ای مخترع این نه فلک دایره سان را
وی تربیت از لطف تو اشخاص جهان را
کس نیست که پر جیب و بغل نیست ز احسان
تا جود تو در باز گشادست دکان را
تا شیر کند در گلویش دایه لطفت
چون طفل، گشودست گل باغ دهان را
لطف تو حکیمی ست که از یک نظر لطف
خاصیت اکسیر دهد طبع دخان را
اوصاف ترا ناطقه چون سوسن آزاد
گویی ز پی نطق نیاورده زبان را
چندان که نظر می کنم از لطف تو زادند
هر ذره ز ذرات زمین را و زمان را
در جاده کنه تو در منزل اول
در لای فرو رفته قدم راهروان را
عقل عملی در رهت از زور عبادت
انداخته تیری و تپاییده نشان را
عقل نظری روی ز دریای تو شسته است
لیکن به کنارست و ندیده است میان را
گویند که مصنوعی عالم چو یقینی است
یابد خرد از فکر و نظر صانع آن را
آخر نه هم از عالم مصنوع بود عقل؟
مصنوع به صانع ز کجا برد نشان را!
بهتر ز وجودش چه توان گفت به برهان
اثبات خداوند زمین را و زمان را
غیر از تو چو کس نیست چه گویم ز شریکت
توحید همین بس که ببندیم دهان را
ارکان وجودات دو عالم ز تو زادند
ای رکن حقیقی تو سراپای جهان را
خود پیش خودی حاضر و عالم همه از تو
انکار چنین دانش حد نیست زبان را
پامال ملامت شدهاند اهل تجسم
چون ذات تو ایجاد نموده است مکان را
چون رشته وهم است به راه شرف تو
پابندی کمپایگی اجزای زمان را
ای آنکه کنی دعوی دانش نتوانی
کز معرفت خویش دهی نطق بیان را
جهلست نه علم انکه به اوهام و خیالات
خواهی کنی اثبات خداوند جهان را
از عقده تسبیح تو کاری نگشاید
گر مرد رهی ساز گره رشته جان را
از ثابت و سیاره به جز عقده نیاید
خاکت به نظر به که ببینی دبران را
با سوختنت کار نیفتاده ندانی
احوال دل سوخته سوختگان را
مستانه ببین در رهش از سلسله موج
زنجیر به پا رقصکنان آب روان را
بر دار شدن گام نخستین به ره اوست
پر طعنه مزن قالب منصور وشان را
ای هستی فانی شدگان در ره شوقت
وی نام و نشان هر دل بینام و نشان را
هم عشق تو و عاشق و معشوق همه تو
دانا تو و دانسته تو این راز نهان را
در ساغر اجساد که ریزد می ارواح؟
ساقی تو و میخانه تویی باده جان را
در راه تو آن گمشده بیدل و دینم
کز ننگ نیارم به زبان نام و نشان را
از سرمه تحقیق جلای بصرم بخش
چندان که کنم فرق یقین را و گمان را
چندان می بیتابیم از فیض ازل ده
کز وی چو کنم تر لب لبتشنه جان را
فیاض چو پرسد ز من این مسئله گویم
کز علم خبر نیست سیه مست عیان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در وصف خداوند و ویژگیهای اوست. شاعر به قدرت و احسان بیپایان خدا اشاره میکند و تأکید میکند که هیچکس نمیتواند به اندازهی او در جهان محبت و لطف داشته باشد. تمامی موجودات از وجود او شکل گرفتهاند و او همچنین واجد علم و دانش بینهایت است. شاعر به نوعی به محدودیتهای عقل بشری اشاره میکند و میگوید که علم واقعی فراتر از تصورات و خیالات است. در نهایت، شاعر به عشق و ارتباط عمیق خود با خداوند پرداخته و نشان میدهد که همه چیز در این جهان، از عشق تا هستی، به او وابسته است.
هوش مصنوعی: ای کسی که این دایره آسمانی را پدید آوردهای، تو با لطف و مهربانی خود، انسانهای جهان را پرورش میدهی.
هوش مصنوعی: هیچکس نیست که از بخشش و نیکی تو بینصیب باشد، زیرا درهای خیر و محبت تو به روی همه گشوده است و همگان از این نعمت بهرهمند میشوند.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر احساس شیرینی و لطفی است که در وجود کسی وجود دارد. به نوعی اشاره دارد که مانند یک نوزاد که در آغوش دایهاش احساس آرامش و مراقبت میکند، فردی نیز از محبت و عشق دیگری بهرهمند شده و این محبت همچون گلی در باغ دلش در حال شکفتن است.
هوش مصنوعی: لطف و مهربانی تو مانند حکیم بزرگی است که تنها با یک نگاه، میتواند خواص شگفتانگیزی به چیزی بیافزاید، حتی به اندکی بخار که در هوا پابرجاست.
هوش مصنوعی: ویژگیهای تو مانند سوسن زیبا و خاموش است، گویی زبان تنها برای بیان این صفات ایجاد نشده است.
هوش مصنوعی: هرچه بیشتر به اطرافم نگاه میکنم، میبینم که هر بخش از زمین و زمان به اندازه خاصی از محبت و لطف تو سرشته شده است.
هوش مصنوعی: در مسیر طولانی، تو در ابتدا و در عمق قرار داری و قدمهای پیشروان در راه را مشاهده میکنی.
هوش مصنوعی: عقل عملی در مسیر تو با تلاش و عبادت به مانند تیری پرتاب شده، نشانهای را به هدف میزند.
هوش مصنوعی: عقل مجرد بر سطح دانش و آگاهی تو پرداخته است، اما هنوز به عمق و جواهرات درونی وجودت نرسیده و آن را ندیده است.
هوش مصنوعی: میگویند که اگر انسان به درستی و با دقت به فکر و نظر خالق خودش بیندیشد، میتواند به حقیقت و علم نسبت به آن دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: آیا عقل به خودی خود از دنیای ساخته شده است؟ پس نشانهای از سازندهاش چگونه به خود میآورد؟
هوش مصنوعی: وجود او را نمیتوان به راحتی با دلایل منطقی اثبات کرد، چرا که خالق زمین و زمان فراتر از این است.
هوش مصنوعی: غیر از تو هیچ کس دیگری نیست، پس چه نیازی به گفتن دربارهی شریک در توحید داریم. همین کافی است که دهان را ببندیم.
هوش مصنوعی: همهٔ موجودات در دو جهان از تو به وجود آمدهاند، ای اساس حقیقت؛ تو تمامی جهان را در بر گرفتهای.
هوش مصنوعی: تو پیش خودت همیشه حاضر هستی و در عین حال، همهی عالم از وجود تو غافلند. این نشان میدهد که هیچ حد و مرزی برای شناخت و تواناییهای زبانی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اهل تجسم تحت فشار و سرزنش قرار گرفتهاند، زیرا وجود تو باعث به وجود آمدن مکان و جهان شده است.
هوش مصنوعی: چون تصور و خیال در طول زندگی مانند رشتهای است، تو در مسیر شرافت و بزرگی خود نباید به محدودیتهای زمان و نقصهای آن پایبند باشی.
هوش مصنوعی: ای کسی که خود را عالم میدانی، بدان که نمیتوانی از دانایی واقعی خود شعری بسازی و سخن بگویی.
هوش مصنوعی: انسانی که بخواهد وجود خدا را تنها با خیالپردازیها و تصورات خود ثابت کند، در واقع به جهل مبتلاست و دانش واقعی را ندارد.
هوش مصنوعی: اگر انسان به دلایل معنوی و روحانی تنها به دعا و ذکر تکیه کند، مشکلش برطرف نخواهد شد. باید تلاش و کوشش کند و با جدیت به مسیری که میخواهد برود، ادامه دهد تا بتواند به هدفش برسد.
هوش مصنوعی: به جز احساساتی که ناشی از دلتنگی و مشکلات درونی است، چیز دیگری نمیتواند تو را متوجه واقعیتهای جهان کند و برای شناخت دنیای اطرافت باید به عمق آن نگاه کنی.
هوش مصنوعی: سوز و گداز تو هیچ قدمی برنداشته است و نمیدانی حال و روز دلهای سوخته دیگران چهگونه است.
هوش مصنوعی: با شوق و شور، ببین که چگونه در مسیرش، آب روان به گونهای رقصان و با زنجیرهایی از موجهای نرم به پا در میآید.
هوش مصنوعی: بر دار رفتن، اولین گام در مسیر اوست. پس بیمورد به جسد منصور و وضعیت او طعنه نزنید.
هوش مصنوعی: ای وجودی که سبب فنا شدن انسانها در عشق تو هستی، تو نام و نشان هر دل بینام و نشان را میدانی.
هوش مصنوعی: عشق تو، عاشق و معشوق، همه از تو سرچشمه میگیرند. تو همان دانای واقعی هستی که این راز پنهان را میدانی.
هوش مصنوعی: در جام اجساد، آیا روحها شراب مینوشند؟ ای ساقی، تو و میخانهات، جانبخش باده هستید.
هوش مصنوعی: در مسیر تو، من آن شخصی هستم که نه دل دارم و نه دینی، و از شرم، نمیتوانم نام و نشان خود را بر زبان بیاورم.
هوش مصنوعی: با مطالعه و جستجوی عمیق، چنان بینشی به دست آوردهام که بتوانم به وضوح بین حقیقت و ظن تمایز قائل شوم.
هوش مصنوعی: ما از برکتهایی که از آغاز وجود دارد، آنقدر بیتاب و تشنهایم که با هر تماسی که با او برقرار کنم، جانی تازه به دست میآوریم.
هوش مصنوعی: اگر کسی از من که سخاوتمند است درباره این موضوع بپرسد، میگویم که از علم و دانش خبری ندارم و تنها مساله را به شکل واضح و عینی میبینم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را
از گفتن ناخوب نگهدار زبان را
گفتار زبان است ولیکن نه مرا نیز
تا سود به یک سو نهی از بهر زیان را
گفتار به عقل است، که را عقل ندادند؟
[...]
ای شاه! تویی شاه، جهان گذران را
ایزد به تو دادهست زمین را و زمان را
بردار تو از روی زمین قیصر و خان را
یک شاه بسنده بود این مایه جهان را
آسان گذران کار جهان گذران را
زیرا که جهان خواند خردمند جهان را
پیراسته می دار به هر نیکی تن را
آراسته می خواه به هر پاکی جان را
میدان طمع جمله فرازست و نشیب است
[...]
نوروز جوان کرد به دل پیر و جوان را
ایام جوانی است زمین را و زمان را
هر سال در این فصل برآرد فلک از خاک
چون طبع جوانان جهان دوست جهانرا
گر شاخ نوان بود ز بی برگی و بی برگ
[...]
آراست جهاندار دگرباره جهان را
چو خلد برین کرد، زمین را و زمان را
فرمود که تا چرخ یکی دور دگر کرد
خورشید بپیمود مسیر دوران را
ایدون که بیاراست مر این پیر خرف را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.