از شه و قاضی و شیخم نبود پروایی
در همه دردکشان نیست چو من رسوایی
ساقیا می ده و اندیشه مکن نیست مرا
هیچ از شحنه و شیخم به جهان پروایی
از مسلمانی من آه که در دیر مغان
طعنه زد دوش به من مغبچه ترسایی
گفت خاقان به فغان کای شه خاقان امروز
رحم کن بر من و اندیشه کن از فردایی
این غزل چون بشنید آن بت شکر لب گفت
که چو خاقان نبود طوطی شکرخایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.