از گلِ رخ گلاب میریزد
اختر از آفتاب میریزد
از غم لعلِ مستِ میگونش
اشکِ گلگون کباب میریزد
ای صنم گر روی به سوی حرم
زهد از شیخ و شاب میریزد
بس که مست غرور حسن شده است
چشم مستت شراب میریزد
چشم مستت چو نیمخواب شود
فتنه از چشم خواب میریزد
از سخن بحرِ خاطرِ خاقان
هر زمان درّ ناب میریزد
از برای نثار مقدم تو
گوهر بیحساب میریزد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیباییها و جلوههای دوست محبوب میپردازد. او از گلرخ و حال و هوای شاداب و دلربایی معشوق سخن میگوید و میگوید که عشق و غم او چون لعل مست میخورد. همچنین تأکید میکند که هر چیزی در اطراف او به خاطر زیبایی محبوبش، به شکل گلاب و شراب تجلی مییابد. در نهایت، شاعر از نثار زیباییهای خود برای محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که به خاطر او، همه چیز را به جان و دل میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.