فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شماره ۱۰۹

ای تن اگر در غم او جان دهم

جان دگر هست به تاوان دهم

جان چو گرفتم ز تو از بهر دوست

غم مخور ای تن که به از آن دهم

جان چو ز تن رفت بیا جان من

جای عزیزان به عزیزان دهم

قیمت هر دانه آن عالمی‌ست

گوهر اشکی که به دامان دهم

نیست چو غیر از غم تو مشتری

از ستم و جور تو ارزان دهم

روی تو نادیده دم مرگ جان

مشکلم این است که آسان دهم

گفت سزد گر دهدم ملک خویش

وعده وصلی که به خاقان دهم

گفتمش آری چو میسر شود

مملکت و ملک سلیمان دهم