گنجور

 
فتحعلی‌شاه

بتی دارم که آیین مسلمانی نمی‌داند

کشد گر صد چو من عاشق پشیمانی نمی‌داند

رموز مهربانی و وفاداری نمی‌فهمد

بجز عاشق‌کشی آن ماه کنعانی نمی‌داند

ره یاری طریق دوست‌داری‌ها نمی‌پوید

به غیر از جور و کین آن دلبر جانی نمی‌داند

عیان گوید که بوست می‌دهم اما چه سود از این

که خلوت رفتن و آن سر پنهانی نمی‌داند

چنان شوخ قلندر مشربی باشد کز استغنا

به چیزی شوکت خاقان و خاقانی نمی‌داند

 
 
از گنجینهٔ گنجور دیدن کنید!