گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

از دل رفته نشان می‌آید

بوی آن جان و جهان می‌آید

نعره و غلغله آن مستان

آشکارا و نهان می‌آید

گوهر از هر طرفی می‌تابد

پای کوبان سوی جان می‌آید

از در مشعله داران فلک

آتش دل به دهان می‌آید

جان پروانه میان می‌بندد

شمع روشن به میان می‌آید

آفتابی که ز ما پنهان بود

سوی ما نورفشان می‌آید

تیر از غیب اگر پران نیست

پس چرا بانگ کمان می‌آید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.