فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شماره ۱۳۸

کسی که دل ز کفت برد کیست می‌دانی

ربوده اهرمنی خاتم سلیمانی

چگونه دل به کف دلبری توانم داد

که می‌برند دلش دیو و دد به آسانی

ز خویش دور کن اغیار دیو‌صورت را

که می‌دهند فریب آخرت به نادانی

به شاخ وصل تو چون دست کوتهم نرسد

ثمر ز تازه‌نهالت به غیر ارزانی

مکن ملامتم از ناله و فغان کردن

تو راست بیشتر از من فغان پنهانی

برادرانه شوی یار غیر و بنشانند

مرا به ماتم تو همچو پیر کنعانی