محیط عشق که ما مرکزیم و غم پرگار
درین میانه ز عالم گرفتهایم کنار
جنون عشق برآراست خوش به سامانم
کجاست عقل که گل چیند اندرین گلزار
فتاده خوش به سر هم متاع رسوایی
خرد کجاست که سودا کند درین بازار
به داغ عشق برآرای پای تا سر خویش
که زیب سکه کند نقد را تمام عیار
فریب عشوه دنیا مخور که آینه را
بهرنگ سبز کند جلوه در نظر زنگار
به زهد غره بود زاهد و نمیداند
که تار سبحه به تدریج میشود زنار
به تن لباس درم ز آرزوی عریانی
که بند پاست درین راه بر سرم دستار
چگونه راز بپوشم که همچو غنچه گل
نقاب خود به خود افتد مرا ز چهره کار
چنان حکایت من تشنه شنیدنهاست
که باز میشود از شوق خود به خود طومار
عجب ولایت امنی است ملک رسوایی
که هیچگونه کسی با کسی ندارد کار
تو حاضری و به روی تو دیده نگشایم
که بیرخ تو فراموش کردهام دیدار
دگر به منع من ای عقل دردسر کم کش
که من مجادله با خویش کردهام بسیار
کنون که ذوق جنون ریشه کرد در دل من
دگر نمیشود این نخل کنده از بن و بار
کنون که دامن من پر ز سنگ طفلانست
خرد به راهم از آیینه میکشد دیوار
کنون که کرده مجردترم ز نور نظر
فلک کشیده به گردم ز آبگینه حصار
دگر چه دفع ملامت کند نهفتن عشق
مرا کنون که برافتاده پرده از رخ کار
چه پردگی کندم تار عنکبوت آخر
خرد چه هرزه به من میتند عناکبوار
مرا کنون که نمودند راه عالم غیب
درین ستمکده دیگر نه ممکن است قرار
چهسان نگاه تواند به دیده کرد درنگ!
دمی که پرده برافتد ز پیش چهره یار
چو عشق جای کند در طبیعتی هرگز
به حیلهها نتوان کرد منعش از اظهار
چراغ تا که نیفروختند در فانوس
ز خلق چهره تواند نهفت در شب تار
ظهور عشق به اظهار نیست حاجتمند
که ظاهر است وجود مؤثر از آثار
به عهد عشق مجویید اثر ز هستی من
که آفتاب درآید به سایه دیوار
بهار شد چمنم از نسیم گلشن عشق
چو گل شکفتهام اکنون درین خجسته بهار
کنون که هم گل و هم بلبلم درین گلشن
کنم به وصف بهار خود این غزل تکرار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی شاعر میپردازد. او عشق را مرکز زندگیاش میداند و از غم و اندوهی که این عشق به همراه دارد رنج میبرد. شاعر به جنون عشق اشاره میکند و عقل را در برابر این احساسات ناتوان میبیند. او از فریبندگی دنیا و زاهدانی که به ظواهر توجه میکنند انتقاد میکند و او را به دقت به واقعیات عشق دعوت میکند. در نهایت، شاعر میگوید که عشق در وجود او ریشه دوانده و نپذیرفتن آن غیرممکن است، و در این بهار عشق، او هم چون گل شکفته و شاداب است.
هوش مصنوعی: ما در مرکز عشق هستیم و غم مانند پرگار دور ما میچرخد، در این میان غم را از دنیای اطرافمان کنار زدهایم.
هوش مصنوعی: عشق دیوانگی مرا سامان داده است، عقل کجاست که بتواند در این باغ گلها را بچیند؟
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که گویی خوشیها و زیباییها به سراغ کسانی آمده که در جستجوی پنهانی عیوب و ضعفها هستند. به این ترتیب، اشاره میشود که در این محیط پر از مشکلات و رسواییها، چه کسی حاضر است با این مسائل سر و کار داشته باشد و در این بازار پر از دردسر، چیزی را خرید و فروش کند؟
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، خود را با غم و اشتیاق زینت کن و تمام وجودت را به این احساس بیارای، زیرا این گونه عشق واقعی و ناب را به نمایش میگذارد و ارزش آن را بیشتر میکند.
هوش مصنوعی: به دام فریب و وسوسههای دنیا نیفت و فکر نکن که زیباییهای ظاهری میتوانند واقعیت را بپوشانند و آنچه را که زشت و زنگار گرفته است، زیبا جلوه دهند.
هوش مصنوعی: زاهد به زهد و عبادت خود فخر میفروشد، غافل از این که به تدریج، این حالت ظاهری میتواند کم کم به بندگی دنیوی تبدیل شود.
هوش مصنوعی: در اینجا شخص به این موضوع اشاره میکند که آرزوی رهایی و آزاد بودنش باعث شده که با لباس زربفت (درم) خود را بپوشاند، چرا که به نوعی در بیپناهی به سر میبرد. او همچنین به بستن بند پا اشاره میکند که نشاندهندهی موانع و محدودیتهای موجود در مسیرش است. در نهایت، او به پوشیدن دستار بر سرش اشاره دارد که میتواند نمادی از مقام و یا هویت او در این مسیر باشد.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم رازم را پنهان کنم وقتی که مانند غنچهای که به خودی خود باز میشود، راز من هم از چهرهام فاش میشود؟
هوش مصنوعی: من به قدری تشنهی شنیدن داستانها و مطالب جدید هستم که خود به خود، از روی شوق و اشتیاق، درازای سخن و گفتگو را باز میکنم.
هوش مصنوعی: این سرزمین، جایی شگفتانگیز و امن است، جایی که هیچکس به کار دیگری دخالت نمیکند و هر فردی به فکر خود است.
هوش مصنوعی: من تو را در کنار خود میبینم، اما نمیتوانم به رویت نگاه کنم، چون بدون دیدن تو دیگر یاد دیدار را فراموش کردهام.
هوش مصنوعی: ای عقل، دیگر دست از دردسر بردار و مانع من نشو، زیرا من مدتهاست که با خودم در حال بحث و جدل بودهام.
هوش مصنوعی: اکنون که عشق و حال دیوانگی در دل من ریشه دوانده، دیگر نمیتوانم این احساس را بهراحتی از وجودم کنار بگذارم.
هوش مصنوعی: اکنون که دامن من پر از سنگهای بچههاست، خرد و اندیشهام به وسیلهی آیینه دیواری را در راه من تصویر میکند.
هوش مصنوعی: اکنون که از نور نگاه آسمان جدا شدهام، گویا به دور من دیوارهایی از شیشه کشیده شده است.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم ملامتها را دور کنم، حالا که عشق من دیگر پنهان نیست و از چهرهام پردهبرداری شده است؟
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به نوعی به احساس آسیبپذیری و ناتوانی خود اشاره میکند. او خود را مانند توری از تار عنکبوت میبیند که در آن گرفتار شده و میفهمد که این وضعیت نتیجهي رفتارهای ناپسند و بیفکری دیگران است. به عبارتی، او در تلاش است تا از این وضعیت دشوار رها شود، ولی این تله و دام به شدت او را محاصره کرده است.
هوش مصنوعی: اکنون که به من راه شناخت عالم غیب را نشان دادهاند، در این دنیای پر از ظلم و ستم، دیگر آرامش برایم ممکن نیست.
هوش مصنوعی: چگونه میتوان به چشمان خود نگاه کرد وقتی که لحظهای که پرده از جلو صورت محبوب کنار میرود، همه چیز تغییر میکند!
هوش مصنوعی: وقتی عشق در ذات کسی جا میگیرد، نمیتوان با ترفندها او را از نشان دادن آن بازداشت.
هوش مصنوعی: تا زمانی که چراغ نیفروختند، در فانوس به خاطر مردم میتوان چهره را در شب تار پنهان کرد.
هوش مصنوعی: عشق واقعی نیازی به بیان و نشان دادن ندارد؛ زیرا وجود مؤثر به خودی خود تأثیراتش را آشکار میکند.
هوش مصنوعی: در عهد عشق به دنبال نشانی از وجود من نباشید، چرا که مانند آفتاب که به سایه دیوار راه نمییابد، من نیز در این زمینه جایی ندارم.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و به طراوت و زیبایی چمنم، به لطف نسیم عطرآگین عشق، شاداب و سرزنده شدهام. اکنون مانند گلی که در این روزهای خوش بهاری شکفته است، میدرخشم.
هوش مصنوعی: اکنون که هم گل و هم بلبل در این باغ سرسبز حضور دارند، تصمیم دارم تا درباره زیباییهای بهار، این شعر را دوباره بیان کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت
هر آینه چو همه میخورد گل آرد بار
به زلف کژ ولیکن به قد و قامت راست
به تن درست ولیکن به چشمکان بیمار
مدیح تا به بر من رسید عریان بود
ز فرّ و زینت من یافت طیلسان و ازار
چنین نماید شمشیر خسروان آثار
چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار
به تیغ شاه نگر، نامهٔ گذشته مخوان
که راستگویتر از نامه تیغ او بسیار
چو مرد بر هنر خویش ایمنی دارد
[...]
قوی کننده دین محمد مختار
یمین دولت محمود قاهر کفار
چو بازگشت به پیروزی از در قنوج
مظفر وظفر و فتح بر یمین و یسار
هنوز رایتش از گرد راه چون نسرین
[...]
فغان ز دست ستمهای گنبد دوار
فغان ز سفلی و علوی و ثابت و سیار
چه اعتبار بر این اختران نامعلوم
چه اعتماد بر این روزگار ناهموار
جفای چرخ بسی دیده اند اهل هنر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.