ای به دیدار گل رویت چمن را آب و تاب
غنچه بهر بردن نامت دهن شوید به آب
روز دیدار تو روز عید قربان منست
چشم حیران را فروبستن نمیبینم صواب
شعله من این همه تندی نمیدانم ز چیست؟
کشتن پروانهای چندین ندارد اضطراب!
خاک گشتم در رهت کز جلوه بر بادم دهی
همچو آتش سرکشیدی از من و گشتم من آب
با همه تابی که زلفت در سر هر موی داشت
گر نمیدادم دلش، یکدم نمیآورد تاب
گرچه کردی در تطاول دست کاکل را دراز
هیچ کوتاهی ندارد زلف هم در پیچ و تاب
شیوههای دلربا داری یک از یک تازهتر
بیوفایی بیعدد، نامهربانی بیحساب
من نمیدانم چه وصفت گویم از اوصاف حسن
بیحقیقت، بیمروت، پرعتابی کمجواب
در سراپای تو یک مو بیادای حسن نیست
پای تا سر در نکویی انتخابی، انتخاب
فال من دانسته نادانسته کردی چون کنم!
با تجاهل همعنانی با تغافل همرکاب
گر ز من بیتابیی سرزد گناه شوق بود
بر اصول درد رقصد نبض دل را اضطراب
ابروی پرعشوهای داری و چشم کم نگاه
خاطر وعده فراموشی، لبی حاضرجواب
غمزههایت زودجنگ و عشوهها دیرآشتی
جلوهها حسرتگداز و فتنهها زنجیرتاب
فتنه را زنجیر سردادست زلف سرکشت
تا به زنجیرش کند عدل شه گردون حساب
آنکه در اهمال سعی خدمتش بیگاهوگاه
عمرها گه جنگ با من داشتی گاهی عتاب
آنکه در تقصیر طوف بارگاهش سالها
نه سوال از من پذیرفتی ز رنجش نه جواب
آنکه چون میدیدیم پامال حسرت روز و شب
روبه این درگاه میکردی، درنگم را شتاب
با تو میگفتم که تقصیرم نه تقصیر منست
کز خجالت در حجابم وز حیا در احتجاب
پنبه نه در گوش و بشنو از زبان خامشی
قصه تمهید عذرم فصل فصل و باب باب
نه مرا در دست قانونی به طرز این نوا
نه مرا در چنگ مضرابی به ساز این رباب
ورنه میدانم که میدانی به صد برهان که من
شستهام تالب به خون دل درین بحر سراب
بر لب لب تشنه آتشپرست من نزد
هیچکس جز گوهر مدح شهم یک قطره آب
نامهها کردم به نامش هم ز نظم و هم ز نثر
نسخهها دارم به مدحش هم رساله هم کتاب
امتثال این اشارت را اگر خواهی کنم
زین کتان یک تار فرش جلوهگاه ماهتاب
کرده بودم تهنیتسنجی در ایام جلوس
چون نسیم صبحدم وقف طلوع آفتاب
فرصت عرض زبانی تا به امروز نداد
نارساییهای طالع از گرانیهای خواب
نکته این بودست کز بس امتداد دولتش
بعد چندین سال گردد اول دولت حساب
چون کنون توفیق عرضم شد ز سر گیرم سخن
تازه سازم این کهن مطلع به چندین آب و تاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با زیبایی و عشق به محبوب خود سخن میگوید و از فضایل و جذابیتهای او تمجید میکند. او به توصیف احساسات عمیق خود از دیدار یار میپردازد و روز دیدارش را همچون عید قربان میداند. شاعر از تپش قلب و شور و شوقی که در دلش ایجاد شده سخن میگوید و به زلفها و چشمان جذاب محبوب اشاره میکند. همچنین، او گلهمند است که محبوبش در برابر عشق و تلاشهایش بیتوجهی میکند و حسرتهایش را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر از اینکه فرصتی برای بیان احساساتش یافته، ابراز خوشحالی میکند و آرزو دارد تا اشعارش را برای محبوبش بخواند.
هوش مصنوعی: تو با زیبایی خود چنان تأثیری بر گلها گذاشتهای که چمن شکوفا و پر نشاط شده است. غنچهها برای رسیدن به تو و دیدارت آمادهاند و نام تو مانند آبی است که دهنها را شستشو میدهد.
هوش مصنوعی: روز ملاقات با تو برای من مانند روز عید قربان است، در حالی که چشمانم پر از حیرت و شگفتی است و نمیتوانم درست ببینم.
هوش مصنوعی: شعلهای که در من وجود دارد و اینقدر تند و پرحرارت است، نمیدانم علتش چیست. این احساسات به شدت عجیب و غریب است، چون کشتن یک پروانه اینقدر نباید باعث اضطراب و نگرانی شود!
هوش مصنوعی: من در مسیر تو همچون خاک ذرهذره گشتم، از جلوههای تو تمام وجودم به باد رفت. مانند آتش در تو شعلهور شدم و از این رو، تبدیل به آب شدم.
هوش مصنوعی: با وجود کشش و زیبایی که زلفهای تو در هر موی خود دارند، اگر دل خود را به تو نمیسپردم، هرگز نمیتوانستم آرامش داشته باشم.
هوش مصنوعی: هرچند که با تلاش و آرزو، موهایت را به سمت بالا کشیدی و به دنبال بلند شدن آن بودی، اما هیچ کمبودی در زیبایی و جذابیت پیچ و تاب موهایت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تو با هر یک از شیوههای فریبندهات، که هر بار جدیدتر و زیباتر از قبل به نظر میرسد، به من نشان میدهی که بیوفایی و نامهربانیات به کجا ختم میشود. این بیوفایی و نامهربانی، حد و حسابی ندارد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به خوبی درباره زیباییهای او صحبت کنم، زیرا او حقیقتی ندارد، بیرحم است و در پاسخگویی به احساسات دیگران کمحرف است.
هوش مصنوعی: در تمام وجود تو حتی یک مو هم نیست که نشاندهندهی بیادبی یا زشتی باشد؛ از سر تا پا تنها خوبی و زیبایی وجود دارد و این انتخاب توست.
هوش مصنوعی: تو به شکل نادانسته و آگاهانه فال من را تفسیر کردی، حالا من باید چطور عمل کنم؟ اینکه به عمد خود را نادیده بگیرم و به آن توجه نکنم، نشاندهنده نوعی رفتار در برابر این وضعیت است.
هوش مصنوعی: اگر از من بیتابی نشان دادی، گناهی از شوق است. بر پایهی درد، ضربان قلب را دلشوره در میرقصاند.
هوش مصنوعی: تو ابروانی زیبا و دلربا داری و چشمانت به گونهای است که میتواند به راحتی از وعدههای فراموش شده سخن بگوید، لبی هم داری که همیشه آمادهی پاسخگویی است.
هوش مصنوعی: چشمان تو به سرعت باعث ایجاد کینه میشوند و ناز و کرشمهات برای آشتی زمان زیادی میبرد. زیباییهایت عذابآورند و فتنههایت مانند زنجیری میباشند که انسان را به خود وابسته میکند.
هوش مصنوعی: فتنه و آشوب به زنجیری از موهای سر مویارای وصل شده است تا عدالت آسمانی بتواند آن را محاسبه و به نظم درآورد.
هوش مصنوعی: کسی که در انجام وظایف خود کوتاهی میکند و گاهگاهی عمر خود را صرف جنگیدن با من کرده است، بعضی اوقات هم مرا سرزنش میکند.
هوش مصنوعی: کسی که سالها در بارگاه او به خاطر گناه و اشتباهاتم سؤال نمیکرد و نه از رنجهایش پاسخی داشت، به چه دلیل از من سؤال کرد؟
هوش مصنوعی: آن شخص که همواره با حسرت به روزها و شبها نگاه میکرد و در انتظار ورود به این درگاه بود، اکنون شتاب بیشتری به من میدهد تا درنگ نکنم.
هوش مصنوعی: من به تو میگفتم که تقصیر من نیست، بلکه از خجالت در پس پرده نهفتهام و به خاطر حیا نمیتوانم خود را نشان دهم.
هوش مصنوعی: پنبه را از گوش بیرون بگذار و با دقت به سخنان سکوت گوش کن، زیرا داستان توجیه من هر فصل و هر فصلش موضوع خاص خود را دارد.
هوش مصنوعی: نه من به دست قوانین دنیا نیستم که مانند یک ساز بر اساس نواهایی خاص بنوازم، و نه در چنگ یک مضراب قرار دارم که فقط به صدای یک ساز محدود شوم.
هوش مصنوعی: اگر نه این است که میدانم تو هم میدانی که به دلایل متعدد، من در این دریای توهم، با دلنگرانی و اندوه بسیار، از خودم پاک شدهام.
هوش مصنوعی: در کنار تشنهکام و مشتاق آتش، من هیچکس را جز گوهری که شایسته تحسین است، نمیبینم که حتی یک قطره آب به او بدهد.
هوش مصنوعی: من نامهها و نوشتههایی را به نام او آماده کردهام و هم در قالب نظم (شعر) و هم در قالب نثر (نوشتههای نثری) از او تقدیر و مدح کردهام. همچنین نسخههایی دارم که شامل رسالهها و کتابهایی در وصف او میباشد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به این اشاره عمل کنم، از این الیاف کتان میتوانم یک تار از فرش زیبای درخشان زیر نور ماه فراهم آورم.
هوش مصنوعی: در روزهای آغازین سلطنت، مثل نسیم صبحگاهی که به طلوع آفتاب کمک میکند، به بررسی و تبریکگزاری پرداختم.
هوش مصنوعی: تا به امروز فرصتی برای ابراز احساسات و حرف زدن نداشتم، زیرا شرایط نامناسب زندگی و دشواریهای روزمره مانع از این کار شده است.
هوش مصنوعی: نکته این است که بعد از سالها، طولانی شدن حکمرانی او باعث میشود که در نهایت، دوباره به آغاز دوران حکمرانی برگردد.
هوش مصنوعی: از آنجایی که اکنون فرصتی برای بیان سخنانم پیش آمده، میخواهم با زبانی نو و تازه، از این موضوعی کهنه با شیوهای جدید و جذاب سخن بگویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب
گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب
عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز
مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب
با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر
[...]
مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست
تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد
روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب
[...]
سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب
آفت دلهاست و اندر دیدهام چون آفتاب
روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو
زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب
صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر
[...]
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید
نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان
تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.