بتی دارم که آیین مسلمانی نمیداند
کشد گر صد چو من عاشق پشیمانی نمیداند
رموز مهربانی و وفاداری نمیفهمد
بجز عاشقکشی آن ماه کنعانی نمیداند
ره یاری طریق دوستداریها نمیپوید
به غیر از جور و کین آن دلبر جانی نمیداند
عیان گوید که بوست میدهم اما چه سود از این
که خلوت رفتن و آن سر پنهانی نمیداند
چنان شوخ قلندر مشربی باشد کز استغنا
به چیزی شوکت خاقان و خاقانی نمیداند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و ناامیدی خود در عشق سخن میگوید و به توصیف معشوقی میپردازد که نه تنها وفاداری و مهربانی را درک نمیکند، بلکه به عاشقانش آسیب میزند. او به ناپایداری رابطهاش اشاره میکند و از احساس بیکسی و یأس در مواجهه با احوال معشوق میگوید. در نهایت، شاعر با اشاره به سبک زندگی و شخصیت معشوق، نشان میدهد که او از ارزشهای واقعی عشق و محبت بیخبر است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.