گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ز سیل اشک من عالم خراب است

فلک در بحر اشکم چون حباب است

روان از دیده‌ام خوناب دل بین

جگر از آتش عشقت کباب است

دلم در پنجه عشق تو ماند

به گنجشکی که در چنگ عقاب است

تنش در زیر پیراهن نهان شد

و یا در پرنیانی آفتاب است

دل خاقان چو کشتی بحر عشقت

ز توفان بلا در انقلاب است

 
 
انتشار کتاب «گنجور، قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها» نوشتهٔ مهدی سلیمانیه