به گرداگرد خرمن بگذرد
آتشی افروخت آب تیغ او هر جا گذشت
وصل او فیّاض اگر امروز گردد قسمتم
بی تکلّف میتوانم از سر فردا گذشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و ناامیدی شاعر از گذر زمان و فرصتهای از دست رفته است. شاعر به این نکته اشاره میکند که وقتی زمان برای کار کردن گذشته، حالا دیگر چه باید کرد. او از ضعف خود در سوار شدن بر گرد راه صحبت میکند و از غم جدایی و عدم تحقق وصال یاد میکند. شاعر به غبار اطراف خود اشاره کرده و میگوید که دلش پر از غم و درد است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که باید از جستوجو دست نکشد، زیرا هنوز زمان باقی است، و همچنین به اهمیت بهرهبرداری از عمر اشاره میکند، چرا که زمان برای کار و استفاده از فرصتها میگذرد.
هوش مصنوعی: دی شب به خاطر یاد آن گیسوی زیبا و مشکی که در خاطرم مانده بود، به همراه افکار و آرزوهای او گذشت و امشب شب جالبی برای ما بود.
هوش مصنوعی: هر خار و خسی به عشق مجنون میبالد و خود را در برابر او زیبا و نازک میداند. آیا امروز شتر لیلی از این بیابان گذشت؟
هوش مصنوعی: اگر دل آدمی از درد و رنج پرفشاره نشود، چگونه میتواند به سوی دامن من بیاید؟ آیا ناخدایی میتواند بدون کشتی از دریا عبور کند؟
هوش مصنوعی: مانند برقی که به دور کورهزار میچرخد و آتش به پا میکند، تیغه او که به هر جا میرسد به مانند آبی سوزان، آثار آتش را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: اگر امروز به وصال او برسم، میتوانم بدون هیچ زحمتی از فردا بگذرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
اشک خون کردم ز غم چون بر من از عمدا گذشت
من ز غم رفتم ولی ترسیدم از نظارهای
کاندرین ساعت برین ره حور یا حورا گذشت
گفت خورشید خرامان دیدم و ماه سما
[...]
بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
گرچه درد انتظار از حد گذشت اما گذشت
روز شب گردد ز تاریکی اگر بیند به خواب
آن چه بیخورشید روی او ز غم بر ما گذشت
از رهی آزاده سروی خاست کز رفتار او
[...]
بی تو دوشم در درازی از شب یلدا گذشت
آفتاب امروز چون برق از سرای ما گذشت
نیش خاری نیست کز خون شکاری سرخ نیست
آفتی بود این شکارافکن کزین صحرا گذشت
شوکت حسنش کسی را رخصت آهی نداد
[...]
در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت
بی توقف می تواند از سر دنیا گذشت
مرکز پرگار حیرانی است چشم آهوان
تا کدامین لیلی خوش چشم ازین صحرا گذشت
گل ز خجلت شد گلاب و بلبل از غیرت کباب
[...]
نیست نومیدی گر از حد انتظار ما گذشت
ناقه مجنون نه روزی از همین صحرا گذشت؟
گر جفایی آید از ارباب دنیا بر دلت
بگذران، چون عاقبت میباید از دنیا گذشت
غنچه بر روح قدح خندید کامشب در چمن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.