ای بر فراز مسند الاّ گرفته جا
یک لقمه کرده هر دو جهان را به کام لا
باهستیت ز حبس عدم کس نمیجهد
در گل گرفتهای در زندان ماسوا
تا چهره از دریچة الاّ نمودهای
عارض نهفته هر دو جهان در نقاب لا
اندوده روی هر دو جهان را به لای نفی
الا که کرده صافی ودردی ز هم جدا
دالان لا به در نبرد ره به هیچ سوی
گر رهروی به جاده الاّ درآر پا
در شش جهت مجو خبر از زنده ای که نیست
جز استخوان مرده درین دخمه فنا
لاف وجود دم زدن از شرکت است و بس
از لااله فهم مکن غیر ماسوا
آب بقا به جدول الاّ روان ببین
اندوده گیر روی دو عالم به لای لا
ای آب روی گلشن هستی جمال تو
وی پرده جمال، ترا کثرت ضیا
عشقت فکنده عرصه آفاق زیر پی
حسنت گرفته هستی کونین رونما
با حسن پرده سوز چه مستوریی کند
رویی که از نهفتگی افتاده برملا
این عشق شیر زهره چه بر خاک می تپد
در عرصه ای که حسن فروچیده کبریا!
دامان کبریا به دو دست فناگرفت
عشق به خون تپیده که مردست و مرد تا
چون آفتاب حسن ازل تیغ برکشد
در کف سر بریده کند جلوه هما
کونین چیست؟ تیره غمامی و نور تو
چون آفتاب تافته در پرده عما
چندین هزار پرده و حسن تو بی نقاب
حسن تو آشکار و تو در پرده خفا
فانوس پرده رخ شمع است، لیک هست
از نور شمع پرده فانوس را ضیا
هجده هزار عالم و یک عالم آفرین
آیینه صد هزار و یکی آینه نما
بیننده را ز ضعف بصر حاجت اوفتد
هر دم به عینکی که دهد دیده را جلا
کونین عینکی است خردمند را به چشم
بهر نظاره رخ بی چون کبریا
در کارخانه تو رحایی است آسمان
بر آب کبریای تو گردنده این رحا
فوج عقول و خیل نفوس آسیاب بان
وین توده غبار در او گرد آسیا
در عقل برملاتری از بوی در گلاب
در حس نهفته روی تر از رنگ در حنا
ذات تو پر مقید اثبات عقل نیست
نفی دو عالم است ثبوت ترا گوا
این پهن دشت پست که داد این چنین قرار؟
وین خرگه بلند که کرد این چنین به پا؟
گرنه به قدرت تو بدی ارض را قرار
ورنه اراده تو شدی ممسک السّما
گرد زمین خفته نشستی به روی چرخ
پشت فلک به خاک زمین گشتی آشنا
خر پشته سپهر برابر شدی به خاک
خاک زمین غبار شدی بر رخ هوا
فعل تو جوهر و عرض و عقل و نفس و طبع
قولت دلایل و حکم و حجّت و هدا
مبدع ز تو مکوَّن و حادث ز تو قدیم
واجب به تست ممکن و هستی به تو فنا
هم از صور منزّه و هم صورت الصوّر
هم از غرض بری و غرض جمله خلق را
یا مبدء المبادی و یا علت العلل
هم مبتدا تویی همه را هم تو منتها
جز ذات کاملت لمن الملک فی الوجود؟
جز علم شاملت لمن الحکم فی القضا؟
با هیچ کس نه ای و جدا از تو نیست کس
در هیچ جا نه ای و تهی نیست از تو جا
هستی نماست هستی غیر و تمام نیست
هستیت هستی است ولی نیستی نما
سنگی که می فتد ز سر کوه بر زمین
گردی که می رود ز ته پای بر هوا
هر ذره ای که جلوه کند در شعاع مهر
هر قطره ای کز ابر به حسرت شود جدا
برقی که می جهد ز رگ تیره فام ابر
ابری که هم ز خنده برق است در بکا
شاخی که از وزیدن با دست در سماع
مرغی که از دمیدن برگست در نوا
هر غنچه ای که دم زند از تنگی نفس
هر نوگلی که وا شود از سیلی صبا
رویی که از پریدن رنگست در شکست
مویی که از شکستن افزایدش بها
هم آب در روانی و هم باد در روش
هم سنگ در گرانی و هم موج در شنا
این جمله شکر جود تو دارند بر زبان
این جمله سر به سوی تو دارند در دعا
نه، بلکه جمله شکر تواند و سپاس تو
حمدند و مدحتند و ثنایند مرترا
حمدست هر چه مشعر تعظیم منعم است
گر جوهرست و گر عرض و صوت یا صدا
معنی است رهنمای مطالب به هر کلام
در گوش لفظ از پی معنی است آشنا
چون هر چه هست پرتوی از فیض ذات تست
سوی تو هر چه هست خرد راست رهنما
ما را چه حد که حمد تو گوییم و شکر تو
هم خود ترا رسد که کنی خویش را ثنا
لیک از زبان ماست که بر خویش کرده ای
این شکرها که ریخته از ارض تا سما
سر می نهد به سجده شکر تو بر زمین
سنگی ز کوه اگر فتد و برگی از صبا
حکم تراست ممتثل امر ترا مطیع
هم بحر در تلاطم و هم کوه در صدا
چرخ از تو در تحرک و خاک از تو در سکون
ماه از تو در تنور و مهر از تو در ضیا
مور از تو در شکنجه خاکست دانه یاب
کرم از تو در میانه سنگست در چرا
هم نطفه در رحم ز تو اجری خور نصیب
هم دانه در مشیمه خاک از تودر نما
در چوب تر ز تو بدن مرده راکفن
در خاک خشک از تو تن زنده را غذا
شبنم کتان فکنده به مهتاب برگ گل
کش هست نازبالش حفظ تو متکا
از قالب رونده کنی پشم در کلاه
وز بوتة دمنده نهی پنبه در قبا
در خار زهردار نهی چشمه عسل
وانگاه در عسل نهی از لطف خود شفا
در برگ و بار سبزه تر تا گیاه خشک
هر رنج را شفا ز تو هر درد را دوا
یا محیی العظام اذا کانت الرفات
یا منشی النفوس اذا کانت الهبا
یامن یحرک النفس اذ کان قد سکن
یا من یجدد البدن اذ کان قد بلی
یا کاینا وجود قدیم الی الابد
یا باقیا بقاء دوام بلا فنا
لا ورقه تساقطت ام حبه نمت
الا و فی خزائن غیبک علمها
علمت محیط جمله و ذاک هوالقدر
قبل از وجود جمله و ذاک هوالقضا
ما غیر رحمت تو نداریم موتمن
ما غیر درگه تو نداریم ملتجا
ما بنده و خلاف رضای تو حاش حاش
جز تو نه التجا به در جز تو لا و لا
فیاض خود تویی و منم بنده ضعیف
خورشید خود تویی و منم ذره هبا
گر خوانیم فانک فعال ما ترید
ور رانیم فانت قدیر لما تشا
لیکن چو رحمت تو وسیع است ای من
لیکن چو فیض لطف تو عامست اینما
فلئن رحمتنی فبفضلک بلا عوض
و لئن رددتنی فانا المستحق ذا
یارب به فضل خود که بیامرزیم گناه
یا رب به لطف خود که ببخشائیم خطا
یا شافع المشفع خیرالمشفعین
والناصر المکرم بالنصر والاخا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و توصیف خداوند و مقام او پرداخته و به بررسی آفرینش و ماهیت هستی میپردازد. شاعر از قدرت و عظمت خداوند صحبت میکند و میگوید که همه چیز به او وابسته است و وجود هر چیزی نتیجهی فیض و رحمت اوست. او با توصیف حالات و جلوههای طبیعی، چهرهی زیبای خداوند را به تصویر میکشد و به اُلفت و رابطهی انسان با خالق پرداخته است. در نهایت، شاعر از خداوند درخواست رحمت، بخشش و هدایت میکند و خود را به عنوان بندهای ضعیف و نیازمند معرفی میکند.
هوش مصنوعی: ای کسی که در بالای مقام و قدرت نشستهای، هر دو جهان را همچون لقمهای در دهان خود گداری و از آن بهرهمند میگردی.
هوش مصنوعی: هیچ کس از نبود خود خارج نمیشود. تو در حبس دنیای مادّی به مانند گلی محبوس هستی.
هوش مصنوعی: تا از دریچهای در چهرهات نور میتابد، تمام زیباییهای جهان در پشت پردهای پنهان است.
هوش مصنوعی: در هر دو دنیا، همه چیز را با لایهای از نفی و عدم آراسته کردهاند، بهطوری که از یکدیگر جدا شده و شفاف شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر کسی در جایی بیهدف و بیمسیر برود، به هیچ جایی نخواهد رسید. بنابراین، تنها زمانی که میخواهی به جایی بروی، باید پا در مسیر درست بگذاری.
هوش مصنوعی: در همه جهات به دنبال خبر از کسی نباش که جز استخوانهای مرده چیز دیگری ندارد و در این مکان ویران به سر میبرد.
هوش مصنوعی: صحبت از وجود و عرض اندام کردن به خاطر اتحاد و همبستگی است، و تنها این را بفهم که جز "او" چیزی دیگری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به دنبال آب حیات، به چشمهای نگاه کن که در آن دو عالم(دنیا و آخرت) گرد هم آمدهاند و زیباییهایشان را به نمایش گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: تو ای سرچشمه زیبایی و روشنی، زیباییات مانند آب بر روی گلستان وجودت میتابد و جلوهات، پردهای از نور و طراوت است.
هوش مصنوعی: عشق تو دنیا را زیر تأثیر زیباییات قرار داده و وجود دو جهان را به نمایش گذاشته است.
هوش مصنوعی: صورت زیبایی که با جذابیتش، پردهها را میدراند، چه راز و پوششی میتواند داشته باشد وقتی که خود، آشکار شده و همه چیز را فاش میکند؟
هوش مصنوعی: این عشق شیرین و ماندگار، مانند تپش قلبی بر زمین میافتد، در جایی که زیبایی و کمال مطلق وجود دارد.
هوش مصنوعی: عشق با قدرت و عظمت خود، که در خون وجودش جریان دارد، دامن بزرگ و پرهیزکار را در آغوش گرفته است. این عشق حتی در شرایط مرگ و نیستی نیز زنده و پایدار است.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید زیبایی جاودانه به سوی آسمان برآید، مانند تیغی در دست، میتواند بهراحتی جلوهای فراموشنشدنی را نمایان کند.
هوش مصنوعی: دنیا چیست؟ تیره و غمناک است و نور تو مانند آفتابی میدرخشد که در پس پردهای پنهان شده است.
هوش مصنوعی: تو زیباییهای بسیاری داری که پشت پرده است، اما زیبایی واقعیات بدون هیچ پردهای نمایان است و خودت در پس پردهها پنهان ماندهای.
هوش مصنوعی: چراغ به معنای روشنایی چهره شمع است، اما خود چراغ از نور شمع کمک میگیرد تا نورانی شود.
هوش مصنوعی: هجده هزار عالم و یک خداوند عالم، همچون آینهای هستند که تصویرهای بیشماری را نشان میدهند. در واقع، همه چیز در وجود خداوند تجلی پیدا کرده و او در هر یک از آنها نمایان است.
هوش مصنوعی: وقتی کسی به خاطر ضعف بینایی نیاز دارد که همیشه عینکی به چشم بزند، این عینک به او کمک میکند تا دیدش بهتر شود و جهان را واضحتر ببیند.
هوش مصنوعی: جهان مانند عینکی است که خردمند با آن به تماشای چهره بینظیر و بزرگ خداوند مینگرد.
هوش مصنوعی: در کارخانه تو آزادی وجود دارد، آسمان بر روی آب در شکوه و عظمت تو در حال چرخش است.
هوش مصنوعی: جمعیت زیادی از مردم و اندیشهها مانند آسیاب در حال چرخش هستند و این توده غبار که بر روی آن نشسته، نتیجه همین فعالیتها و تلاشهاست.
هوش مصنوعی: عقل و هوش تو از بوی خوش گل محمدی بهتر است و حسی که تو را به یاد میآورد، از رنگ حنا نیز زیباتر و دلانگیزتر است.
هوش مصنوعی: ماهیت تو فراتر از محدودیتهای عقل است؛ نفی دو جهان نشاندهنده وجود توست. وجود تو را گواهی میدهد.
هوش مصنوعی: این دشت وسیع و بینما چرا چنین آرامش دارد؟ و این بنای بلند که باعث برپایی این وضعیت شده، چه کسی آن را ساخته است؟
هوش مصنوعی: اگر به قدرت تو زمین آرامش پیدا میکند، وگرنه این اراده تو است که آسمان را باز نگه میدارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف تصویری از آسمان و زمین میپردازد. او میگوید که در حال حاضر، زمین به خواب رفته و بر روی دایرهای نشسته که پشت آن، فلک و آسمان قرار دارد. همچنین اشاره میکند که خوی و ارتباط زمین با خاک و زندگی را حس کرده است. به نوعی میتوان گفت او در حال بازنگری به وجود و ارتباطات بین آسمان و زمین است.
هوش مصنوعی: خر به بار سنگینی که بر دوش دارد، در برابر آسمان قرار گرفته و به خاک زمین در زیر پایش تبدیل شده است. غبار آن نیز بر چهره هوا نشسته است.
هوش مصنوعی: عمل تو نشاندهنده جوهر، صفات و خصلتهای عقل و نفس توست، و سخن تو دلایل و شواهدی برای حقایق و راهنماییهای راه درست است.
هوش مصنوعی: خالق و بوجودآورنده همه چیز تویی و آنچه که به وجود آمده یا حادث است، از تو ناشی میشود. آنچه که جاودانه و ضروری است، متعلق به توست و ممکنات و وجود هم به تو وابستهاند، در حالی که همه اینها در نهایت به فنا میانجامند.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف وجودی میپردازد که هم از هر گونه نقص و عیب آزاد است و هم خود حقیقت و صورتها را در بر دارد. این وجود نه تنها از هدفهای دنیوی خارج است بلکه اهداف و مقاصد تمام آفریدهها را نیز در نظر نمیگیرد. به عبارتی، میتوان گفت که این وجود، منزه و فراتر از تمامی محدودیتها و خواستههای انسانی است.
هوش مصنوعی: ای مبدأ همه چیز و علت تمام علل، تو آغاز و پایان همه هستی.
هوش مصنوعی: آیا کسی در این دنیا وجود دارد که بدون ذات کامل تو مالکیت داشته باشد؟ آیا کسی هست که بدون دانش جامع تو بتواند در امور قضاوت کند؟
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه تو تنها نیست و در هیچ جایی خالی از وجود تو نیست.
هوش مصنوعی: هستی تنها نمایشی از وجود است و واقعیت خارجی ندارد. آنچه به عنوان هستی میشناسیم، در واقع همان وجود ماست، اما در حقیقت، نمادی از نبود است.
هوش مصنوعی: سنگی که از بالای کوه به پایین میافتد، به زمین میرسد و گرد و غبار که از زیر پا بلند میشود، در هوا معلق میماند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در پرتو نور عشق جلوهگر شود، مانند قطرهای است که از ابر به خاطر دلتنگی جدا میشود.
هوش مصنوعی: برق درخشانی که از رگهای تیرهی ابر بیرون میجهد، نشانهای از شادی و خندهی ابر است که در عین حال به غم و اندوه نیز اشاره دارد.
هوش مصنوعی: شاخی که با وزیدن باد به حرکت درآمده، شبیه به پرندهای است که با دمیدن خورشید به آواز میآید.
هوش مصنوعی: هر غنچهای که از فشاری که بر آن است، صدایی از خود در میآورد و هر گلی که به خاطر نسیم ملایمی باز میشود.
هوش مصنوعی: صورت زیبایی که از رنگ پریدگی ناشی میشود، با شکستن موهایش ارزش و جلوه بیشتری پیدا میکند.
هوش مصنوعی: در این بیت به ترکیب و توازن عناصر طبیعی اشاره شده است. در یک طرف، آب به صورت روان و جاری است و باد در حال حرکت و جلو رفتن. در طرف دیگر، سنگ به عنوان نمادی از ثبات و سنگینی معرفی میشود و موج نیز به شنا و حرکت در آب اشاره دارد. به طور کلی، این بیان به تعادل و تعامل بین عناصر مختلف زندگی و طبیعت میپردازد.
هوش مصنوعی: این جمله نشاندهنده شکرگزاری و قدردانی از generosity و بزرگواری توست. افراد در دعا و درخواستهای خود به سمت تو روی میآورند و از تو خواهش میکنند.
هوش مصنوعی: شکر و سپاس تو به حدی است که قابل بیان نیست و تمام ستایشها و قدردانیها در برابر تو کم است.
هوش مصنوعی: تمام ستایشها از آن کسی است که نعمتها را بخشیده است، خواه آن نعمتها به شکل جوهر (چیزهای مادی)، یا عرض (خصوصیات و حالاتی) و یا صوت و صدا باشند.
هوش مصنوعی: معنی، راهنمای محتوای مطالب است و هر واژهای در تلاش است تا به فهم آن معنا کمک کند؛ مانند یک راهنما که در گوش ما میخواند و ما را به شناخت بیشتری میرساند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که وجود دارد در واقع انعکاسی از نعمت و فیض وجود تو است و هر چه را که میبینی، عقل و خرد همانند یک راهنمای درست، تو را به سمت تو میبرد.
هوش مصنوعی: ما چه اندازه میتوانیم تو را ستایش کنیم و شکرگزار باشیم در حالی که خودت لایقترین کسی هستی که باید خود را مدح و ستایش کنی.
هوش مصنوعی: اما آنچه که میگویی به خودت برمیگردد، این نعمتها و شکرهایی که از زمین تا آسمان جاری شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر برگی از نسیم بر زمین سنگی کوه بیفتد، سر به سجده شکر تو میگذارم.
هوش مصنوعی: تو فرماندهی و من پیرو دستورات تو هستم، مثل دریا که در هیجان و تلاطم است و مانند کوه که در سکوتش استوار و شکوهمند میماند.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف تأثیرات وجودی و قدرت الهی اشاره دارد. در اینجا، چرخ یعنی گوی آسمانی یا گردش زمان تحت تأثیر وجود توست، در حالی که زمین به دلیل تو در حالت آرامش قرار دارد. همچنین، ماه به نوعی در آتش تنور نمایان شده و خورشید در نور و روشنیاش به تو نسبت داده شده است. این تصاویر نشانگر تأثیر عمیق و همهجانبهٔ وجود یک شخص خاص بر عناصر طبیعی و کیهانی است.
هوش مصنوعی: مور در حالتی از رنج و عذاب، از خاک دانهای پیدا میکند، و کرم نیز در میان سنگها زندگی میکند و به دنبال علف میگردد.
هوش مصنوعی: تو هم چون نطفهای در رحم، روزی خود را میگیری و هم چون دانهای در دل خاک، سرنوشتی از تو آشکار میشود.
هوش مصنوعی: اگر چوب تر را برای دفن بدن مرده استفاده کنی، در خاک خشک میتوانی بدن زنده را تغذیه کنی.
هوش مصنوعی: مهتاب با نورش بر روی گلها شبنم میافشاند و این جا، برگ گل مانند بالش نازک و لطیفی است که به آرامی از تو محافظت میکند.
هوش مصنوعی: اگر پشم را از کلاه بیرون بکشی و پنبه را از دمنده خارج کنی و در قبا بگذاری، کاری که انجام میدهی، به نوعی نشاندهنده تغییر یا جابجایی است. شما در حال تغییر وضعیت یا حالتی هستید که قبلاً وجود داشته و آن را به نحوی دیگر سازماندهی میکنید.
هوش مصنوعی: در میان خاری که زهرآگین است، چشمهای از عسل قرار دادهای و سپس به لطف خود، در همان عسل آرامش و شفا ایجاد میکنی.
هوش مصنوعی: در سبزی و سرزندگی گیاهان تا گیاهان خشک، هر دردی را از تو درمان میگیرد و هر گونه رنجی را شفا میبخشی.
هوش مصنوعی: ای زندهکنندهی استخوانها زمانی که فقط خاک شدهاند، ای نویسندهی روحها زمانی که به صورت بخار درآمدهاند.
هوش مصنوعی: ای کسی که نفس را به حرکت درمیآوری وقتی که ساکن شده، و ای کسی که بدن را تجدید میکنی وقتی که کهنه و فرسوده شده است.
هوش مصنوعی: ای که وجودت از همیشه بوده و تا ابد نیز باقی خواهد ماند، یا ای که بقای تو بدون هیچ فنا و زوالی است.
هوش مصنوعی: هیچ برگی وجود ندارد که بر زمین بیفتد یا دانهای نباشد که رشد کند، مگر این که در خزانههای غیب تو، علم آن موجود است.
هوش مصنوعی: دانش تو به همه چیز احاطه دارد و این همان اندازه و مقام است که پیش از وجود هر چیزی مقرر شده، و این همان تقدیر است.
هوش مصنوعی: ما جز رحمت تو به کسی اعتماد نداریم و جز درگاه تو به جایی پناه نمیبریم.
هوش مصنوعی: ما بندگان تو هستیم و برخلاف خواستهات هیچ پناهی نداریم؛ جز تو به هیچکس دیگر زاری نمیکنیم و هیچ دیگر را نمیپرستیم.
هوش مصنوعی: تو بخشندهای و من تنها یک بنده ضعیف هستم، تو خورشید منی و من مثل ذرهای از نور تو هستم.
هوش مصنوعی: اگر بگوییم که خداوند، فقط خواستههای ما را به انجام میرساند، و اگر فراری باشیم از او، او به هر آنچه بخواهد دست مییابد.
هوش مصنوعی: اما ای محبوب من، رحمت و لطف تو بسیار گسترده و همگانی است.
هوش مصنوعی: اگر به من رحم کنی، این کار از روی فضل و بیمعاوضهٔ تو خواهد بود و اگر مرا رد کنی، من سزاوار آن هستم.
هوش مصنوعی: خدایا، به بزرگوری و رحمتت، ما را ببخش گناهانمان را؛ خدایا، به مهربانیات، خطاهایمان را نادیده بگیر.
هوش مصنوعی: ای شافع بزرگ که بهترین شفاعتکنندگان هستی و یاور بزرگواری که با کمک و یاریات کسان را گرامی میداری، و ای برادر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا داد باغ را سمن و گل بنونوا
بلبل همی سراید بر گل بنونوا
رود و سرود ساخته بر سرو فاخته
چون عاشقی که باشد معشوق او نوا
مشک و عبیر بارد بر گلستان شمال
[...]
چون نای بینوایم ازین نای بینوا
شادی ندید هیچ کس از نای بینوا
با کوه گویم آنچه ازو پر شود دلم
زیرا جواب گفته من نیست جز صدا
شد دیده تیره و نخورم غم ز بهر آنک
[...]
آمدگه وداع چو تاریک شد هوا
آن مه که هست جان و دلم را بدو هوا
گرمی گرفته از جگر گرم او زمین
سردی گرفته از نفس سرد من هوا
ماه تمام او شده چون آسمان کبود
[...]
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا
زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا
شد راستی خیانت و شد زیرکی سفه
شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا
گشتهست باژگونه همه رسمهای خلق
[...]
ای بر مراد رأی تو ایام رامضا
بسته میان بطاعت فرمان تو قضا
از جاه تو گرفته سیادت بسی شرف
وز فر تو فزوده وزارت بسی بها
خلق خدای را برعایت تویی پناه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.