گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ای غمت مونسم به تنهایی

چاره‌ای نیست جز شکیبایی

زینت و زیور همه عالم

به چه زیور تو خویش آرایی

در میان بشر به تو زیبد

دعوی واحدی و یکتایی

گشته مشهور در گلستان‌ها

همچو بلبل دلم به شیدایی

نرساند خدا اگر باشد

جز وصال توام تمنایی

سال‌ها شد که در سرم جانا

جز خیال تو نیست سودایی

داد خاقان به بوسه‌ای جان را

خوش‌تر از این نکرد سودایی

 
 
گنجور رومیزی