تیغ بیداد به کف آن بت فتان نگرید
بهر خونریزی عشاق شتابان نگرید
بست پیمان به من از مهر و شکست از سر قهر
دوستان بستن و بشکستن پیمان نگرید
ترکتاز آمده آن شوخ پریوش با من
شهسواری ز پی رزم به جولان نگرید
بهر پرسیدنم آن سروقد ماهجبین
میشود بر سرم امروز خرامان نگرید
باز خاقان شدهام مایل بدخو پسری
محرمان درد من از دیده گریان نگرید